شـعـر

 

 






محمود معتقد ی


با نوی عا شقا نه ها ی سبز و......:

چیزی به اعتراف د ست ها ی تونما ند ه است / پرواز کن

گم می شوی

همچون با ر ا ن خیا لی نیآ مد ه

د ر گیسوا ن تشنه با د

با نو

با نو ی عا شقا نه ها ی سبزو

آبی و

سپید

بگذا ر روح جها ن را

با تو

قسمت کنم

ا ز دریچه خوا ب ها یت

فصلی د وبا ره

می آید

با غ لبخند ه ا ی و

حس رویا یی به شکفتن

بر با ل ها ی زمستا نی

می دا نم

چیزی به اعترا ف د ست ها ی تو

نما ند ه ا ست / پروا ز کن



*******************************************







معصومه ضیایی


مرگ‌‌مویه‌ها

برای اطلسی‌ها گریه نمی‌کنم
این مهتابی تنگ و آسمان کوتاه
چیزهای زیادی کم دارد
*
مهربان‌تر نشدیم
با هر واژه
از هم دور و
نزدیک‌تر به مرگ
*
تنها می‌آییم
تنها می‌رویم
زندگی
فاصله‌ی تنهایی‌ها‌ست
*
از شما دور
مهربان و
صمیمی‌ترم با مرگ
*
همیشه‌ خواسته‌ام
ترک‌ات ‌کنم و مانده‌ام
مثل مرگ
بی‌آن‌که بخواهم
مرا خواهد برد
*
مرگ که می‌آید
گریه می‌کنیم
برای زندگی که بی لبخند
ترک‌مان می‌کند
*
بوی مرگ
ما را مهربان
خاک را
زیباتر می‌کند!

اوت 2008

*******************************************




آرش نصرت اللهي



داد در دود

پاره خط ها
روزها را                  روي ديوار مي آورند


چه دورم                از آخرين ميدان
كه روي شانه هاي آخرين مرد
دست هايم را
جا گذاشتم
چه دور است                دوباره كه
آغوشت را گشوده باشي            باشي با من
با روزها پشت ديوار
خيلي بد است                           آويزان خاموشي باشد انسان
در ميانه ي خانه




خيلي بد است
از لبه ي كلمات               سايه ها نمي ريزند
و شهر            پرت گاهي در هره هاي پنجره    ام
عمقي كه صدا را
مي گرداند             گرداند                  داند كه فرو مي برد در خود
در دوردست ها
دود اگر مي بيني          داد من است
كه از آتش نيمه جان خانه مي خيزانم


چه روي ديوار
چه روي پيشاني
پاره خط ها پيرم مي كنند !
تنها شهوت شعرم مي ماند               در ميانه ي دندان ها
با كيلوهايي از كلمات
كه در پوسته هاي انار                    چيده ام !



*******************************************






حامد رحمتي

غذاي سرد را هنگام تنهايي دوست دارم
تنهايي را
به تنهايي دوست دارم!

ناخن هايم را
مثل سال هاي دور مي جوم
قبل از آن كه حوا به درخت سيب آسيب بزند ( شعر مي نوشتم )
و سالاد فصل را با پيش غذاي ديگر عوض نمي كردم
سايه ام در مواقع ضروري به شلوارم كه مي چسبد
دل چسب ترين اتفاق به سادگي مي افتد
يك چاي قند پهلو
و چند نخ سيگار

خب !
هر سايه اي نياز مبرم به معرفي دارد
اگر نام شما در متون كهن ثبت شود
خودتان را مي گيريد
نمي گيريد؟

تا 20 دقيقه ديگر زنگ در يا صداي گوش خراش تلفن
مرا از صدايي كه در شكم هايتان پيچده رها خواهد كرد.
گرسنگي (فكرآدم را به جاي باريك مي برد)

شما هم مي توانيد با من همراه شويد به شرطي كه كفش هايتان را در بياوريد
و صداي دلخراش تلفن را از آغاز اين شعر نشنيده بگيريد
دخترم را با وعده اي پوچ خوابانده ام
اكران مجدد سلطان قلب ها درسينما فردين
پس به آرامي، به همين آرامي گوشهايتان را تيز كنيد:
گلبول هاي سفيد
در يك عمل انتحاري سراغ ويروس هاي ( بي ماري ) حوا نرفته اند
دعوت به گفتگو كرده اند
ويارهر شب حوا آبستن شعرهاي تازه است

_ در اين ساعات شب سيب گلاب از كجا گير بياورم
زن بگير بخواب


20 دقيقه گذشت
ساعت با كمي اخم پرنده اي را كه درسينه خود حبس كرده بود
به زودي رها نمي كرد
تا لحظه اي كه
اين پرنده مغموم بيرون بجهد
و مرا از صدايي كه در شكم هايتان پيچده رها كند

9 بار به وقت تهران سرش را از پيشخوان پنجره كه فاصله چنداني با كيوسك تلفن ندارد
بيرون مي برد.


آقا مزاحم نشويد
در اين خانه دختر دم بخت نداريم.


*******************************************





اسماعیل قنواتی


کدام نقطه ات برای شروع کردن خوب است
یکی بود
و یکی ...
کدام کلمه به سطر می کشاندم؟
نبود.
همیشه کسی میان من فاصله می انداخت
یکی شمال رفت و یکی جنوب
یکی درخت کلاغ ها شد و یکی
غرق به دهان صدف ها
کسی نبود را هم
غمی نبود
من بودم و من
هزار حرف نگفته ی مرا
همه گوش شدم و گوشواره
نم ابری به لای لایی نوزید
برگ ریزانش شدم و ابری
هزار کلاغ از سرم پرید
دستی به شاخه هایم نوزید

کاش زمین سُرسُر ِ بود
سُر می خوردم از این گونه
لغزش میان گنبدان لغزان
انگشت هایم پیچک به زری
می لولیدم هی
به آب یاری دشت می زدم
جاری میان دو آب
طغیان می زدم از من
پرید که پرید
خاک به تنم
روح می شدم
تکان به تکانی

همیشه چیزی با خودم بلغور می کنم
که فردا شکل آدامس گرفته،
به لای لای
زلف پریشان کرده ی رویا
و بد جور بوی رخت خواب بالا می آورد شب ها



*******************************************


خيرالله فرخي

هر جايي

راه ام رو به راه شده ام باز سر به هوا
هواي ات بي هوا كرده ام
براي لبخند تو نقشي كشيده ام
باشد اگر نه باشم شبيه تو
چشم ام به چشم تو ناز
باز سايه ات باز مي شود كنار سايه اي شبيه من
هر جاي من اينجا
هرجايي هواي ات كرده ام
لذت از فكر من اگر برخيزد
دود مي شوم به هواي ات كه راه ام از هوا بسته اي
براي رسيدن چند همين قدر رفته ام
رسيدن دور نه مي شود رسيد
دست تو دست بندم
گناه تو شيرين بر گردن ام
فرهاد كه مي گويند من ام
هر جايي من ام كه هر جا نازت مي كشم
جاي تو اين بار
من ام
سنگسار مي شوم



  اول صفحه



 

یادداشت

ادبيات امروز و موضوعى به‏نام اصل عدم حتمیت

بینامتنیت

بودن يا نبودن

ارادت به ادبیاتِ « م. ف. 51 »

ادبیات بلاتکلیف

شعر

داستان

داستان قاچاق نبي

گفت‌و‌گو در مغاك تكرار

معرفی کتاب

ارتباط با ما