پاتوق‌هاي ادبي كاركرد خود را از دست داده‌اند

 

بهنام ناصح
گفت‌و گو با محمد هاشم اكبرياني
محمد هاشم اكبرياني متولد 1344، شاعر و روزنامه‌نگار است. تا كنون دو كتاب شعر چاپ كرده‌است به نام‌هاي «نيست تا نيست» و «نیم غبار دلخوشی». از وي مقالات و شعرهاي زيادي در مطبوعات منتشر شده است. وي تا پيش از تعطيلي روزنامه كارگزاران، دبيري سرويس ادب و هنر آن روزنامه را به عهده داشت.
مجموعه كتاب‌هاي تاریخ شفاهی ادبیات معاصر ایران از جمله كارهايي است كه به همت و مديريت اكبرياني با همكاري جمعي از نويسندگان و روزنامه‌نگاران منتشر شده‌است؛ در اين سري كتاب‌ها همان‌طور كه از نامش پيداست در گفت‌وگو با نويسندگان يا بازماندگان آنان به قسمتي‌هايي از تاريخ ادبيات، از جمله خاطرات و درد دل‌هايي پرداخته شده‌است كه پيش از آن در جايي به صورت مكتوب ذكر نشده بودند. بخشي از مطالب اين كتاب‌ها مربوط به پاتوق‌ها و محفل‌هاي ادبي است؛ از اين‌رو اكبرياني را براي گفت‌وگو انتخاب كرده‌ايم كه اطلاعات و تصوير نسبتاً روشني از چنين مكان‌هايي در ذهن دارد.

آقاي اكبرياني در دهه‌هاي 30 و 40 كه زمان رونق پاتوق‌هاي ادبي در كشور بود تأثير اين مكان‌ها در روند ادبيات به چه صورت بود؟
: در آن زمان‌ پاتوق‌هاي مختلفي مانند كافه نادري، كافه فيروزه و... وجود داشت كه نويسندگان مختلف با گرايش‌ها و طبقات مختلف در آن حضور پيدا مي‌كردند. علاوه بر اين كه جمع شدن نويسندگان و شاعران در كنار هم موجب انگيزه بيش‌تر براي ادامه كار بود و يا از هم ايده مي‌گرفتند، گاه موجب به وجود آمدن جريان‌هاي ادبي نيز مي‌شد. مثلا زماني كه شاعري در كافه‌اي مي‌نشست عده‌اي گرداگرد وي جمع مي شدند و همبن امر موجب تاييد و يا نقد جرياني حول آن شاعر به وجود مي‌آورد چه بسا نويسندگان و شاعراني كه در اين نشست‌ها و تبادل افكار در پي ايجاد يك نحله ادبي برمي‌آمدند و يا اصلاً به صورت ناخودآگاه چنين جرياني‌هايي به وجود مي‌آمد.

چرا امروزه كم‌تر شاهد چنين پاتوق‌هايي هستيم؟
:اين امر مي‌تواند علت‌هاي مختلف داشته باشد اما به نظر من بزرگ‌ترين عاملش تغيير زمانه و روحيه انسان‌هاست و اين مختص به جامعه ما نمي‌شود آن‌چنان كه به نظر مي‌رسد در فرانسه نيز كه يك زمان پاتوق‌هاي ادبي و روشنفكري رونق زيادي داشتند امروزه آن‌چنان استقبالي از آنان نمي‌شود. شايد بتوان گفت امروزه پاتوق‌هاي ادبي بسياري از كاركردهاي خود را از دست داده‌است. البته كم و بيش محفل‌هايي وجود دارند ولي همان‌طور كه مي‌دانيد محفل‌هاي ادبي با پاتوق متفاوتند.

تفاوت اين زمانه را در چه مي‌بينيد؟
: به نظر مي‌رسد انسان امروز و به طور خاص جامعه روشنفكري ما از فرديتي كه حاصل شده بيش‌تر لذت مي‌برد گذشته از اين برخي لوازم ارتباطي جديد مانند اينترنت ارتباط انسان‌ها را به شكل ديگري شكل داده‌است در چنين شرايطي تمايل كم‌تري براي دور هم نشستن و صحبت كردن وجود دارد.

آيا عدم شرايط به وجود آمدن چنين مكان‌هايي، ضرورت تشكيل آن‌ها را نيز از بين برده‌است؟
: شايد بهتر است بگوييم چون ضرورت تشكيل پاتوق‌ها كم تر شده، شرايط به وجود آمدنش نيز كم‌تر شده‌است. جامعه در گذشته شكل‌هاي ديگري از ارتباط‌ها را مي‌طلبيد مثلاً در قديم نامه مي‌نوشتند و براي هم پست مي‌كردند و چند روز طول مي كشيد تا مخاطب آن را بخواند در حالي كه امروزه در ثانيه براي هم متني را ايميل مي‌كنيم و جوابش را دريافت مي‌كنيم اين چنين است كه مقوله‌‌هايي مانند نامه عاشقانه از زندگي ما رخت بربسته است. در مورد جامعه ادبي نيز همين طور است در گذشته به علت گسترده نبودن نشريات ادبي و تنوع روزنامه‌ها، بار نقد آثار بيش‌تر بر دوش پاتوق‌هاي ادبي بود در حالي كه امروزه اين ضروت كم‌تر احساس مي‌شود.
گويا ارتباط انسان با انسان (در حوزه روشنفكري) نيز دچار تغييرات ماهيتي شده‌است. در غرب هم اگر در بخش‌هايي جمع‌گرايي وجود دارد و تقويت شده بيش‌تر در مقولاتي مانند حزب، اتحاديه و ... است؛ نويسندگان و روشنفكران امروزه در تمام دنيا بيش‌تر به دنبال فرديت خود هستند هرچند در كشور ما اين امر آن‌قدر زياد شده كه شكل منفي به خود گرفته‌است.

در واقع شما معتقديد اين امر بيش از اين كه به شرايط فعلي جامعه مربوط باشد يك جبر تاريخي است و از تفاوت ماهيتي جامعه و انسان‌هاي اين دوره با گذشته ناشي مي‌شود؟
بله همين‌طور است. ببينيد در زمانه ما هم تلاش‌هايي براي تشكل‌گيري مجدد پاتوق‌ها انجام گرفته‌است ولي چندان موفق از آب درنيامده مثلا به خاطرم هست زماني آقاي دولت‌آبادي با رفتن منظم به كافه شوكا موقعيتي را فراهم كرد كه مي‌توانست تبديل به پاتوق شود اما اين‌طور نشد و در نهايت امر از ديدار چند مريد و يا جواني كه براي عرض ادب خدمت ايشان مي‌رسيدند پا فراتر نگذاشت.
در مورد كافه تيتر نيز بايد بگويم با وجود اين كه مكان خوبي براي جلسات و م حفل‌ها ا دبي فراهم كرده بود اما تا زمان تعطيلي‌اش به شكل پاتوق به معني‌اي كه ما از مي‌شناسيم درنيامد.

آيا مسائل اقتصادي نيز در اجتماع نويسندگان تأثير دارد؟
شايد؛ اما به اعتقاد من اين مساله چندان نمي‌تواند عامل تعيين كننده باشد. چرا كه نويسندگان و شاعراني كه امروزه دغدغه مالي ندارند و يا دنبال كسب درآمد نيستند نيز كم‌تر تمايلي به كافه نشيني و پاتوق‌ها از خود نشان مي‌دهند

به نظر شما پاتوق‌هاي دولتي و شبه‌دولتي‌ تا چه اندازه مي‌توانند در كار خود موفق باشند واعتماد نويسندگان را به خود جلب كنند؟
من معتقدم چندان موفق نيستند و نخواهند بود. گذشته از دلايلي كه درباره عدم استقبال از كل پديده پاتوق‌ نشيني ذكر كردم چنين مكان‌هايي به خاطر دولتي بودن شايد بتوانند تنها گروهي از نويسندگان را به خود جلب كند.
پاتوق‌ها عموماً مكان‌هايي هستند كه به صورت خودجوش و توسط نويسندگان به وجود مي‌آيند نه اين كه يك متولي خصوصاً دولتي يا شبه دولتي بخواهند آن را راه بياندازند. دولت در همه جوامع (حتي غربي) با روشنفكران و نخبگان فكري هم‌سو نيست و تاريخ نشان داده اين دو نهاد نمي‌توانند خيلي به هم نزديك شوند. روشنفكران و نخبگان ماهيتاً روحيه انتقادي دارند از اين رو هيچ دولتي نمي‌تواند روشنفكران را راضي كند و برعكس. از اين رو صميمت به اين دو گروه برايم قابل تصور نيست و به همين دليل پاتوق‌هايشان نيز از نظر گروه ديگر قابل اعتماد نيست.

  اول صفحه



 

یادداشت

ريسك نوشتن

وحشتِ زن از تنهايى [حتى زنِ فمنيست]

رمان نوبه روايت آلن‌رب گريه

شعر

داستان

پارادوکسِ مفعولِ فاعل

فيلسوفي در كشاكش زبان

در سايه‌ي «سايه»!؟

پاتوق‌هاي ادبي كاركرد خود را از دست داده‌اند

معرفی کتاب

ارتباط با ما