غلامحسین ساعدی و اثری روان محور

 

‏علیرضا ذیحق
 

یادداشتی بر نمایشنامه‌ی "وای بر مغلوب‌" نوشته‌ی " غلامحسین ساعدی "

نمایشنامه‌ی " وای بر مغلوب" با همه‌ی ایهام و كنایه‌هایش برای نفی وضعیتی ویرانگر در جامعه، رمز و رازی پیچیده ندارد و ماجراها روان و پركشش، به بازتاب افسونی می پردازد بردمیده از پویه های مدرنیته و استحاله ی نسلی كه در گمگشتگی ریشه ها، به بیشه هایی رنگ و روغن خورده از ولنگاری‌ها چسبیده‌اند. تنی چند نیز كه به تعبیر " نیما" خواب در چشم ترشان می شكند، نفرینی زمین‌اند.
در این اثر كه قلم "ساعدی"، پردازشی سخت طنزگونه دارد و از تخیلی غنی بهره می گیرد، با آدمهای نمایش اش، ما را به تماشای دنیایی می برد كه از ازل، با طمع و لذت و فریب اش، جهنم زمین را جذاب تر از فردوسی ساخته كه تصویر و تصوّرش همیشه نقش خیال ها بوده است.
" بهروز شیدا " در پژوهشی با عنوان " نگاهی به سه تمثیل و سه نمایشنامه " كه در آن با سِیری در تمثیلات میرزا فتحعلی آخوندزاده به عنوان آغازگر ی كه در دوران مشروطیت، نمایشنامه نویسی را به عنوان یك نوع ادبی جا انداخته، ضمن اشاره به خلاقیت و دستاوردهای اكبررادی، غلامحسین ساعدی و بهرام بیضایی، به عنوان پیشگامان و جاودانه های نمایشنامه نویسی ایران، از نمایشنامه ی " وای برمغلوب " چنین سخن می گوید:
" وای برمغلوب نمایشنامه ای است در سه پرده. آدم‌های نمایش عبارتند از: خانم، سكینه، خدیجه،سودابه، سوسن، پسرعمو. خانم كه پس از مرگ همسرش دچار جنون شده است، به همراه دودخترش، سودابه و سوسن، ودو خدمتكار پیر، سكینه و خدیجه، در خانه ای بزرگ زندگی می كنند. دخترها كوچكترین توجهی به مادر خود ندارند و خدمتكاران پیر از دست او به ستوه آمده اند. روزی مرد جوانی به خانه ی انها می اید، خودرا پسر عموی شوهر خانم معرفی می كندونامه ی تسلیتی از طرف پدر خود برای خانم آورده است. خانم از مرد جوان خواهش می كند پیش او بماند. در این میان دخترها سر می رسند، به مرد جوان اظهار عشق می كنند و از او می خواهند آنها را ترك نكند. سرانجام مرد جوان، خانم را به خانه ی خود می برد. خانم مرد جوان را می كشد... در این نمایش، شخصیت ها مدوّر، پویا و پررمز وراز اند. روشنفكران دوتكه اند. مرد جوان موفقیت خود را در نزدیكی به قدرت مداران می یابد... اما وی تنها روشنفكر وای بر مغلوب نیست. روشنفكری دیگرنیز هست، روشنفكری غایب كه آرزوهای مرد جوان را پوچ می یابد."
هرچند نمایشنامه ی " وای برمغلوب " اثری روان محور است و تأكید بر پریشانی های حواس و آرزوهای سراب گرایانه دارد، اما بیانگر جامعیت انسان در دنیایی می باشد كه بارقه های یك نوزایی روشن را، در پس ویرانه ها نوید می دهد. نوعی باز آفرینی كه شخصیتهایش ریشه در ذات حقیقت دارند وواقعیات بزرگ زمانه. كنكاش پیوند های متقابل میان طبقات اجتماعی و همچنین فعل و انفعال شخصیت ها، بازنمودی آشكار از مرثیه ی حاكم بر دورانی است كه در امتداد تجدد وانبساط مدرنیته، كارآمدی تراژیك می یابد و آدمیان در میدانگاه تاریخ،از رهگذر عشقی می گذرند كه به انعكاس ایمان،ناباوری، نفرت، تحمیق و عدم اعتماد به نفس فردی، در رفتارهای اجتماعی منتهی می شود.
موضوع و لحن اثر، با همه ی دلبستگی های نویسنده به خلق یك كار رئالیستی، هرگز مانعی برای رنگ آمیزی ها و پویه های آزاد خیال ایجاد نمی كند و پاره پاره های ماجرا، با همه ی وفاداری به خصلت های تیپیك آدمها، فردیت های خاص آنها را نیز از خلال عواطف درونی شان، به صحنه می كشد:
" اوّلش اون پدر سگه دكتر اومد... من همین جوری صاف و ساكت نشسته بودم كه یه دفه پرید وسط، چی بود، چی نبود، یه خرس گنده بود، از اون پشمالوها، دست های كوتاه، پاهای چاق، یك چمدان سیاه و گنده هم دسش بود...بعدشم خندید. اونوقت زبونشو در آورد و نشون من داد. روی زبون قرمز و گنده ش عكس یه پول بود... چمدانش را بازكرد و یك تلمبه ی گنده آورد بیرون و گذاشت گوشه ی اتاق. اونوقت چاردست و پا راه افتاد و شروع كرد به خرناسه كشیدن، و چند تا مگس گیرآورد و انداخت بالا. خب دیگه خرسا بیشتر مورچه می خورن... "
با چنین پرواز های خیال است كه در قالب پرسوناژها،هم ذهنی می بینیم در تضاد با واقعیت ها و هم تكامل شخصیت هایی كه در حركتی رئال، ماجرا یی را پیش می بَرَند كه دنیایی وارونه را به تصویر می كشد. كنایات و اشارات سیاسی موجود در لفاف دیالوگها ی " وای برمغلوب " نیز،ظرافتهایی دارند كه هرچند عبور اثر از تیغ سانسور را ممكن می سازند اما در امتداد اجرا و خوانش آنها، چنان سالهای سختی را برای غلامحسین ساعدی رقم می زنند كه شكنجه و زندان توأمان را برایش به ارمغان می آورند و فرجامی را كه آخر سر، واپسین دردْ آواز او را از تبعید پاریس به گوشمان می رسانند:
سوسن و سودابه، دوتا بچه ی نازنازی بودن، توپول و موپول ! ولی اون سلطنت بی همه چیز اون قدر براشون آب نبات ترش خرید كه هردو از راه به در شد. هی رفتن بیرون و برای مردا قراومدن و قمیش اومدن،حیف، حیف شدن."
چاپ اول " وای برمغلوب " در سال 1349ه.ش بود و اجرای نخست اش نیز در همان سال با كارگردانی " داوود رشیدی. طراح صحنه " مرتضی ممیز " بود و بازیگران اصلی، سوسن تسلیمی و پرویز فنی زاده و چنین بود آن وحدت نابی كه در برهه ا ی از تاریخ، تئاتر ایران را با یاری نخبگان و مفاخرفرهنگی،ارج و منزلتی می داد لبریز از بالندگی، زیبایی شناسی و سترگی هنر.



 اول صفحه

 

یادداشت

سرزمين عجايب

"چوبک" و شگردهای برجسته سازی

غلامحسین ساعدی و اثری روان محور

حتی اگر زخمی شوم

شعر

داستان

چند صدایی باختین در رمان «بنگر فرات، خون است»

محمود و قیز نگار

عیار نقد

معرفی کتاب

ارتباط با ما