
معرفي كتاب
ناشران و نويسندگان محترم در صورت تمايل به معرفي كتابهاي مورد
نظرتان در اين صفحه لطفاً دو جلد از هر عنوان كتاب به آدرس صندوق
پستي : ارسال
فرماييد.
نام
کتاب: عروس بید
نویسنده: یوسف علیخانی
انتشارات: نشر آموت
قیمت: 4000 تومان
«عروس بيد» عنوان سومين مجموعهي داستان يوسف عليخاني است كه به
تازگي منتشر شده است.
داستانهاي اين کتاب نيز مانند دو مجموعهي داستان اول اين نويسنده
در فضايي جادويي و وهمآلود اتفاق ميافتند.
«پناه بر خدا»، «آقاي غار»، «هراسانه»، «پنجه»، «رتيل»، «جانقربان»،
«عروس بيد»، «مردهگير»، «بيل سر آقا» و «پيربيبي» 10 داستان
مجموعهي «عروس بيد» هستند
اين داستاننويس پيشتر براي نوشتن مجموعهي داستان «قدمبخير
مادربزرگ من بود» نامزد کتاب سال و براي نوشتن مجموعهي داستان «اژدهاکشان»
برندهي جايزهي جلال آل احمد و نامزد جايزهي هوشنگ گلشيري شده
است.
نام
کتاب: به وقت بهشت
نویسنده: نرگس جورابچیان
انتشارات:نشر آموت
قیمت:7000 تومان
نخستين رمان نرگس جورابچيان با نام «به وقت بهشت» منتشر شد.
اين كتاب كه با چهار فصل همراه است و فصلهايش بر اساس فصلهاي
طبيعت طبقهبندي شده، در 350 صفحه توسط نشر آموت به چاپ رسيده است.
اين رمان دربارهي زندگي دختري به نام ترلان است. ترلان در آغاز
زندگي زناشويي خود دچار يك تكامل ناخواسته ميشود.
نام
کتاب: شفا در ميان ما نفس ميكشد
نویسنده :کیارنگ علایی
انتشارات : هیلا
قیمت 1700 تومان
مجموعه داستان شفا در ميان ما نفس ميكشد روايتي ساده و صريح از
آدمهايي است كه جبر زندگي آنها را به وضعيتي استثنايي كشانده است
. وضعيتي كه در آن «تنهايي » مثل يك موجود دوستداشتني در لحظه
لحظه زندگيشان حضور دارد . اين تنهايي گاهي معشوقي است دلفريب و
گاه خاطرهاي است دور و محو از روزگار سپريشده . زنان تنهايي اين
داستانها در جستجوي روح گمشدة زندگيشان به همه چيز چنگ مياندازند
. « شفا در ميان ما نفس ميكشد » مجموعهاي از داستانهاي مينيماليستي
است كه زندگي معاصر انسانها را نشانه رفته است
نام
کتاب : ارهبرقي خاموش است
نویسنده: حسن بهرامی
انتشارات :ققنوس
قیمت: 4500 تومان
رمان « ارهبرقي خاموش است » روايت بهرام ، پسركي روستايي است كه
با دوستانش كاموس و سامر ، باتريهاي كهنة راديو را در آب مياندازند
و در پي پيداكردنشان شنا ميكنند . در فصل دوم رمان ، انقلاب سال
1357 اتفاق ميافتد و تب و تابهاي سياسي معلمان ، بهرام را با
بازيها و بازيگوشيهاي كودكانهاش به حاشيه روايت اين قصه ميراند
. فصل سوم ، روايتي است آشفته از زبان ابراهيم جاويد ، يكي از
معلمان مدرسه بهرام كه سالهاست در جنگ موجي شده است ، روايتي كه
روايت فصل دوم را انكار ميكند . دو فصل آخر رمان در دهه 80 روايت
ميشود و راوي آن بهرام است ، اين كارمند سادهدل نيمه روشنفكر كه
در تنگناي شهر و خفقان اداره به تعارضها و آسيبهاي روحي و رواني
دچار شده است و همواره با رؤياهاي كودكياش دلخوش است ، تصميم ميگيرد
با طنابي پيچيده بر پاها و دستبندي چفتشده بر مچ دستها خودش را
در رودخانه زادگاهش غرق كند . بهرام سرانجام پس از رهايي از چنگال
وسواسهاي مرگبار در بعدازظهر سهشنبهاي باراني دل از خانه و
خانواده ميكَند و سوار بر ماشينش به سمت روستاي زادگاهش ميراند و
. . . .

|