

كامو همچون آدم اول
ترجمه: محمود اميري نيا
گفتوگوي كاتر روبر گاليمار و كاترين كامو درباره كامو و رمان «آدم
اول»
از ميان تكه پارههاي به جامانده
از تصادفي كه منجر به كشته شدن نويسنده و فيلسوف فرانسوي “آلبر
كامو” در 4 ژانويه 1960 شد، رماني ناتمام به نام “آدم اول”بيرون
كشيده شد. اين رمان را “كاترين كامو” دختر او از روي دست نويس و
نخستين متن ماشين شده اي كه فرانسيس كامو آن را ماشين كرده بود، با
همكاري“روبر گاليمار”، روژه گرونيه” و “اودت دياني كره آش” به
چاپ رساند كه در ايران نخستين بار دكتر منوچهر بديعي آن را به
فارسي ترجمه كرده است. مصاحبه زير كه بين كاترين كامو و روبر
گاليمار انجام شده است،تنها به بخشي از ارزش هاي اين اثر و نيز
ارزش خود كامو به عنوان يك نويسنده بزرگ ميپردازد. در ضمن در اين
گفت و گو روژه گرونيه نيز حضور دارد.
روبرو گاليمار: آيا شما فكر ميكنيد كه در سالهاي اخير كامو
فراموش شده است زيرا در يادداشتي كه بر مقدمه كتاب “آدم اول”
نوشتهايد. گفتهايد كه با انتشار اين كتاب فرصت مناسبي فراهم شده
كه از آثار كامو استقبال شود تا او را بيش از پيش بتوان درك كرد؟
كاترين كامو: بايد بگويم او بخاطر داشتن مخاطبين زياد، هرگز
فراموش نشده است و خودتان ميبينيد كه او فوقالعاده هم مورد توجه
است و آثارش هم بسيار خوانده ميشود. به اين دليل كه او هنوز به
عنوان نويسندهاي پرتيراژ در كل مجموعه گاليمار مورداستقبال واقع
ميشود و اين روند سالهاي زيادي است كه به همين شكل بوده است
بنابراين، اينكه گفتهام امروز فرصت مناسبي است براي فهميدن او، به
اين معني نيست كه او فراموش شده است و يا تيراژ كتابهايش تنزل كرده
است. بلكه وقتي من در حال انتشار آدم اول بودم با خود فكر ميكردم
كه آن اثري است حيرتآور. حيرتآور از جنبه نقد. ترس من از
خوانندگان كامو نبود، بلكه از آن چيزي بود كه در روزنامهها دربارة
آن نوشته ميشد. اين كه اين انتقادها تا چه حد ميتوانست واقعيت
كار كامو را بيان كند و باعث نگاه دوبارهاي به درك آثار او شود.
هرچند امروزه شواهدي وجود دارد كه اين اطمينان را به من ميبخشد كه
روشنفكران در حال بازگشت مجدد به كامو و آثار او هستند. چرا كه به
نظر من تاريخ از سقوط و فروپاشي كمونيسم شواهدي نشان داده كه اين
روشنفكران به اين نتيجه برسند كه كامو تا چه حد درست فكر ميكرده
است. چون كامو هميشه با مسئله كمونيست مخالف بود و در اين فضا
هميشه يك سوء تعبير از نظر سياسي نسبت به كامو وجود داشت. كامو كسي
بود كه محاكمههاي استاليني را به باد انتقاد گرفته بود. اينكه كسي
بتواند بگويد كه اردوگاههاي كار اجباري در اتحاد جماهير شوروي
سوسياليستي سابق كفرآميز است، بسيار مهم و بزرگ است. البته امروزه
ما به راحتي درباره اتحاد جماهير شوروي و اردوگاههايش اعتراض
ميكنيم ولي در آن زمان فكر كردن به چنين مسئلهاي خطايي
نابخشودني بود چه برسد به گفتن آن. كاملو اصرار داشت كه دلايل
تاريخي تنها نيستند كه منجر به نابودي سوسياليسم ميشوند چرا كه
تاريخ هميشه ميتواند درباره انسان اشتباه كند و اين دريافت و
اشاره كامو شبيه يك پيشگويي است كه ما را وا ميدارد بار ديگر
در درك و بررسي مجدد آثارش بكوشيم.
روبر گاليمار: از نظر شما آثار كامو تا چه حد توسط روشنفكران
مورد تأييد قرار گرفته است؟
كاترين كامو: البته اين مسئله كاملا به زمان بستگي دارد بعد از
جنگ در سال 1945، كامو بسيار مشهور شده بود و نويسندهاي بود كه
مورد ستايش سارتر و همه روشنفكران آزاديخواه آن نسل قرار
گرفته بود. تا جايي كه سارتر در مصاحبهاي كه با او در آمريكا
انجام شده بود، در پاسخ به اين سئوال كه آينده ادبيات فرانسه را
چگونه ميبيند، گفته بود كه نويسنده بزرگ آينده، كامو است. اما پس
از مدتي در سال 1955 كه كامو شورشي (The Rebel) را نوشت،
بين او و سارتر قطع رابطه شد. او درسال 1956 به الجزاير ميرود و
خواستار آتش بس ميشود ولي هموطنان فرانسوي بر او نميبخشند. دو
سال بعد هم كه پيشنهاد مصالحه ميكند، كسي به او گوش نميكند. به
ناچار سكوت ميكند، كه در نزد هر دو طرف بياعتبار ميشود. در حالي
كه سارتر و ديگران به راحتي جانب انقلابيون الجزاير را ميگيرند.
او حتي تا چندي پيش نيز توسط راستيها به شكل نامطلوبي نشان داده
ميشد و اين مسئله به تنهايي و سكوت بيش از پيش او انجاميد. اما در
طول دهه 90 فيلسوفهاي جواني مانند Bermard و Gluxman خاطر
نشان كردند كه كامو چيزهايي را گفته است كه هيچ كس در صحنه سياسي
نميخواست بشنود. آنها كامو را كسي دانستند كه تحت تأثير سارتر
نلغزيد و كسي نبود كه در عين حال يك دلبستگي بيقيد و شرط به
كمونيستي كه در اتحاد جماهير شوروي ديده ميشد، پيدا كند. در واقع
آنها تأكيد كردند كا كاملو درست ميگفته است به نظر من از گذشته تا
امروز ارزش كامو در اين بوده است كه او ميخواست راه اصلاحات را
ادامه دهد. اين نقطه نظر سبب شده است كه روشنفكران هم نسل كامو كه
قبلاً از او خوششان نميآمد حالا به ارزش او پيببرند و بايد در
نظر داشته باشيم كه با وجود تمام اين مسايل كامو در صحنه ادبيات،
هميشه به عنوان يك نويسنده بزرگ مطرح بوده است.
روبر گاليمار: به نظر شما ويژگي برجسته كتاب آدم اول چيست و اين
كتاب براي ما چه دريافت تازهاي را از ميان آثار كامو به ارمغان
آورده است؟
كاترين كامو: ما بايد به خاطر داشته باشيم كه اين اثر آخرين
اثر كامو پس از مرگش بود و كامو حتي يك سوم از آنچه را كه ميخواست
بنويسد، موفق نشد كه منتقل كند. اما با صراحت ميتوان گفت كه اين
كتاب تركيبي است از دشواري نوشتن و حساسيت او. زيرا آن طور كه كامو
در اين كتاب به راحتي توانسته است احساساتش را منتقل كند، براي
ديگران هضم آن ساده نيست. در واقع كامو هنوز بايد روي اين اثر كار
ميكرد تا به بار بنشيند ولي آن سانحه رانندگي، اين شانس را از ما
گرفت.
روبرگاليمار: از نامههايي كه كاموبه جين گرينور مينوشت به نظر
ميرسد از نوشتن كتاب اول چندان راضي نيست بعد از دريافت جايزه
نوبل او احساس ميكرد كه مجبور است كاري نهايي را ارايه دهد.
كاترين كامو: واقعيت اين است كه كامو نميخواست تحت تأثير
جايزه نوبل بنويسد. او يك هنرمند بيحد و مرز بود كه براي هنر
درونش مينوشت. جايزه نوبل چيزي بود كه از بيرون آمد و راهي به نظر
ميرسيد براي انتخاب او به عنوان يك هنرمند و نويسنده. من فكر
ميكنم يك هنرمند خوب با نيازهاي دروني خود پيش ميرود. و ما به
اين راحتي نميتوانيم دربارة آدم اول قضاوت كنيم وقتي كامو هنوز
ميخواست روي آن كار كند و ما نيز جز آغاز كتاب چيزي در دست
نداريم. اما سبك نگارش آدم اول طوري است كه خواننده قرابت عجيبي را
بين شخصيت كامو و او در مييابد.
روبر گاليمار: آيا ميتوانيم تصويري روشنتر از عقيده كامو در
باره آدم اول بدست بياوريم؟
كاترين كامو: شايد نه، زيرا اين نوشته متني است ساده و ناپخته.
اين كتاب را كسي درك ميكند كه بدون داشتن هيچ نوع
خلاقيت هنري
قدرت آن را داشته باشد كه روابط صحنههاي خامي را كه كامو آفريده
است فراموش نكند و گهگاه باز گردد و متن را دوباره بخواند. به نظر
من كامو ميخواست چيزي را بنويسد و توضيح دهد كه مربوط ميشد به
تفاوتهاي خود او از هم نسلان خودش كه با آنها تبادل نظر ميكرده
است. او ميخواست اين تفاوتها را نشان دهد. هرچند او از جانب
خيليها به عنوان يك معلم اخلاق تلقي ميشد. اما جالب است كه
بدانيم او اخلاق خود را از زمين فوتبال و تئاتر كسب كرده و اينكه
بگوييم او يك معلم اخلاق بود چندان نميتواند برخاسته از يك فكر و
درك عميق از كامو باشد و اساسا نميتواند امكانپذير باشد. زيرا
كامو درباره احساس فكر ميكرد و نميتوانست با اشياء و چيزهاي
تصنعي و انسان ساخت فكر كند يا حتي با الگوها و مدلهاي فرهنگي كه
به او نشان دادهاند پس بهتر است گفته شود او اخلاق خود را از
چيزهايي بسيار عيني و ملموس دريافت كرده است . كه اين ميتواند
بسيار جالب باشد و از طرفي صادقانه و درست هم هست. اين دريافتها
اصولاً با مفاهيم انتزاعي اظهار نميشود و با امور انتزاعي هم
اتفاق نميافتد. به نظر من تجربه، راه تفكر كامو بود. آيا كسي هست
كه جذب پوچي و بيمعنايي خوشايندي كه او ميافريده نشده باشد و يا
آنچه دربارة گرماي الجزيره و تأثير آن بر آدمها ميگويد. اينها
همه بعد درخشان، واقعي، ملموس و تجربهپذير كامو هستند.
روبر گاليمار: از آنجا كه كامو در آدم اول به تولد و كودكي خود
در الجزيره ميپردازد، به نظر عجيب ميرسد كه پيچيدگي شخصيتي كامو
با بحران گرايشات استقلال طلبانه الجزيره در توصيفي كهنه از او به
عنوان يك نويسنده فرانسوي ناديده گرفته شود. آيا به نظر شما آدم او
تاكيدي است دوباره بر اهميت مسايل الجزيره و توجه دوباره ما به
كامو به عنوان كسي كه درآن شرايط حضور داشته و نقش تعيين كنندهاي
به عنوان يك نويسنده بزرگ برعهده داشته است؟
كاترين كامو: البته من اميدوارم!… كامو در الجزيره به دنيا آمد
الجزيرهاي كه به عنوام مستعمره فرانسويها تلقي ميشد هرچند او
تابعيت فرانسوي داشت ولي استعمارگران فرانسوي به دليل فقر هيچگاه
او را تاييد نكردند و او را مطلقا نپذيرفتند. هرچند كه كامو شخصيتي
مطرح در ميان جوانان روشنفكر الجزيره محسوب مي شد و از نظر سياسي
نيز فدراسيون مردمي به طور مؤثري به او توجه ميكرد اما او خود را
در ميان يك جمعيت آميخته از نژادهاي متفاوت مي ديد:عرب ها ,
جمعيت هاي فرانسوي و آفريقايي . اينها باعث ميشد او آدم اولي را
بنويسد كه همچون آدم ابوالبشر “دست تنها و بيپدر” پرورش يابد و
ناگزير است دست تنها بزرگ شود با زور، با قدرت و دست تنها اخلاقيات
و حقيقت خود را بيابد تا اينكه سرانجام به صورت آدم به دنيا بيابد.
روبرو گايمار: شما فكر ميكنيد كه كامو خودش را به عنوان اولين
عضو از يك نژاد ميديده است. چرا كه او هم پدرش را از دست داده بود
و اين فقدان پدر باعث شده بود كه او يك دوگانگي فرهنگي را در پرورش
خود احساس كند؟
كاترين كامو: البته نه در سطح سياسي. او خود يك آدم اول است.
چرا كه او فقير است و هرگز بيش از آنچه يك انسان هست، نبوده است.
همان طوري كه گفتم او الجزيره را به خوبي ميشناخته است و در اين
تركيب و آميختگي نژادي، خود را همچون يك تبعيدي ميديده است. البته
تبعيد شدگي او از زبان و فرهنگش نبوده است بلكه از كشور و وطنش
است. اين تنهايي كه او احساس ميكرده شبيه تنهايي و انزوايي كه
افراد تبعيد شده به كشوري ديگر كه زبانشان فرق دارد، نبود. و اين
ما را به اصل آدم اول و تنهايي او سوق ميدهد. كامو با وجود اينكه
چندان اميدوار نبود كه در الجزيره بتواند چيزي بنويسد، اما خواست
اين كار را بكند، الجزيرهاي كه در خشونت غوطه ميخورد و بازتاب آن
هم جز توهين و خشونت نبود.
روبر گاليمار : آيا كامو سعي نميكرد كه از پارادوكس هستي و
تنهايي رها شود؟
كاترين كامو: من فكر ميكنم كامو بسيار احساس تنهايي ميكرد و
شما ميتوانيد اين را در همة كتابهايش بازيابيد. او درThe
Outsider خودش نيست، اما ما در آنجا هم بخشي از وجود كامو را
ميتوانيم بازيابيم. در آنجا فضايي از تبعيد وجود دارد اما جايي
نيست كه او در تبعيد است. منظور من از جاي تبعيد پاريس يا هر جاي
ديگر نيست بلكه تبعيد از جهان روشنفكري است. و اين يك تبعيد تمام
عيار است و احساسي كه به او وارد ميشود چيزي شبيه فرار از اين
وضعيت است و احساسي كه او از اين بستر داشته، بسيار اصيل بوده است.
و اينجا اصالت به اول باز ميگردد و اين تلاش كامو را نشان ميدهد
كه چگونه با ايجاد يك ارتباط ميخواهد از احساس تبعيدي بودن و
تنهايي رها شود.
روژه گرونيه: چيزي كه بسيار روشن و واضح است آن است كه كامو در
آن شرايط نميتوانست يك انسان بي طرف باشد او هميشه اعتقادي راسخ
به مقاومت عيني و واقعي عليه تمام توتاليتريسم داشت. براي مثال
اغلب فراموش ميشود كه كامو مخالف رژيم فرانكو بوده است. او
مسافرت به اسپانيا را رد كرد و يونسكو را ترك كرد به اين دليل كه
يونسكو حاضر شده بود در اسپانيا ترتيبي دهد كه فرانكو در آنجا
سخنراني كند. كامو به طور كلي سازش ناپذير بود و اين با بي طرفي
جور درنميآيد او انساني بود كه خودش را گرفتار ميكرد. اعتقاد او
به خودش بود البته منظور من اين نيست كه او اگزيستاسياليست
بود. بلكه او انساني بود معتقد و يك مرد جنگ و مبارزه بود و اين به
اين معني نبود كه نبرد را رهبري كند آن طوري كه روزنامه نهضت
مقاومت با عنوان “نبرد” مدنظرش بود.
ربرو گاليمار: چه تفاوتي بين اعتقاد كامو با اگزيستانسياليستها
بود؟
كاترين كامو و روژه گرونيه به اتفاق: او يك اگزيستانسياليست
نبود!
كاترين كامو: او هميشه آن را رد كرد. او در آدم اول معلمي
را خلق كرد و با اين كار او ميخواست به ما نشان دهد كه در ذهنش چه
تصوري از معلم اخلاق دارد. در واقع آدم اول يك متن اتوبيوگرافي است
كه ميتواند ما را به ريشهها و خواستگاههاي فكري او در اين جهان
بربستري از اخلاقيات نزديك كند.

|
|
|