زندگی نو پاموک و نوع رمان

 

‏جواد اسحاقیان
 
نگاهی به "رمان زندگی نو" اثر اورهان پاموک
حقیقت این است که این رمان، رمانی پیچیده، تفسیرپذیر و قابل خوانش با رویکردهای گوناگون در نظریه های ادبی است و افزون بر آن به نوشته ی منتقدی " به تفسیر واحد تن در نمی دهد. " (1) بخشی از پیچیدگی های رمان به استعاره ها، نمادها و راز و رمزهایی ( مانند: نور، فرشته، ساعت، اتوبوس، قطار و جز آن ) مربوط می شود که به وفور در همه جای رمان بر خواننده پدید می شود و او را برمی انگیزد تا درکی شفاف از آن ها داشته باشد. " زندگی نو " تنها نام رمانی از پاموک نیست، نام رمانی از " رفقی خط " کارمند بازنشسته و بازرس هشتاد ساله راه آهن است که با خواندنش بسیاری از شخصیت های اصلی ( محمد، جانان، عثمان ) و دیگران دگرگون و به قاتل، مقتول و عامل قتل تبدیل شده اند. با این همه " زندگی نو " نام کاراملی هم هست که شرکت شیرینی و شکلات " فرشته " آن را تولید می کرده و اکنون با ورود شکلات های ساخت غرب، اثری از آن باقی نمانده است. با این همه، بخشی از گره وارگی این رمان به خاطر آمیزش گونه های رمان در اثری واحد است: رمان اودیسه وار، رمان معما و کارآگاهی و رمان سیاسی ـ اجتماعی. پیش از این در نوشته ای با عنوان " زندگی نو " اورهان پاموک و نظریه ی پساـ استعماری به برخی از وجوه اجتماعی و سیاسی آن پرداخته ایم؛ با این همه هنوز در آغاز خوانش رمان ایستاده ایم.
یکی دیگر از علل دشواری خوانش، " خواننده گرا " بودن ( Reader Oriented ) این رمان است که در سویه های پسا ـ مدرنیستی رمان ریشه دارد. " یگینسو " ( Yeginsu ) می نویسد: " رمان های او کاوش قهرمانانی است که در خیابان های گذشته و حال ترکیه سرگردانند و غالبا ً در حال جست و جوی عشق حقیقی هستند؛ اما در ضمن می کوشند جاذبه های شرقی و غربی تاریخ، ایمان و هنرشان را با هم آشتی دهند. در همین حال، رمان های او زمینه ای برای کاوش خواننده نیز هست. خواننده باید بکوشد فکر نویسنده ای را دنبال کند که رمانش پیوسته در حال این پرسش است که آیا هنرمندی که پیگیرانه با دو سنّت بزرگ [ تلقّی و شیوه های زندگی شرقی و غربی ] روبه روست، می تواند صدا و سبک مطمئن خود را بیابد یا نه؟ شخصیت های رمان های پاموک اغلب با چنین کاوشی مواجهند. " (2) نویسنده به شفافیت تمام از این دقیقه در رمان خود آگاه است و پیوسته روی سخن به خواننده دارد و حتی برای آن که دریابد آیا خواننده رمان را خوب دریافت کرده و خوانش وی، راه به جایی می برد یا نه، پیوسته هشیاری و ژرف کاوی او را مورد آزمون قرار می دهد؛ مثلا ً در واپسین صفحات رمان که ممکن است خواننده، راوی را به خاطر نداشتن فراست سرزنش کند، می پرسد: " خوب حالا هم من از تو [ می خواهم ] ایراد بگیرم و بپرسم موقع خواندن کتابی که در دست داری، هوش و دقتت را به کار انداخته ای یا نه؟ مثلا ً رنگ های صحنه ای را که برای اولین بار حرف فرشته به میان آمد، الآن به یاد داری؟ یا فوری می توانی بگویی چطور شده که عمو رفقی با شمردن اسم شرکت ها در اثرش به نام قهرمانان راه آهن به فکر نوشتن زندگی نو افتاده؟ یا متوجه شده ای که بعدا ً با کدام سرِنخ می توانستم بفهمم که محمد وقتی توی سینما با گلوله می زدمش، به جانان فکر می کرده؟ " (3)
از این جاست که به روند خوانش " زندگی نو " به عنوان یک " متن " می رسیم. آلبرتو مانگوئل با توجه به آنچه پیش تر در دوم آگوست 1996 در ضمیمه ی ادبی تایمز ( Times Literary Suplement ) نوشته، می گوید: " خوانش، تجربه ی خوانش معاصر خواننده را با صفحه ی نخستین تاریخی به طول یک قرن " ارتباط می دهد. او سپس این عبارت را از رمان قصر سفید ( The White Castle ) اورهان پاموک نقل می کند که: " شما در زندگی نمی توانید به قطاری که در حال حرکت است، سوار شوید؛ اما اگر کتابی در دست داشته باشد ـ و بخواهید ـ می توانید به اول کتاب برگردید؛ دیگر بار آن را بخوانید و از این رهگذر، آنچه را برایتان دشوار به نظر می رسیده، بفهمید. " مانگوئل ادامه می دهد: " این گونه بازخوانی گذشته از پشت عدسی زمان حال و برعکس، همان وظیفه ای است که پاموک خود، در زندگی نو می خواهد آن را به عهده گیرد؛ رمانی تمثیلی و جذّاب در مورد فرهنگ که یکی از پرفروش ترین آثار در ترکیه بوده است. " (4)
ا. زندگی نو به عنوان رمان اودیسه وار: " لئونارد بیشاپ " در تعریف Odyssey Novel می نویسد: " داستان ماجراهای مرد یا زن جوانی است که خانه و کاشانه ی خود را ترک می کند و در سرزمینی در جست و جوی خویشتن خویش، حقیقت، خدا یا هویت فردی اش سرگردان می شود. "
(5) چنان که می دانید اودیسه دومین اثر حماسی " هومر " شاعر یونان باستان ( 900 ق. م. ) است و داستان بازگشت " اولیس " قهرمان حماسه آفرینی است که پس از ده سال جنگ در شهر " پریام " می خواهد به زادگاهش " ایتاک " بازگردد. رمان اودیسه وار " زندگی نو " نیز زندگی دانشجوی جوانی است که با مطالعه ی رمانی به همین نام، بر آن شیفته شده شوق سفر برای یافتن کسانی چون خود ـ که کتاب را خوانده اند ـ در وی برمی انگیزد و برای رسیدن به سرزمین موعود مصمم می شود: " برای رهایی از احساس تحمل ناپذیر تنهایی در این عالم نو ـ که داخلش افتاده بودم ـ باید دیگران را، شبیه هایم را پیدا می کردم. " (ص23) شیفتگی بر جهان رمان و شیدایی بر دختر دانشجویی به نام " جانان " ـ که واسطه ی دادن این کتاب جادویی به وی شده ـ قرین می شود. هر دو دانشجو کتاب را خوانده و بر آن دل نهاده اند و از سمت و سوی آن کم و بیش آگاهند. اکنون انگیزه برای رهیابی به دنیای جادویی رمان، نیرومندتر شده است. وقتی " جانان " از او می پرسد: " برای رفتن به دنیای توی کتاب، چه کاری حاضری بکنی؟ " عاشق شیفته بی پروا می گوید: " برای پیدا کردن دنیای توی کتاب هر کاری حاضرم بکنم. " (ص28) راوی سپس تصویر مبهمی را که از این سفر در ذهن خود دارد، چنین توصیف می کند: " نمی دانم چرا سفرهای طولانی، خیلی طولانی و پایان ناپذیر به ذهنم آمد. باران های افسانه ای ـ که بی وقفه می بارند ـ کوچه های گمشده ـ که همه به یکدیگر راه دارند ـ درخت های اندوهگین، رودخانه های گِل آلود، باغ ها، سرزمین ها. برای این که روزی در آغوششم بگیرم باید به این سرزمین ها می رفتم. " (ص29) از فحوای سخن " جانان " برمی آید که وی آن دنیای " آرمانی " را می شناسد و از پیامدهای سفر به آن نیک آگاه است، زیرا می گوید: " مثلا ً برای مردن حاضری؟... حتی اگر بدانی کسانی هستند که آن هایی را که کتاب را خوانده اند، می کشند؟ " (همان) و جوان شیفته سار ـ که مهندس ِ بعد از این درونش می گفت: " این که چیزی بیش از یک کتاب نیست " ـ بی درنگ پاسخ می دهد: " گمان نمی کنم کسی مرا بکشد. تازه اگر این طور بود، راستش از مرگ نمی ترسیدم. " (همان) با این تفصیلات، اکنون دیگر خواننده یقین حاصل کرده که سفر مخاطره آمیز دانشجوی معماری برای یافتن همانندان خود و آرمانشهر رمان حتمی است.
با این همه باید بی درنگ افزود که همانندی رمان اودیسه وار پاموک به اولیس ( اولیسیس ) جیمز جویس بیش از اودیسه ی هومر است و قراینی نیز در رمان هست که این فرض را تقویت می کند. راوی رمان ( عثمان ) پیش از آن که به مسافرت نود روزه ی خود از استانبول به مقصد " گودول " حرکت کند، در پی آشفته فکری های ناشی از مطالعه ی آن رمان جادویی و آشنایی با " جانان " به شبگردی می افتد. راوی یک جا می گوید: " ای فرشته، آن که مدت ها پس از نیمه شب از خانه ی خود... بی سر و صدا بیرون می رفت و در کـــوچه های تاریک گم می شد، من بودم. " (ص55)
این شبگردی قهرمان، خواننده را به یاد پرسه زدن های کسی به نام آقای " هانتر " در " دابلین " می اندازد که جویس قرار بود در داستان کوتاهی به نام " اولیس " به وی بپردازد اما سپس طرح خود را عوض کرده، داستان کوتاه را به رمان تبدیل کرد؛ به جای آقای " هانتر " شخصیت " اولیس " هومر را با یهودی سرگردان " اوژن سو " درآمیخت و از آمیزه ی منش آن دو " لئوپلد بلوم " را آفرید و نقش " تِلِماک "، پسر " اولیس " را ـ که به اشاره ی " آتنه " الهه ی خردورزی به جست و جوی پدر برآمده بود ـ به " استیوِن دِدالوس " داد. برخلاف " اودیسه " ی هومر، " اولیس " جویس و " زندگی نو " پاموک، خط سیری پیچیده، پایانی مبهم و شخصیت هایی عجیب و غریب دارند که گاه مسخره، گول، خیالباف و بی اراده می نمایند.
یکی از برجسته ترین شگردهای روایی در رمان " جویس " بهره جویی از شگرد " تک گویی درونی " است. می دانیم که جویس پس از مطالعه ی " رمان کوتاه درختان غار را بریده اند ـ اثر ادوار دو ژاردن ـ که در 1887 منتشر شد ـ فن " تک گویی درونی " را یافت و این فن را در " اولیس " با پرمایگی و زیرکی بی اندازه به کار برد. " (6) آنچه در رمان پاموک ناظر به " تک گویی درونی " می شود، صحنه ای است که راویِ ِ عاشق در جست و جوی خود برای یافتن " جانان " و " محمد " ـ که تصور می کند مجروح شده اند ـ به بیمارستانی می رود. او در پرستار، سیمایی از جانان می یابد و شوق دیدار و همکناری با او را در وی برمی انگیزد. در این حال او برخی از آنچه را باید، بر زبان می آورد و بخشی را که نمی تواند و مجاز نمی داند، بر ذهن می گذراند و در دل می گوید. این بخش از حادثه، شیوه ی روایی " تک گویی درونی " جویس را به یاد می آورد. دقت کنیم: " پرستار سبزچشم ـ که توی بیمارستان زانویم را بخیه می زد ـ گفت: پایی ناقص. گفت که نباید مقاومت کنم. باشد؛ با من ازدواج می کنید؟ پا، مو برنداشته و شکستگی ندارد. باشد؛ با من می خوابید؟ بخیه ای وحشتناک روی پیشانی ام... باید از انگشتری ـ که به دست راست پرستار بخیه زن بود ـ می فهمیدم. " (ص66) اما سومین قرینه، بی تردید، خواننده گرایی آن هاست. درک هر دو رمان به هشیاری، نیروی حافظه و فراست خواننده نیاز دارد که باید پیوسته میان تداعی های ذهنی و پندار، گفتار و کردار کسان رمان پیوند ایجاد کند تا از درک و پیشروی رمان باز نماند.
باری، غیبت طولانی " جانان " در شهر استانبول و شوق رسیدن به آرمانشهری ـ که لابد در " زندگی نو " از آن سخن رفته ـ راوی را در عزم خود به سفر مصمم تر می کند؛ با این همه خواننده خوب می داند که این مسافرت، بیش از آنچه سیری آفاقی باشد " انفسی " است؛ هرچند آنچه بر ذهن و زبان راوی می گذرد، گاه ساده لوحانه، احساس گرایانه و عاری از منطق است زیرا او باید نقش خواننده ای شیفته را ایفا کند که نه بر آنچه خوانده است، اِشراف و آگاهی دارد و نه از عشق یک سویه ای که به آن گرفتار آمده، اطلاعی دقیق.

همانندی رمان اودیسه وار پاموک به اولیس
 (اولیسی ) جیمز جویس بیش از اودیسه ی هومر است و قراینی نیز در رمان هست که این فرض را تقویت می کند
شرح آنچه در این مسافرت سه ماهه بر وی گذشته، ملال آور می نماید اما نکته در این جاست که اتفاقا ً همین بخش های به ظاهر خسته کننده در این رمان و یا " اولیس " جویس است که خواننده را باید هشیارتر نگاه دارد. نخستین نکته ای در این مسافرت ها با اتوبوس شایسته ی گفتن است، تصادفات اتوبوس حامل راوی با اتوبوس ها و کامیون هایی است که از روبرو می آیند و معمولاً در هر تصادف شماری از مسافران ردیف های جلو کشته و زخمی می شوند اما راوی پیوسته در یکی از صندلی های آخرین ردیف های اتوبوس های قدیمی نشسته و تنها یکی دو بار زخمی جزئی می یابد. اگر یادمان نرفته باشد، راوی حتی پیش از مسافرت، چنین حوادثی را پیش بینی میکرد و شاید حس ششم وی به او در این مورد هشدار داده باشد که نشستن در ردیف های جلو، خطرناک است: " جای راننده با صندلی های پشت سرش تکه تکه ذوب شده؛ گم و ناپدید شده و رفته بود. پس این بوده چیزی که در پی اش بودم؟ چیزهایی را که یافته بودم، توی دلم چه جور هم حس می کردم: آرامش، خواب، مرگ، زمان. " (ص61) تقارن تصادف با مرگ، پیوسته مقوله ی فلسفی زمان را در مرکز اندیشه ی راوی قرار می دهد. او که زمان را گم کرده، در جست و جوی آن به مسافرت با اتوبوس می پردازد. در واقع راوی آنچه را پیش از این پیش گویی می کرد، اکنون در عمل تجربه می کند. معنی این تجربه این است: " این ره که تو می روی به ترکستان است ". راوی در اندیشه ی رسیدن به دنیایی خیالی اما به ظاهر باشکوه است؛ اما تنها با دادن تلفات جانی، مسافرتی کاهنده و ملال آور می توان به مقصد رسید. دو تن از " همانندان " راوی و " جانان " در آخرین روز مسافرت خود در حال جان کندن، عقدنامه های خود را به این دو مسافر همفکر می دهند تا در یک گردهمایی بزرگ شرکت کنند و " جلو خیانت به کتاب و زندگی " را بگیرند. (ص106) پس آن مقصد نهایی که خوانندگان شیدازده ی رمان این اندازه برایش کوشیده اند و رنج سفر بر خود هموار کرده اند، رسیدن به شهر " گودول " و دیدار نظریه داز کهنه اندیش و واپسگرایی به نام " دکتر نارین " بوده که می خواهد مریدان خود را به " ناکجاآباد " گذشته ها ببرد و با هرآنچه مدرن و غربگرایانه است، بستیزد. خواننده سپس در ادامه ی روند خوانش در می یابد که " دکتر نارین " در ستیز خود با کتاب های چاپی و دریافت این واقعیت که پسرش " محمد " کتاب " زندگی نو " را خوانده، از نظر فکری استحاله شده و به " مدرنیته " باور آورده، به مزدبگیران خود دستور می دهد هرکه کتاب کذایی را خوانده شناسایی و ترور کنند. (ص 184) اینک آن بخش از پیش گویی " زندگی نو " و راوی ـ که ناظر به قتل های زنجیره ای و مردان هفت تیر به دست بود ـ تحقق می یابد و آخرین نفری که قربانی ترور می شود " محمد " است که راوی ( عثمان ) او را با هفت تیری که " دکتر نارین " خود به وی داده است، اعدام می کند. (ص269)
دومین دقیقه ـ که در این مسافرت سه ماهه بر خواننده آشکار می شود ـ تعیین مرزهای دقیق میان " تصادف "، " تقدیر " و انتخاب آگاهانه است. اندکی ژرفکاوی نشان می دهد که این دو شیدا، با یک رشته از " تصادف " ها به استقبال آینده می روند. زمان حرکت، وسیله ی مسافرت و مقصد آن دو هیچ یک آگاهانه صورت نمی گیرد و بیش تر بر پایه ی احساس انجام می شود. اینان معروض زمانند و یا به آن بی اعتنایند. دقت کنیم که ملاک زمان و خط سیر حرکت " جانان " و راوی به سوی مقصد ناشناخته چگونه است: " توی راه می کوشیدیم بر اساس احساسمان پیش برویم. این را هم نمی خواستیم کاملا ً بفهمیم که به کجا می رویم. " (ص81) راوی سپس می گوید در یک سالن انتظار اتوبوس، صدای یک بلندگو " جانان " را به این فکر انداخت که " توی شهری باشیم که بلندگو، ساعت حرکت اتوبوس را اعلام " می کند یا بار دیگر " جانان " پشت سر جوانی راه می افتد که " قد و قامت و ایستادن کمی قوزدارش به " محمد " [ عاشق متواری اش ] می مانست. " (ص81) این اندازه بی اعتنایی به مقوله ی " زمان " از آنان شخصیت هایی می سازد که به کار " دکتر نارین " می آیند؛ نظریه پرداز مرتجعی که می کوشد با حفظ، انبار کردن و خرید و فروش کالاهای مصرفی قدیمی ـ که به نظرش دارای روحند ـ زمان را ـ که به پیش می رود ـ حبس کند یا از حرکت باز دارد. (ص139)
یکی از اشیای جالب و نمادین خانه ی ییلاقی " دکتر نارین " فشارسنجی است که وضع آب و هوای روزهای بعد را پیش بینی می کند. وقتی راوی به اشاره ی وی سه ضربه به آن می زند، عقربه ی فشار سنج تکان خورده می گوید: " فردا هم هوا خراب است. " (همان) و معنی و مقصود آن این است که زمان بر وفق مراد " دکتر نارین " و هواداران، مریدان و اعضای اتحادیه ی " دل شکستکان " وی نمی گردد.
با این همه، راوی همچنان در جهل مرکب باقی نمی ماند. او پس از ترور جاهلانه ی " محمد " ـ که آن اندازه وی را نسبت به پیامدهای باور به آموزه های گمراه کننده ی رمان هشدار می داد ـ به بی پایگی وسوسه های " دکتر نارین " از یک سو و به آگاهی بالنده ی " رفقی " از دیگر سو پی می برد که آن را باید سویه ی " سیر انفس " ی مسافرت های دور و دراز وی تلقی کرد. دکتر نارین: " گمان می کرد با باور کردن اشیا و نگه داشتنشان می تواند روح گمشده را محافظت کند. اگر طبق گفته شان این فکر درست بود، باید به بازار کهنه فروش ها نور می بارید، نور. " (ص328)
ب. " زندگی نو " به عنوان رمان کارآگاهی: رمان کارآگاهی به عنوان " نوع ادبی " خاص، برای خود هنجارهایی دارد. در مقاله ی " سوزان س. بارن هیل " با عنوان رمان کارآگاهی تمام عیار برخی از این هنجارها آمده است (7) که در مورد رمان مورد خوانش ما راست و به کار ما می آید. نکته ی دیگر در مورد ارزش رمان کارآگاهی به قول " دیوید دیچز " وقتی است که " مــــــوضوعی قدیمی از زاویه ای جدید مورد تخیل واقع شود. " (8) " زندگی نو " رمان جنایی و کارآگاهی ناب نیست و نیّت نویسنده نیز چنین نبوده است. او در پرداخت طرح رمان خود بی گمان به سفرهای " اولیس " در " اودیسه " و پرداخت شخصیتی خیالباف، احساساتی و ساده لوح دون کیشوت سروانتس و نیز اولیس " جویس " نظر داشته است. موضوع رمان نیز تقابل سنت و مدرنیته از یک سو و تعامل فرهنگ های شرق و غرب از سوی دیگر است؛ با این همه آمیزش رمان با فضای رمان های معما و کارآگاهی، بر گیرایی و تنوع مضامین رمان افزوده است.
1. رمان کارآگاهی باید به رازی بپردازد: بارن هیل می نویسد: هر رمان یا داستان کـــوتاهی با هر گونه طرحی، طبعا ً راز و رمزی دارد که خواننده را نسبت به اتفاقی که می خواهد رخ دهد، متحیّر می کند؛ اما راز و رمزی که در داستان کارآگاهی هست، گذشته از " تعلیق " ( Suspense )باید از رخدادی ناشناخته پرده بردارد که پیش از این اتفاق افتاده یا می خواهد رخ بدهد. " راز " در رمان مورد نظر، نخست " نور " ی است که از رمان مورد مطالعه ی راوی " زندگی نو " نوشته ی " رفقی خط " یا " عمو رفقی " ساطع می شود: " در پرتو نوری که از کتاب فوران می کرد و به صورتم می پاشید، اتاق هایی کهنه دیدم؛ اتوبوس های لجام گسیخته، آدم های خسته، حروف رنگ و رو رفته، شهرها و زندگی های گمشده و اشباح را دیدم. سفر بود؛ سفر مدام. " (ص 10)
تصور می رود همین اندازه نقل قول برای توصیف " راز " رمان در یک صفحه ی آن کافی باشد تا خواننده باور کند که در رمان بسی " راز " هست که اگر قرار باشد به همه " راز " ها پرداخته شود، " مثنوی هفتاد من کاغذ شود ". " نور " از یک سو پرتو دنیای جدیدی است که در رمان از آن سخن رفته و او به یاری آن می تواند اشیا، کالاها و وسایلی را در خانه ی " دکتر نارین " ببیند که پس از سه ماه مسافرت خسته کننده آن ها را در اتاق پذیرایی وی به چشم می بیند. این که می گوید گویی " کتاب را برای او " نوشته اند، به این دلیل است که در رمان " رفقی " تمام آنچه قرار است بر راوی بگذرد، در آن نوشته شده اما از چند و چونش، آگاهی دقیقی نداریم. در واقع آنچه در " زندگی نو " پاموک آمده، همان است که " عمو رفقی " آن ها را در رمان خود با همین عنوان اما با نام مستعار نوشته است. " عمو رفقی " از همکاران و دوستان پدر راوی در روزگار کودکی اش بوده و بارها همراه پدر به خانه ی وی رفته و همه ی کتاب هایی را که این کارمند و بازرس راه آهن برای کودکان و نوجوانان نوشته بوده، خوانده است. (ص18) او به راوی در همان روزگار قول داده شخصیت اصلی آخرین کتابی که به صورت رمان خواهد نوشت " عثمان " خواهد بود. (ص312)
با وجود این " نور " تنها پرتوی نیست که ذهن راوی و خواننده ی شیفته سار را روشن کرده باشد؛ یک بار، نور چراغ های اتوبوس هایی را به ذهن تداعی می کند که راوی در سه ماه مسافرت شبانه روزی خود با اتوبوس پیوسته چشمش را می آزرده و باعث تصادف، مرگ و آسیب مسافران می شده و بنابراین، یادآور مرگ است. رمان با توصیف نور ساطع شده از کتاب آغاز و به نور چراغ های کامیونی پایان می گیرد که راوی را می کشد: " دیدم که نور سرتاسر شیشه ی جلو را با نیرویی خارق العاده پوشانده. دو کامیون... نور بالایشان را به رویمان دوخته بودند و می آمدند تا سوارمان شوند. فهمیدم که تصادف حتمی است. " (ص342)
" نور " با " فرشته " ای هم که پیوسته در رمان از آن سخن می رود، ارتباط دارد. فرشته به این اعتبار، گاه " جانان " است که راوی بر او مِهر افکنده: " روز بعد عاشق شدم. عشق به اندازه ی نوری که از کتاب فوران می کرد، تکان دهنده بود. " (ص23) " نخستین کسی که بانی خیر یا شر دادن کتاب کذایی به راوی شده، همین " جانان " بوده که یک بار حسابگرانه، راوی احساساتی را در کلاس دانشکده بوسیده و راوی از خنده و بوسه ی او " در طمع خام افتاده " است؛ ناگزیر نور، کتاب و جانان پیوسته هم را به ذهن راوی تداعی می کنند. با این همه " جانان " نسبت به او هیچ گونه احساسی ندارد و همه ی کوشش راوی برای جلب دوستی وی در تمام طول مسافرت و بعد زندگی مشترک در خانه ی " دکتر نارین " به جایی نمی رسد. با این همه معمولا ً در قصه های پریان، گاه کاشف به عمل می آید که فرشته ای که بر قهرمان داستان پدید آمده، ظاهری چون فرشته دارد اما به واقع دیوسیمایی عجوزه است. " هاینریش مان " رمانی با عنوان " پروفسور اونرات " دارد که بر پایه ی آن فیلمی با عنوان فرشته ی آبی ( Der Blaue Engel ) ساخته شده است. راوی یکبار رندانه به این دقیقه اشاره می کند: " پروفسور اونرات... دبیر ساده ی دبیرستان بوده. روزی به زنی ولگرد برمی خورد. درست است که آن زن در ظاهر شبیه فرشته بوده، اما در اصل... " (ص330) " فرشته " گاه بی درنگ به نمادی از مرگ تبدیل می شود. روزی که راوی به شهر " دکتر نارین " می آید، در نمایشگاه " دبیرستان امام خطیب " تلویزیون جادویی و اهدایی او را می یابد. ابتدا نوری آبی رنگ بر صفحه ی تلویزیون پدیدار می شود که رمزی از صبح ازلی است. سپس نور آبی به نور سفید تبدیل می شود و ناگهان به فرشته مبدل می گردد و درست هنگامی که تماشاگران گردهمایی بزرگ مشغول تماشای فرشته اند، بمب جاسازی شده ی دکتر نارین، منفجر شده، برای حاضران مرگ می آفریند. یکی از دو جوانی که بمب را کار گذاشته به دیگری می گوید: " داداش، بمب درست همین جا منفجر می شود. " (ص131) در این حال، فرشته تعبیری دیگری از مرگ پیدا می کند. جانان " نیز در خانه ی " دکتر نارین " از غیبت چند روزه ی راوی استفاده کرده به شهر خود استانبول بازمی گردد؛ با پزشکی ازدواج کرده، به آلمان می رود (ص281) و عاشق دلسوخته اش را تنها مــی گذارد و با آن که به ظاهر پیوسته در سراسر رمان، اندوه " محمد " می خورد و تیمار او می دارد، یک بار هم برای یافتن و نجات وی از آسیب راوی، قدمی پیش نمی نهد.
رمان کارآگاهی باید معمایی داشته باشد: تعیین مرزهای مشخص میان " راز " و " معما " در داستان معمایی دشوار نیست. راز و رمز داستان در مجهولات ما ریشه دارد. با این همه خواننده به موازات پیشرفت رمان، با رفت و برگشتی میان " داده ها " به مفهوم " راز " پی خواهد برد؛ مثلا ً پرده برداری از " نور " و " فرشته " و " ساعت " در این رمان، دشوار نیست؛ تنها کافی است خواننده ی هشیار داده های رمان را در مورد هر یک از این " راز " ها ثبت، مقایسه، تجزیه و تحلیل کند. تعیین وجوه اشتراک و افتراق، معانی استعاره ای و تلمیحات، به گشوده شدن " راز " کمک می کند؛ چنان که ما پیش از این گفته ایم اما " معما " به نیروی دریافت، هشیاری و فراست نیاز دارد. این گره با دست باز نمی شود. به نیروی تدبیر گشوده می گردد. " داده ها " به تنهایی برای گشودن " معما " کافی نیست. به قدرت تحلیل احتیاج دارد و چنین نیرویی با توجه به اِشراف بر " کل " رمان ممکن می شود؛ در حالی که کشف " راز " به پیوند میان " اجزا " بستگی دارد. در حالی که کشف هر " راز " به کشف دیگر " راز " کمک می کند، گشودن " معما " در گرو کشف همه ی راز و رمزهای اثر است.
" معما " در رمان " زندگی نو " پاموک هنگامی گشوده می شود که خواننده بتواند میان هر دو رمان ـ که یکی نویسنده اش " رفقی " و دیگری " پاموک " است ـ شباهت و قدر مشترکی بیابد. پیش از این اشاره کرده ایم که " عمو رفقی " به پاس دوستی با پدر راوی ـ که با وی تخته نرد بازی می کرده ـ و به پاس تحسین از هوش و حافطه ی " عثمان " ـ که پیوسته بدون اشتباه نام تمام ایستگاه های قطار را در فاصله ی میان شهرها می گفته است ـ قول داده رمانی بنویسد و همین پسرک را ـ که در آینده دانشجوی معماری دانشکده ی فنی استانبول خواهد شد ـ قهرمان رمان سازد. از آن جا که " رفقی " از طرفداران و حامیان مصطفی کمال پاشا و جمهوریت ترکیه ی نو است، از مدرنیته، سکولاریسم و جلب سرمایه و فرهنگ غربی جانبداری می کند و کشیده شدن خط راه آهن و گسترش آن را یکی از پیش فرض های پیشرفت ترکیه می داند. برخی از قهرمانان ترک داستان های کودکان وی مانند " پرتو " حتی در پیشبرد کشیده شدن راه آهن در آمریکا، به بومیان آن کشور مانند " پیتر " کمک می کنند. همان گونه که در ایالات متحده نیروهای واپسگرایی بوده اند که احداث و گسترش راه آهن سراسری را از شرق به غرب کشور با منافع خود در تضاد می دیده اند، در کشور ترکیه هم، طیفی از نیروهای واپسگرا ( چه در عرصه ی فروش و تولید کالایی خرد و چه در پهنه ی فرهنگ غربی ) با نیروهای تازه نفس غربگرا و طرفدار سرمایه داری بزرگ مخالف بوده اند:
" کتابی که هوس ها و هیجان های عمو رفقی را بیش از دیگر آثارش منعکس می کرد، قهرمانان راه آهن بود. در این ماجرا پرتو و پیتر را در حال کمک به پیشگامانی می دیدیم که می خواستند شرق و غرب آمریکا را با راه آهن به هم متصل کنند؛ مثل قضیه ی راه آهن در ترکیه در دهه ی 1930؛ ساختن راه آهنی که از یک طرف آمریکا به طرف دیگرش برسد، برای مملکت مسئله ی مرگ و زندگی بود؛ اما دشمنان زیادی ـ از صاحبان شرکت کالسکه رانی " ولس فارگو " گرفته تا آدم های شرکت نفتی " موبیل " ، از کشیش هایی که چشم نداشتند راه آهن از اراضی شان بگذرد تا دشمنان خارجی مثل روسیه ـ می کوشیدند چوب لای چرخ روشنگرانه ی راه آهنی ها بگذارند و برای این کار، سرخپوست ها را تحریک می کـــردند؛ کارگرها را به اعتصاب تشویق مــی کـــردند ( درست مثل قطارهای حومه ی استانبول ) و جوان ها را وادار می کردند صندلی کوپه ها را با تیغ و چاقو پاره پاره کنند. پیتر... می گفت: اگر راه آهن شکست بخورد، برنامه ی پیشرفت کشورمان، نقش بر آب می شود و تصادف به قضا و قدر تبدیل می شود. باید تا آخر بجنگیم پرتو. " (ص147ـ146)
کشیش نمایان و نیروهای مخالف پیشرفت کشور در آمریکا ـ که قطار نماد آن به حساب می آید ـ در رمان " زندگی نو " پاموک " دکتر نارین " است که آن را " بزرگترین دشمن وقت نماز " ( نماد سنت و تقدس گذشته ) می داند. (ص189) " شرکت کالسکه رانی " ولس فارگو " اشاره به شرکت هایی است که با فعالیت تأسیسات بزرگ تولیدی پیشرفته ی غربی راه یافته مخالفت می کنند و نماد آن در رمان، شرکت های تولید و فروش کوچک " دلشکستگان " یا ورشکستگان صنعتی ـ خدماتی است که مرگ خود را به چشم می بینند و می پندارند با همبستگی میان خود می توانند با کارخانه ی بزرگ تولیدی غرب مقابله کنند: " آن ها برای مقابله با " توطئه ی بزرگ " شروع کرده اند به معامله ی کالا با همدیگر؛ برقراری ارتباط تجاری با بقیه ی برادران دلشکسته... و متشکل شدن در برابر آلت دست های " توطئه ی بزرگ ". دکتر نارین به دوستانش گفته که پس از این روزهای بدبختی و فراموشی... باید حکمرانی زمان نابمان را... از نو برپا کنیم. " (ص158)
" زندگی نو " عمو رفقی، شباهت زیادی به Satanic Verses دارد که با باور به الگوهای پیشرفت نوع غربی، لیبرالیسم، تلقی پسا ـ مدرن، لائیسم و سکولاریسم، بت شکنی و فروپاشی هرگونه " تابو " یی، در سال 1989خشم بسیاری از نمایندگان مذهبی را در کشورهای اسلامی برانگیخت و به مرگ وی فتوا داده شد. به نظر " دکتر نارین " نویسنده ی " زندگی نو " با تبلیغ مظاهر فرهنگ غربی و آموزه های غیر دینی و روشنفکری، پسرش " محمد " را به کجراهه کشانده (ص153) و شایسته ی ترور است. (ص175) او به کشتن نویسنده بسنده نمی کند، بلکه اعتقاد دارد برای پیشگیری از سرایت این غده ی سرطانی باید هرکه این کتاب را خوانده، معدوم شود. (ص184) با این همه طنز رمان و تراژدی زندگی " دکتر نارین " در این رفتار سمبولیک " محمد " نهفته است که وی با علم بر این که دیگر نمی تواند به خانه ی پدری بازگردد و نیز خطراتی که وی را تهدید می کند ـ یک بار پیش از این از ترورش به دست کارگزاران پدر جان سالم به در برده است (ص 38) ـ به تکثیر دستی همان رمان می پردازد تا از ِقبل آن زندگی کند (ص 248) و به این ترتیب به نشر فرهنگ مدرن کمک می کند.
2. در رمان کارآگاهی باید جنایتی رخ دهد: " دکتر نارین " برای تعقیب و تجسس از کــار تنها پسرش " محمد " ـ که در کودکی تربیت دینی داشته (ص152) و اکنون به خاطر مطالعه ی " زندگی نو " به جهان بینی پدر بی اعتقاد شده و برای همیشه از خانه رفته (ص153) ـ مأمورانی اجیر کرده است که اصطلاحاً به آنان " ساعت " می گوید. یکی از این " ساعت " ها در همان نخستین صفحات رمان، سه گلوله به سوی او شلیک می کند. محمد، نقش بر زمین نقش می شود اما نمی میرد. (ص38) راوی در تحقیقات بعدی خود ضارب را شناسایی می کند: " مردی که در آن روز برفی ماه دسامبر، با هفت تیری که از کیسه ی پلاستیکی درآورده بود محمد را زد، " سیکو " بود.... سیکو تقریباً سی ساله است. کارمند حریص و فارغ التحصیل کالج پلیس که برای زیاد کردن درآمد ناچیزش، کار بیرون را هم قبول می کند. " (ص194) کار ناتمام " محمد " به راوی محول می شود و او موفق می شود در سالن تاریک سینما سه گلوله به طرف صورت او شلیک و خیال پدر را از بابت داشتن چنین " فرزند ناخلف " ی آسوده سازد. (ص269) برای این قتل سه توجیه هست: نخست اعتقاد به جهان بینی " دکتر نارین ". راوی هنگام ترک خانه ی نارین برای شناسایی کسانی که نامشان در فهرست خوانندگان رمان کذایی است، جمله ای می گوید که نشان می دهد این ترور، دلیل اعتقادی نداشته است: " یک آن توی ذهنم دو فکر غریزی پدیدار شد: می خواستم از محل حادثه فرار کنم یا این که " ناهید " باشم. " (ص148) " ناهید " نام روزگار کودکی " محمد " است که پدر تصور می کند در یک حادثه ی اتوبوس کشته شده است. (ص141) در این حال، " محمد " پسرکی متدین و معتقد است؛ اما راوی نمی خواهد نقش دوران کودکی او و پدر جزمیتگرایش را ایفا کند و ترجیح می دهد چون " محمد " ـ که به گفته های پدر بی باور بوده ـ از این خانه بگریزد. راوی هنگامی که مشغول تمرین تیراندازی با تپانچه ی اهدایی " دکتر نارین " است، احساس می کند در راه پستی قدم نهاده: " به این فکر کردم که زندگی ام به چه جاهای پستی خواهد کشید. " (ص209)
این فرض که گویا " محمد " بوده که کتاب کذایی را به او داده و او را به کجراهه ی توهم و ماجراجویی کشانده، نیز مقرون به حقیقت نیست. او هنگام ترور " محمد " به ظاهر چنین توجیهی دارد: " یکی مثل من را پیدا می کنید؛ کتابی می دهید دستش و مجبورش می کنید بخواندش. بعد خانه خرابش می کنید. " (ص269) با این همه این توجیه، بیش تر نوعی دلیل تراشی است، زیرا " محمد " برای او به دقت تمام توضیح داده که خودش با دادن این کتاب هم به جانان و هم " عثمان " مخالف بوده و نقشه ی گذاشتن کتاب در بساطی ها، فکر " جانان " بوده. (ص 260ـ259) آنچه بهتر می تواند بی باوری ایده ئولوژیک راوی را در قتل " محمد " ثابت کند، این است که وی با

 " معما " در رمان " زندگی نو " پاموک هنگامی گشوده می شود که خواننده بتواند میان هر دو رمان ـ که یکی نویسنده اش " رفقی " و دیگری " پاموک " است ـ شباهت و قدر مشترکی بیابد
برخی از خوانندگان رمان کذایی ملاقات می کند و آنان هم مطالعه ی کتاب را تأیید می کنند و با آن که به ظاهر باید آنان را به اشاره ی " دکتر نارین " از روی زمین محو کند، آنان را نمی کشد، زیرا چنین کاری را جرم نمی داند. (ص217 و 231) این توجیه دیگر که گویا به خاطر بی اعتنایی " محمد " به " جانان " وی " محمد " را شایسته ی قتل دانسته، باز موجه نیست: " این شد که ای فرشته، نه برای به دست آوردن جانان، بلکه به خاطر این که تو را باور نداشت، با خود گفتم سر راه ایستگاه سوراخ سوراخش می کنم. " (ص266) ترور ناجوان مردانه ی " محمد " یک دلیل بیش تر ندارد: حسادت به وی به خاطر نزدیکی به " جانان " و ناشکیبایی در دیدن بی تابی های " جانان " در دوری از " محمد " از یک سو (ص 140 و 204) و ناکامی در برخورداری از " جانان " در هتل " اقبال " در شهر " گودول " و نیز خانه ی ییلاقی " دکتر نارین " او را سخت از " جانان " ناامید می کند. در تمام طول شب کار عاشق منحصر به انجام این کار خطیر شده که " کنار محبوبش دراز کشید و تا دمیدن صبح به دم و بازدم هایش گوش داد. " (ص208) حسادت به " محمد " به خاطر طبع قناعت پیشه، آگاهی و ایمان به هدفش ـ که ترویج اندیشه ی " زندگی نو " رفقی خط است ـ و احساس حقارت در برابر روح بلند رقیب عشقی، انگیزه ی دیگر این قتل است: " او دانش زندگی نو را داشت و از من مخفی اش می کرد؛ من اما چیزی نداشتم جز امید کم رمق به دست آوردن جانان. " (ص257)
بقیه ی جنایات را " ساعت " ها انجام می دهند. " دکتر نارین " شبکه ی گسترده ای از تروریست ها در اختیار دارد: " کسانی که برایم گزارش می نویسند، هنوز فعالند. آدم هایم صدها جوان فریب خورده را زیر نظر دارند. پرونده ها را در اختیارت می گذارم. " (ص165ـ164) برجسته ترین " سوژه "، نویسنده ی رمان " رفقی خط " است. " ساعت " ی به نام " سرکیسوف " مأمور است " محمد " را دنبال و نتیجه ی ملاقات هایش را با همه به ویژه " رفقی خط " برای " دکتر نارین " بفرستد. او متوجه دو بار ملاقات " محمد " با نویسنده ی رمان می شود و از طریق اوست که " ساعت " می تواند نویسنده ی رمان را شناسایی و ترور کند. راوی، خبر قتل نویسنده را در روزنامه می خواند: " جنایت در ارن کوی. خبرگزاری آناطولی: رفقی خط ـ که از سربازرسان بازنشسته ی راه آهن دولتی بود ـ شب گذشته حدود ساعت نه با گلوله ی فردی ناشناس کشته شد... مرگ " خط " ـ که در محله فردی محبوب بود ـ اهالی را بسیار متأسف کرده است. " (ص175)
3. رمان کارآگاهی باید باید با تردید، تناقض و بدگمانی همراه باشد: در رمان کــارآگاهی، هیچ چیز قطعی نیست. هر لحظه امکان دارد با به دست آوردن " سر نخ " ( Clue ) یا مـــدرکی تازه، نتیجه ی تحقیقات عوض شود. با این همه در رمان مورد بررسی، کار از این هم پیچیده تر است: " محمد " یک بار در آغاز رمان با شلیک سه گلوله بر زمین می افتد و با این که راوی به صحنه ی قتل نزدیک است، هرچه می گردد، اثری از قتل و مقتول نمی یابد. (ص39) وقتی هم که راوی خود اقدام به ترور وی می کند، باز از نتیجه ی ترور خویش مطمئن نیست و احتمال می دهد که مانند ترور بی فرجام قبلی " سوژه " هنوز زنده باشد، زیرا در تاریکی و بدون دقت کافی به او شلیک کرده است. اصلا ً چرا " محمد " در دوران اختفای خویش، خود را به دیگران " عثمان " معرفی کرده؟ (ص243) وقتی راوی ـ که تا این زمان خواننده از اسم او بی اطلاع است ـ از " محمد " علت انتخاب این اسم را می پرسد، " محمد " طفره رفته می گوید: " وقتی دیدمت، ازت خوشم آمد. شاید به این خاطر. " (ص253) با این همه خواننده چنین انتخابی را در اسم وی نمی پذیرد. خواننده میان " محمد " و " راوی " یا عثمان، همانندی های زیادی می یابد. اصلا ً این دو یک تن بیش نیستند:
  . هر دو همسن و سالند (ص151) و یک " جانان " دارند و هر دو وی را ترک می کنند. (ص261 و 281) شباهت ظاهری آنان نیز تعجب برخی از دوستان پدر را برمی انگیزد. (ص138)
  . هر دو برای رسیدن به دنیای رؤیایی و شناخت " زندگی نو " شروع به مسافرت با " جانان " می کنند. (ص80 و 75)
  . هر دو در کودکی " متدین " بوده اند و اکنون بر پایه ی باورهای دینی نمی اندیشند. (ص152)
  . هر دو از کتاب های کودکان " رفقی خط " شروع کرده (ص144) و به " زندگی نو " او رسیده اند. (ص79)
  . هر دو بارها به دیدار " رفقی " رفته اند (ص262 و 311) و با نوشته هایش همداستانی می کرده اند.
  . هر دو از خانه ی " دکتر نارین " گریخته اند. " محمد " از پدر می خواهد دنبالش نکند. (ص156) و " عثمان " می گوید یا باید مانند " ناهید " یا هم هویت " محمد " در کودکی شوم ـ که متدین و جزمیت گرا بوده ـ یا " عثمان " بمانم و از خانه ی او بروم. (ص148)
  . هر دو در همان آغاز کار می دانند که چون قدم در راه نهند، در معرض قتلند ( ص33 و 86 ) و با علم بر این احساس، خطر می کنند.
  . " محمد " پسر " نارین " است و " نارین " از راوی ـ که با شناسنامه ی جعلی " علی کارا " به شهرک " گودول " و خانه ی او آمده ـ می خواهد که بعد ازین پسرش باشد و جای خالی " محمد " را در نزد او پر کند. (ص164)
نام سه شخصیت در رمان نیز سخت دلالتگر است. " نارین " ـ اگر " پاموک " به ریشه های عربی ـ فارسی آن نظر داشته است ـ به معنی " آتشین " یا از " جنس آتش " به کار رفته و " شیطان " را به ذهن خواننده متبادر می کند. آموزه های او در زمینه ی سنت پرستی و ستیز با هر گونه نوآوری در جامعه ( از نوع شرقی یا غربی ) " آیات شیطانی " را تداعی می کند. از یاد نبریم که شیطان از همان ماده ای خلق شده که فرشتگان از آنند. " نور " ی که از کتاب " زندگی نو " ساطع و ذهن خوانندگان را آشفته و بی قرار می گرد، تعبیری از همان " نار " است که همه چیز و کس را می سوزاند و به قول راوی " نه فقط چشمانم که عقلم را هم کور کرد. " (ص31) او گاهی برای پیروانش سیمایی چون " فرشته " دارد: " تازه فرشته کیست؟ می گویند بخاری کهنه و... جمع می کند؛ می گویند دشمن کتاب و نوشته است. " (ص119) و گاهی شیطان مجسم است، زیرا شبکه ی تروریستی او در پی همه ی کسانی است که به " زندگی نو " ایمان آورده اند. خودش می گوید باید همه ی خوانندگان کتاب را زیر نظر داشت: " کاری بزرگ را ـ که دولت باید انجام دهد ـ من انجام می دهم. " (ص156) محمد " پسرش چنین پدری را " دیوانه ی زنجیری " (ص259) می داند اما وی خود را " نابغه " معرفی می کند. (ص166) " محمّد " با مطالعه ی " زندگی نو " به اعتبار فکری سخت متحول می شود و راه خود را از مشرب فکری پدر جدا و با آموزه های پدر مخالفت می کند. (ص153) او ایمان خود را به کتابی که مبشر " زندگی نو " است، حفظ می کند و برای جلوگیری از تحریف و نابودی آن، شروع به نسخه برداری از آن می کند و در این کار وسواس خاصی نشان می دهد و به قول خودش: " بی آن که حتی یک ویرگول جا بیندازم. " (ص248) این رفتار سمبولیک و استعاری، نام بعدی او را ـ که " عثمان " است ـ توجیه می کند و چنان که می دانیم سومین خلیفه ی راشدین، وظیفه ای خطیر و مشابه وی داشته است. راوی رمان، نیز دو اسم دارد: یکی نام اصلی وی " عثمان " ـ که تنها در فصول پایانی رمان از نام حقیقی اش آگاه می شویم ـ که شباهت او را به نام مستعار " محمد " ـ که " عثمان " است ـ در روزگار حیات مخفی اش نشان می دهد. نام دیگر راوی هنگامی که به شهر " گودول " و گردهمایی و خانه ی " دکتر نارین " می رود " علی " است (ص157) و مثلث " محمد، " علی " و " عثمان " و نسبت خانوادگی آنان با هم نیاز به توضیح ندارد. در این طیف نیروها " نارین " مدافع " ارتجاع "، " جاهلیت " و " کفر " و " رفقی "، " علی "، " محمد " و عثمان " حامی اندیشه ی پیشرو در " زندگی نو " هستند. شهری که " دکتر نارین " در آن زندگی می کند ـ با توجه به مسیری که مسافران می پیمایند ـ در " شرق " کشور قرار دارد و مشاهدات بعدی راوی نشان می دهد که بر اثر گذشت زمان و تغییر " نظم نوین جهانی " رو به ویرانی است. (ص322) در حالی که شهری که " رفقی "، " محمد " و " عثمان " در آن به بلوغ آگاهی رسیده اند، یعنی " استانبول " در غرب کشور و دروازه ی تمدن غرب قرار دارد. " شرق " در این رمان، واحدی جغرافیایی پس افتاده ای است که باید نوسازی فرهنگی و صنعتی شود. پاموک میان سنت و مدرنیته، دومین را برمی گزیند اما در همه حال، هرچیز را هم انسانی و هم منطقی می خواهد. آیا نمی توان میان این دو، پیوندی خلاق ایجاد کرد؟ پاموک به چنین پیوندی باور دارد.
4. شخصیت رمان کارآگاهی باید جامع و شیفته سار باشد: فورستر، ویژگی شخصیت " جامع " ( Round ) را در رمان، شخصیتی می داند که " نمی توان در عبارتی تلخیص کرد " و پیوسته در خلال وضعیت ها و موقعیت هایی " که از میانشان گذشته، تغییر می کند. " (9) راوی زیر تأثیر رمانی به نام " زندگی نو " رفقی خط از خود بی خود می شود و به ذهنیتی می رسد که تصور می کند " مدینه ی فاضله " ی خود را یافته است: " کتاب را با احترام و در حالی خواندم که در مقابلش سر فرود آورده بودم و می خواستم مرا از این دیار بردارد و ببرد. " (ص48) نویسنده ی آن رمان، همه ی تجربیات پیشین خود را در نوشتن کتاب هایی برای نوجوانان ترک و کشاندن قهرمانان داستان ها از قلب ترکیه به اعماق آمریکا و مشاهده ی تمدن مادی و معنوی غرب و دفاع از دستاوردهای آن در " زندگی نو " به کار می گیرد. نویسنده در آن داستان ها ـ که بعدها در مجموعه ی کودکانه ی " روزگار نو " دیگر بار منتشر گردید ـ می خواست از نقش قهرمانانش در ساختمان تمدن غرب و ترویج فرهنگ و اخلاقیات شرق در آن سرزمین سخن بگوید؛ اما در رمان اخیرش، می خواهد به جریانی شبه دینی اما با پوشش " فلسفه ی سیاسی " اشاره کند که مانع از تحقق " لائیسم " و " سکورالیسم " در کشور می شود و می خواهد جامعه را به قهقرا و " ناکجاآباد " ببرد. راوی طبعاً بر این " آرمان شهر " و شخصیت افسانه ای نظریه پرداز آن دل می نهد؛ چنان که خانه ی امن و گرم خانواده را در استانبول ترک کرده برای یافتن " ناکجاآباد " و همانندان شیفته سار خود آغاز می کند و از خطر نمی هراسد. حال اگر این سیر آفاقی و انفسی را به کوشش راوی برای یافتن " جانان " ابتدا در داخل شهر و نیز شهرهای مسیر مسافرت بیفزاییم، درمی یابیم که شخصیت رمان ما به راستی " جامع " است. او پس از مدتی جست و جو سرانجام به خانه ی جانان رفته، از آدرس او می پرسد و در می یابد که " جانان " بی خبر به مسافرت رفته و گهگاه به خانه ی خود تلفنی ارتباطی کوتاه دارد. (ص 46) شیفته ساری و مراتب شیدایی او در دوری از " جانان " خود به مطالعه ی مفصل تری نیاز دارد. او چنان بر " جانان " مهر افکنده که حتی در جهان پندار، کارت های عروسی آینده را نیز در مرکز خیالات عاشقانه ی خود قرار می دهد و این مصراع شعر " مولانا محمد فضولی " ( جان را چه کار آید گرت جانان نباشد ) را برای نه نفر می خواند و " درست با بیست و هشت صدا و شخصیت مختلف به خانه شان تلفن کردم و سراغ او را گرفتم. " (ص52) خواننده تا اندازه ای با مسافرت، هدف و برخوردهای او با دیگر کسان رمان، آشناست؛ اما آنچه باید بر این داده ها افزود، دو سفر دیگر او یکی برای شناسایی کسانی است که نامشان در فهرست " سیاه " خوانندگان کتاب آمده و دو دیگر سفر وی از استانبول ـ در حالی که ازدواج کرده و دختری دارد ـ به شهرهایی که پیش از این " شرکت شیرینی و شکلات فرشته " در آن جاها فعال بوده است.
این دو سفــر ـ برخلاف نخستین سفر ـ که از سرِ شیدایی و گرمـــی صورت می گرفت ـ از روی آگاهی و سنجیدگی دنبال می شود. راوی پس از دیدار با " دکتر نارین " به شدت تحت تأثیر آموزه های شیطانی وی قرار می گیرد: " یواش یواش از دکتر نارین خوشم می آمد. " (ص157) نخستین تحول ذهنی راوی و " کارآگاه " رمان، تردید در کشتن " سوژه " هایی است که باید شناسایی و ترور شوند. او ضمن گفت و گو با " مقتولین آینده " درمی یابد که برخی از " چشم و گوش " های " دکتر نارین " ( مانند خراز دلشکسته ) برای اظهار ارادت به وی، مسائل اخلاقی " سوژه " ها را بزرگ نمایی می کرده اند و گرنه " محمد پستچی که به کسی کاری ندارد... چرا باید کسی بدش را بخواهد و در باره اش گزارش بفرستد؟ " (ص220) تحقیقات راوی در مورد دیگر خوانندگان کتاب کذایی او را به این ذهنیت می رساند که برخی از دیگر جاسوسان " دکتر نارین " برای سرکیسه کردن وی گزارش می داده اند و گرنه هیچ یک " جرم " ی جز خواندن کتاب مورد نظر نداشته اند. در این جاست که راوی به هوش می آید: " قرار بود برای هیچ و پوچ قاتل شوم و تا آخر عمر با این درد ـ که روحم را می خورد ـ زندگی کنم. " (ص232) او سپس در ادامه ی سیر آفاقی و انفسی خود به ماهیت ذهنیت پوشالی " دکتر نارین " بیش تر پی می برد و کوشش وی را برای براندازی کتابخوانان و تباه کردن مظاهر تمدن مادّی نو، پوشاندن این حقیقت می داند که چنین کسانی در " قمار تاریخ " بازنده اند: " برای آن که به خودمان بقبولانیم لااقل چیزی برده ایم، از عشق خدا، کتاب، تاریخ و دنیا با بمب هایی که توی جعبه های شیرینی، بین جلدهای... و توی جعبه دنده ها کار گذاشته ایم، روح و تنمان را منفجر کنیم. " (ص133)


------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
1. افسون زدگی و مرگ اندیشی: نگاهی به رمان " زندگی نو "، سام محمودی سرابی، وبلاگ من: خانۀ وبلاگ، سه شنبه 29 دی ماه 1383
2. The Trials of Orhan Pamuk and Turkey – TLS Hightlights – TLS: The Times Literary Supplement , Febuary 01 , 2006 , The Trials of Orhan Pamuk and Turkey , Can V. Yeginsu.
3. پاموک، اورهان، زندگی نو، ترجمه ی ارسلان فصیحی، تهران، انتشارات ققنوس، چاپ سوم، 1386، ص 332ـ331
4. Orhan Pamuk , The New Life , Book Review , From a Breese – Block Istanbul , Ronald Wright , 10 October 1997.
5. بیشاپ، لئونارد، درسهایی در بارۀ داستان نویسی، ترجمه ی محسن سلیمانی، تهران، مؤسسه ی انتشارات سوره، 1378، 239
6. استیوارت، جی. آی. ام، جیمز جویس: همراه با بخش 17 " اولیس "، ترجمه ی منوچهر بدیعی، تهران، انتشارات نیلوفر، 1381، ص 38
7. The Perfect Detective Novel , by Susanne S. Barnhill , Fairehope Public Library , November 26 , 1991.
8. دیچز، دیوید، شیوه های نقد ادبی، ترجمه ی محمد تقی صدقیانی، دکتر غلام حسین یوسفی، تهران، انتشارات علمی، چاپ پنجم، 1379، ص 296
9. فورستر، ادوارد مورگان، جنبه های رمان، ترجمه ی ابراهیم یونسی، تهران، امیر کبیر، چاپ دوم، 1357، ص 89ـ 88

  
 

  اول صفحه



 

یادداشت

بینش یک نویسنده و روايت او از مکان

زندگی نو پاموک و نوع رمان

مسيحي بي كليسا و سوسياليست بي حزب

ذكري در سپيد خواني هاي مفتون اميني

شعر

داستان

هنر و ادبيات با رويكردي آوانگارد

واله و زرنگار

سرزمين هاي دور

معرفی کتاب

ارتباط با ما