 
دو گانه گی فرهنگی
علي رضا بخشعلي
بیایید رو راست باشیم. اقلا با خودمان.همه جا به خود و فرهنگ اصیل
خود می نازیم؛ به دنیا با شخصیت های فرهنگی و ادبی مان و تمدنهای
قدیمی که اجدادمان بنیان نهاده اند فخر می فروشیم اما آیا واقعا
این فرهنگ وتمدن نباید تاثیری شگرف بر اخلاق سیاست و اقتصاد و
شخصیت ما در جهان داشته باشد؟ اگر این فرهنگ وتمدن چنان كه ادعا
ميشود زاینده و پویا است پس دنیا به جاي برخورد، بر اساس شناخت
دیرینه ای که از ما دارندميبايست با ماهم صحبت و هم کلام شوند نه
اين كه با یک بن بست فرهنگی وانسانی روبرو شويم. آنقدر به توان
معجزه گر هستی که با سرعت سرسام آوری پیش می رود چشم دوختهايم که
کم کم داریم از فضیلت انسان بودن فاصله می گیریم.ما با یک حقیقت
انکار ناپذیر روبروشده ایم "ما قدرت تحمل همديگر را از دست داده
ایم"روز بهروز از خودیت و ارزشهای انسانی فاصله گرفته و لحظه های
جاری با هم بودن راکه به رشد و پویایی ولذت بردن از شخصیت علمی و
فردی یک دیگر منجر ميشود را از کف می دهیم.
برای برسی ریشه های آن گذشته از مسائل و بحران های جاری بر اقتصاد
و روزمره گذرانی، باید سراغ ریشه های فلسفی و فکری خود برویم و
تاثیر آن را بر این موضوع را برسی کنیم.
یکی از بنیانگذاران فکری جامعه امروز، شخصیتی که ما حدود سی سال
است از اندیشه ها و افکار او بر جامعه و فرهنگ متاثیریم دکتر علی
شریعتی جامعه شناس مفسر اسلام و شخصیتهای اسلامی از دیدگاه جامعه
شناسی و ادبیات نوین جهان است كه در آثار خود انتقاد از بعضی
ازشخصیتهای ملی و مذهبی پرداخت مثلاً سعدي، كه او را به اين خاطر
كه هم عصر با حمله مغول بوده و هیچ در باره مصیبتهایی که به مردم
آن دوران روا شده ننوشته مورد ملامت و سرزنش قرار دادهاست و همين
طور از یک نقصان بزرگ در فرهنگ وتمدن امروز ما یاد می کند که قادر
نیست تمام افکار و شخصیت ها وفلسفه ها تیپ های اجتماعی را در کنار
هم جمع كند و تاكيد مي كند كه یک سری از ارزشها و معیارها در طول
قرون گذشته از فرهنگ عظیم ما کاسته شده است.از همنشینی غزالی و
خیام یاد می کند که چگونه یک فیلسوف و یک اخلاق گرای این تمدن قادر
بودند در کنار هم زاینده و پویا به سازگاری و احترام متقابل جمع
شوند و از هم کلامی با یک دیگر و همنشینی با هم لذت برند
باید گفت این نقصان و دانه های زنجیر از دست رفته را باید در شخصیت
و کلام سعدی جست همان که به ظاهرا بی درد می نمود. سعدی کار بزرگی
انجام داد سعدی فرهنگ و آداب و رسوم اجتماعی ما را که در حال تخریب
و ویرانی و فراموشی بود را نجات داد و بصورت مستند ودر قالب پند و
اندرزها و اشعار جمع آوری كرد که امروزه هیچ اشاره ای متاسفانه به
آن نمی شود در حالي كه این بیگانگی ما نتیجه دور بودن از ریشه های
فکری امثال سعدی دارد. باری این را باید به پذیریم که سعدی در ظرف
فکری مکاتب سارتر و بقیه جا نمی شد به همین خاطر کنار گذاشته
شدهاند و شاید به خاطر آن بود که تحرک و جنبشی که در کلام مولوی
هست در سعدی نبود اما سعدی تعریفی اساسی از آداب سنن و فرهنگ ما
ارائه داد که امروز قادریم با برسی آن بصورت یک مبنا و بیس فکری از
این بن بست رهایی یابیم و بتوانیم با متود علمی مسائل پیرامونمان
حتی شخصیت های ادبی و فرهنگیمان را بدون تعصب تخریب گر برسی
نماییم.
برگردیم ودرباره دوگانگی در ادبیات و فرهنگ خود که متاثر از شاعران
و ادیبان گذشته وبر جسته مان است سخن بگوییم.هر ارزش فرهنگی و
انسانی ما و هر ضد ارزش یک راه بازگشت و میانبر دارد که قادر است
نقصان های فکری ما را به پوشاند و آزادی اخلاقی بصورت پنهان کاری و
ریا ویا دو گانگی فرهنگی به ما بدهد.
این واقعیتی ست تلخ که باید به پذیریم و ریشه آن را باید در برسی
روان شناختی از بزرگان ادبیات و فرهنگ خود جستجو کنیم و با متد
علمی روان شناسی تک تک آنان را بدون در نظر گرفتن عظمت شان مورد
برسی قرار دهیم به عنوان مثال تمام دنیا با قبول بزرگی و عظمت آثار
عطار معتقداند یک عکس العمل روحی در او در نتیجه دو گانه گی و کثرت
در شخصیت او باعث انقلاب درونی او گردید ونتیجه این انقلاب، رفتنش
بسوی تصوف ومعیارهای مردم گریزی و عشق های دور از ذهن واقعیت گرا
بود چرا که هنگامی روح سالها فرصت جولان وحرکت در شخصیت فرد را
پیدا نکند و شخص آنقدر درگیر امور روزمره می شود در نهایت به یک
انقلاب وخروش درونی خواهد انجامید که باعث بروز شخصیت غیر منطقی در
فرد خواهد شد.نمونه آن در بعضی ازسرمایه داران وافراد برجسته
اجتماعی امروزجهان هم مشاهده میشود که از یک زمانی بی اعتنا به همه
چیز روند فکری را همانند تصوف و یا مردم گریزی و گرایش به سوی
اقلیت های خاصی را در پیش می گیرند
همچنین برسی روان شناختی از عکس العمل سربازان جنگ ویتنام و جنگ
جهانی دوم حالت های غیر طبیعی وگرایش روحی دو هم جنس به یک دیگر در
میدان جنگ همانند بغل کردن در اوج استرس و گریستن های غیر طبیعی
حالت گریز از میدان بصورت غیر طبیعی و یا در کما رفتن در نتیجه
دیدن صحنه های مصیبت بار و یا مد شدن اپرای نمایشی که با رقص و
موسیقی موضوع داستان را به صورت پانتومیم نشان می دهد که بعد از
جنگ ویتنام در امریکا مد شده بود تا حالت هیستری و عکس العمل عمومی
را در قبال جنگ کاهش دهد
آیا نمی توان سماعی را که مولوی وطرفداران بعد از او و یا زیاده
روی در ادبیات مولوی و شمس را نتیجه پناه بردن به یک دنیای فانتزی
و الینه وار در اثر هم عصر بودنشان با حمله مغول و خبر جنایت ها و
وحشی گری ها و شاهد از میان رفتن یک فرهنگ قدیمی و اصیل بیان
نمود.یک عکس العمل طبیعی انسانی که ازدو روح زخم خورده در دوران
طفولیت و جوانی در نتیجه مشاهده این صحنه ها دانست آن هم در زمانی
که دنیا در یک خوف عظیم از مغولها بسر میبرد سعی در ایجاد یک فرهنگ
و ادبیات برای فراموشی دنیای واقعی بیرون دانست.
اگر با این مستندات به برسی مولوی وادبیات او به بپردازیم می بینیم
آن چشمه عرفان که همه مان در لحظاتی به آن پنهاه میبریم و به
فراموشی دنیای بیرون می پردازیم و قدرت روحی دو باره برای روبرویی
با واقعیتها می یابیم یک مسکن فرهنگیست نه یک داروی درمانی که همه
جا ما آن را به عنوان اصل و درمان قبول کرده ایم اما از سعدی که
تحلیلی درست از واقعیت های بیرون از ذهن ما به ما می دهد بخاطر این
که کلامش و فرهنگی که از آن صحبت می کند قابل برسی با اصول فلسفی
متفکران ما نیست و پویایی کلامی که مد نظر آنها ست را ندارد کنار
گذاشته ایم ما نیاز به فرهنگی و ادبیاتی داریم که بتواند با دنیای
بیرون از ذهن ما روبرو شود نه راه گریز را نشانمان دهد نیاز به زیر
بنای فکری داریم که قدرت روبرویی با واقعیتها را داشته باشد
آبشخوری که به روحمان قدرت درمان و تحلیلی درست و علمی از رویداد
ها را بدهد
می بینید ما دچار یک مطلق گرایی خاص و در نظر نگرفتن برسی متدیک از
بزرگانمان هستیم.و در عین حال منکر هر گونه تئوری و نظریه جدید در
قبال آنان می شویم و فکر می کنیم با تعصب می توانیم از فرهنگ و
معیار های اجتماعی خود دفاع نماییم
امروز در تمام دنیا بررسی بر اساس اصول متدیک هر رشته علمی انجام
می شود که ما از آن قافلیم در نتیجه هیچگاه مباحث مورد برسی مان
جهت دار و نتیجه بخش نمی باشد و قادر به برسی تیمی و گروهی در باره
حتی یک اثر ادبی از دیدگاه های مختلف علمی نیستیم
این نقصان باعث مصیبت دو گانگی فرهنگی در ما و شخصیت ما در کل جهان
شده است چرا هیچ موضوعی به اندازه ادبیات و هنر بر افراد یک جامعه
تاثیر گزار نمی باشد و شخصیت افراد یک اجتماع متاثر از بزرگان ادبی
و هنری و سمبلهای اجتماعی آن جامعه است.


|
|
|