تراژدی زنان سوگواره مردان

 

‏حمید بابایی
 

نقدی بر رمان نقره دختر دریای کابل نوشته حمیرا قادری
پيش از پرداختن به اثر مايلم جمله‌ای از میلان کوندرا نویسنده معروف چك را ياد‌آوري كنم.
کوندرا می‌گوید "من به هیچ چیز جز میراث سروانتس یعنی رمان عشق نمی‌ورزم ".اگر چه اين جمله‌ي کوندرا بسیار مناقشه برانگیز است اما در عين‌حال گفتني‌هاي بسياري را خاطر نشان مي‌سازد. حال اين سوال مطرح مي‌شود كه میراث سروانتس چیست؟ به اعتقاد بسیاری از نویسندگان و منتقدان میراث سروانتس قصه‌گویی و روایت‌گری است هنري که در آثار عصر پست‌مدرن به دست فراموشی سپرده شده است.
رمان نقره دختر دریای کابل، روایت نقره است که در بعداز‌ظهر يك روز بهاري عاشق ازمری می‌شود و اقلیما رمان ثمره عشق پنهاني اين دو شخصيت است. نقره با به دوش‌كشيدن دغدغه حضور غير موجه فرزندش به كار كردن در آشپزخانه ارگ ادامه مي‌دهد و پس از نااميد شدن از يافتن دوباره ازمري با اقليما كه راوي قصه زنان آشپز‌خانه است جواني‌اش را پشت سر مي‌گذارد. بدين ترتيب اقلیما كه شاهد و شنونده بسياري از اتفاقات است میراث‌دار نقره و ازمری و نماینده نسلی جدید در افغانستان به شمار مي‌آيد.
اقليما با حضورش در آشپزخانه كه خود هفتمين ستاره خوشه پروين است روايت‌گر داستان‌هاي مي‌شود كه يا در لحظه حال آن زمان رخ مي‌دهند يا ريشه در گذشته دارند. هر شخصیت داستان در پس حضور خود حكايتي دارد كه در كل بافت اثر خوش نشسته است. در حدي كه هر كدام به نوعي مي‌توانند از شخصیت‌های اصلي رمان به شمار آيند و معرف نسل خويش. ‌تك‌تك اين شخصيت‌ها طوري پرداخته شده‌اند كه مي‌توانند بیان‌گر نوع اعتقادات و تفکرات زمانه خويش به حساب آيند. مثلا بوبوي زريماه كه دو نسل پيش از نقره است در باب ازدواج تفكرات خاص خود را دارد و ديدار و نشست‌هاي زريماه دخترش و شهباز دامادش را حتي پس از نكاح درست نمي‌داند. اما شهباز و زريماه متفاوت مي‌انديشند و نكاحشان را دليلي بر موجه بودن ديدارهايشان مي‌دانند. اما با تمام اين‌ها زنان كارگر آشپزخانه گاه برخلاف عرف رايج عمل مي‌كنند و با دل خويش همراه مي‌شوند مثلا بي‌بي‌كو با آنكه از همه بزرگتر است ماجراي عشق زريماه را درك مي‌كند و به او قوت قلب مي‌دهد و بسيار زود با حامله بودن نقره كنار مي‌آيد. اين زنان در پس فضاي خفقان‌آور زمان خود گاه دست به سنت‌شكني مي‌زنند و براي انتقام گرفتن از كساني كه شرايط را بر آنها سخت‌تر مي‌كنند همدست مي‌شوند و همديگر را تاييد مي‌كنند. رازي كه خاله‌روگل درباره بي‌بي‌كو مي‌داند و بعدها براي دختران آشپزخانه تعريف مي‌كند و تاييد كردن عمل بي‌بي‌كو از طرف اين دختران، زنان آشپزخانه را كه جز از دود و آتش چيزي نمي‌بينند زنان جسور و با شهامتي معرفي مي‌كند.
در کل رمان شخصیت مردان در پس‌زمينه قرار دارد چرا كه مردان یا توسط حکومت سرکوب می‌شوند یا توسط مسائل دیگر از پا در می‌آیند. اما حضور آنها در ذهن زنان آشپزخانه به صورت مداوم جاري است. جايي كه دست هر كسي به آن نمي‌رسد و زنان بدون ترس مي‌توانند خيالات و خاطرات مردان مورد علاقه خود را حفظ كنند. مسئله ديگري که در جای جای اثر ديده مي‌شود و بيان، ظلم دستگاه حكومتي وقت است، قدرت كه باعث آوارگی مردان و یا کشته شدن آنها می‌شود. در این اثر به نقش دولت انگلستان در حکومت های دست نشانده افغان نیز اشاره شده است .
در مورد نحوه روایت داستانی یک اثر، الگوی زیر مطرح است:
تاریخ -------------------(داستان)---------------------تخیل
در این الگو داستان دقیقا حد واسط بین تخیل ناب و تارخ صرف است. مسئله‌اي كه در این رمان نیز كاملا رعایت شده و مشهود است. یعنی نويسنده با بیان مسائل تاریخی در پس زمینه اثر خويش رمان را به جلو مي‌برد و از قدرت تخيل خود براي داستان خود به خوبي استفاده مي‌كند. در عین حالي كه بايد اذعان داشت كه رمان ارزش تاریخی دارد و به بیان تاریخ 100 سال گذشته افغانستان پرداخته بايد قبول داشت كه اين رمان به عنوان یک اثر داستانی و جذاب در پهنه ادبيات داستاني جايگاه خويش را يافته است.
تاریخ:
مقطع زمانی که رمان در آن روایت می شود حدودا از سال 1880تا 1940 ميلادي را شامل می‌شود زمان امير عبدالرحمن خان تا استقرار جمهوري داود خان و آغاز حضور نيرو‌هاي شوروي در افغانستان. اما نوع روايت آن و چگونگي بيان آن توسط قشری است که همواره توسط قدرت و فرهنگ مسلط سرکوب شده است یعنی توسط زنان داستان .
مي‌شود این اثر را همچنان از لحاظ مطالعات تاریخی و شناخت تاریخ افغانستان اثری درخور توجه دانست و همچنين مي‌شود درباره مطالعات فرهنگی و شناخت فرهنگ افغانستان نیز از آن بهره جست. ما در ايران همواره در سينما و ديگر زمينه‌هاي هنري نگاه عميق و كليدي به فرهنگ افغانستان، مردم افغان و زمينه‌ حضور جنگ‌هاي پي‌درپي آن نداشته‌ايم و در هیچکدام ریشه‌ی نابسامانی‌ها موجود را نديده‌ايم و مدام تفكر ما بر اين پايه بود كه به وجود آمدن طالبان باعث بدبختي زنان اين كشور است، در آثار ما‌قبل اين رمان اغلب با نوعی جهت گیری منفی نسبت به فرهنگ افغان روبه‌رو مي‌شديم كه فضاي ذهني خوبي در پي نداشت و حتي به نوعي خواسته يا ناخواسته فرهنگ اين مردم کوبیده مي‌شد و مدام این مردم به صورت مردمی اسلحه به دست و اُمی به تصوير كشيده مي‌شدند. اما اين رمان به نحوي پاسخ‌گو بسياري از ابهامات به وجود آمده است. فرهنگی غنی اين مردم در جاي جاي اثر به چشم مي‌خورد. مردمي كه اگر مجبور به گرفتن اسلحه شدن براي دفاع از حقوق پايمال شده‌شان بوده هر چند كه از گرفتن سلاح راضي نيستند اما اغلب راه دومي ندارند. زنان در اثر برخورد‌هاي متفاوت حكومت از ديرباز قرباني بسياري از مسايلي هستند كه ريشه در اسلام ندارد و به صورت عرف رايج است. خلاصه اينكه در این اثر مردمی مبارز و عاشق پیشه را می‌بینیم که هم برای استقلال کشور می‌جنگند هم در پای عشق خويش جان مي‌دهند.
ترکیب روایی :
راوی داستان اول شخص است و اگر به سراغ سئوال متداول روایت شناسی برویم كه چه کسی حرف می‌زند؟ بايد بگوييم كه: اقلیما راوی داستان است. فرزندی که اگر جامعه از هويت اصلي‌اش آگاه شود او را پس خواهد زد (به علت نامشروع بودن) حال این فرزند نامشروع که جامعه به گونه ای او را ترد می‌کند روایت‌گر جامعه خویش می‌شود.
در گونه‌های روایی گذشته(بالزاک به طور مثال) در بررسی و استفاده از تاریخ برای بیان وضعیت انسان و ریشه گرفتن انسان در تاریخ کاویده می‌شود و در زمان جویس فرار از زمان حال پرداخته می‌شود * با بيان اين دو مطلب مي‌خواهم بگويم كه در این اثر ترکیب روایی این دو نگاه دیده می‌شود که البته امری طبيعی است و باید رخ بدهد به خاطر گذر از زمان این دو نویسنده و پیشرفت رمان‌نویسی.
از نظر ژانر رمان واقع گرای مدرن است و به طور جاري خواننده شاهد رفت و برگشت‌های مداوم زمانی هست. نکته‌ي دیگري كه از نکات مثبت اثر است بیان سرانجام داستان هر شخصیت در حداقل کلمات است. به طور مثال وقتی عشق شهباز به زریماه بیان می‌شود در کمتر از یک پاراگراف عاقبت عشق نيز گفته مي‌شود و مخاطب پایان هر داستان را پيش از زمان معين مي‌فهمد. این مسئله نشان دهنده آن است که نویسنده علاقه‌ای به ايجاد تعلیق به گونه کلاسیک ندارد و سعي نمي‌كند كه مخاطب را با ابزار ساده و تنها به دليل فهمیدن پایان داستان با اثر درگیر کند و بدين طريق همراهي او را با خود داشته باشد. همچنین در پایان اثر خواننده شاهد ایجاد یک دور حادثات جديد و بیان مسايل دیگری هست مثلا حضور روس‌ها كه خود در واقع ادامه رمان در بخش سفید ذهن مخاطب هست. خواننده می‌تواند با استفاده از ذهنیت خود درباره فرهنگ و مسائل از پيش گفته شده مردم افغانستان ادامه‌ي براي رمان در نظر بگيرد.
شخصیت‌ها :
کل رمان به نوعی از یک الگوی ثابت در چیدمان شخصیت‌ها بهره می‌برد به اینگونه که یک حرکت از سه به دو و در نهایت یک داریم .برای مثال درمورد راوی و نقره الگوی زیر را داریم :

                                     ازمری
                    نقره                              اقلیما

این رابطه در مورد شخصیت های دیگر مانند زریماه و بی بی‌کو نیز رعایت می‌شود با این تفاوت که در مورد رابطه زریماه یک جابجایی بین پدر زریماه و شهباز صورت می‌گیرد.
در این رابطه مسئله‌ای که به چشم می‌خورد برخورد فرهنگ و نظام قدرت است (هرچند که نظام اجتماعی فرهنگ و قدرت در یک رابطه متقابل هستند).
به این معنا که حذف مردان توسط نظام قدرت صورت می‌گیرد و تنهایی زنان و به نوعی محافظه کاری آنان نشئط گرفته از نظام فرهنگی

در کل رمان شخصیت مردان در پس‌زمينه قرار دارد چرا كه مردان یا توسط حکومت سرکوب می‌شوند یا توسط مسائل دیگر از پا در می‌آیند
است . هر چند که در پایان ما شاهد حرکت و تحول راوی در این نظام نیز هستیم (حرکت اقلیما در شکستن در ).
مسئله حرکت و تنهایی شخصیت ها از ویژگی ادبیات مدرن است ما در اين اثر شاهد حرکت و پرسش‌گری راوی و شخصیت‌های پیرامون او درباره هویت و شرایط اجتماعی شان هستیم. هرچند که تلاش آنان اغلب در تغییر سرنوشتشان تاثیری ندارد و آنان محکوم به شکست هستند . پرسشی که در اینجا رخ می دهد این است که آیا نگاه نویسنده تلخ نیست ؟
پاسخی که می‌توان به این پرسش داد این است که آيا با توجه به شرایط اجتماعی که شخصیت ها در آن گرفتار هستند و در آن زندگی می‌کنند و با در نظرداشت فرهنگی كه ریشه در تعصبات قومی و قبیله‌ای دارد و نظام قدرت سیاسی که همواره در حال قتل عام مردم خویش یا در حال به جان انداختن آنان است می‌توان دیدگاه دیگری به جز ديدگاه حاكم بر اثر داشت ؟
در واقع رمان در حال جواب دادن به این پرسش نیست بلکه قصد دارد پرسشی را برای تامل و تفکر درباره شرایط انسان در این جامعه بیان کند .
یکی از نکاتی که تا حدی خواندن اثر را برای مخاطب غیر حرفه‌ای مشکل می‌سازد نداشتن فصل‌بندی است که این امر باعث شده جایی برای تنفس مخاطب باقی نماند و کمی خوانش آن مشکل به نظر برسد اما در نهايت اگر مخاطب کمی با هم دلی با اثر برخورد نماید قدرت زمین گذاشتن اثر را ندارد .
پارارگون:
پارارگون که کانت آن را مطرح کرد در واقع قابی است که حدود چارچوب هنر را مشخص می کند. اما ربط این مسئله با رمان نقره دختر درياي كابل چیست؟
به جرات می‌توان گفت مسئله‌ای که در بيشتر کتاب‌هاي چاپ شده امروزي مورد غفلت قرار می‌گیرد طراحی روی جلد کتاب است . طراحی که تا حدی بیان کننده قصه رمان است و به نوعي بايد بار اثر را بر دوش بكشد. رمان نقره دختر درياي كابل كه از طراحي بسيار زيباي روي جلد بهره برده به درستي توانسته است از فضاي تصويري خود استفاده كند. دست زنانه‌اي که انگشتان به حنا نشسته دارد و چند ستاره‌اي كه در حقيقت خوشه‌ پروين را تشكيل مي‌دهند ياد‌آور تقدس زناني است كه تبديل به ستاره شده‌اند و در جايي كه لايق خويش مي‌ديدند به تخت نشسته‌اند. در جای جای رمان درباره زنان و ازدواج و عشق‌هاي پنهاني آنان و رویاهای که شب‌ها کنار یکدیگر تعریف می‌کنند حرف زده شده است. این دست می‌تواند دست نقره باشد و همچنان می‌تواند دست تک تک زنان ديگر افغان باشد که هیچگاه رنگ خینه(حنا) عشقي كه در سينه دارند بر دستشان ننشسته است. درباره طراحی روي جلد می‌توان دیدگاه ژاک دریدا را نیز مطرح كرد و آن تاکید دریدا بر این نکته است که همین قاب و زمینه بر اثر هنری تاثیر می‌گذارد و به گفته دریدا "با تحلیل دقیق پارارگون روشن می‌شود که مزر مشخصی را نمی‌توان میان ساحت هنر و سایر گستره ها مفروض داشت" و در اینجا می‌توان با در نظر داشت طراحی روي جلد (نقاشی) اين رمان و موضوع بيان شده در رمان (قصه) اشاره کرد که با هم انطباقی نزدیک پیدا کرده‌اند.  



• هنر رمان . میلان کوندرا . ترجمه پرویز همایون پور
• ژاک دریدا و متافیزیک حضو . محمد ضیمران . ویراست دوم
 

  اول صفحه



 

یادداشت

نويسنده در جایگاه روانشناس

شعری برای شادی شاعر

تقابل های دوگانه در " روشنان " جمال میرصادقی

خط ناخوش آقا مجید

شعر

 داستان

داستاني كه صفحه ي آخرش خوانده شد

تراژدی زنان سوگواره مردان

ریتسوس، شاعر مردم

ملخ ها و جانْ رنجه هاي بهروز دهقاني

دیدگاه، شیوه روایت

شعر اجتماعی و شعر شاملو

منجم باشی

معرفی کتاب

ارتباط با ما