نرمان " مرد اول " كه " كامو " هرگز فرصت باز نگري در آن را نيافت
و در ايران با نام " آ دم اول "به چاپ رسيد، آخرين اثر
داستاني "
آلبر كامو " است. اصل كتاب كه دستنوشته ايست شتابزده در 144 صفحه
تو يك دفتر چه، پر از ايما واشاره هايي است كه فقط براي " كامو "
مفهوم بود و در باز نويسي آن بايد مورد توجه وي قرار مي گرفت كه مر
گ اين فرصت را از او دريغ داشت.
" ادم اول " نيز مثل " بيگانه "، زباني پر از ايهام دارد و آميخته
به مفاهيمي چون " پوچي ِبودن در هستي " و يا " بيهودگيِ مفرطِ بودن
". اثري كه در جاي جاي ِآن، نبوغ ادبي ونگاه خاص ِ فلسفي كامو برق
مي زند. ماجرا هاي رمان چنانچه در " بيگانه " و " طاعون " نيز چنان
است در الجزاير وبخصوص شهر " الجزيره " مي گذرد. سرزميني كه
مستعمره ي فرانسه بود و كامو هم به عنوان يك فرانسوي بيشتر عمرش را
آنجا گذرانده بود. در " آدم اول "، داغي آفتاب را داريم و فقري
گدازان وانسانهايي را كه سختي كشيدن، عادتشان است. قهرمان داستان "
ژاك كورمري " است كه وقتي زاده مي شود تولدي چنين دارد: " در كنار
بيمار چيز بي شكل خون آلودي ديدند كه با نوعي حركت در جا تكان مي
خورد." از مادري نيمه شنوا و پدري كه در يتيمخانه قد كشيده و زاده
ي كوره دهي كه وقتي پدرش دنبال دكتر مي رود، دكتر مي گويد: " اينجا
هم شد جا كه آدم بيايد بزايد." يكي از شبهاي پائيز 1913و در ملك مو
قوفه اي نزديك يك دهكده ي پرت و كوچك و دور از الجزيره. 1913
ساليست كه خود " كامو " نيز در آن سال چشم به جهان گشوده است. چهل
سالي مي گذرد و روزي همان نوزاد، كه هيچ تصويري از پدرش در ذهن خود
نداشت و پيش از يك سالگي او، " آتشي جهاني او را بلعيده و از او از
او جز يك خاطره ي نا ملموس چيزي نمانده بود مانند خاكستر پر ِ
پروانه اي که در آتش سوزي جنگلي سوخته باشد " به خواهش مادر- پس از
سالهاو هنگامي كه قصد دارد به ديدار مادرش به الجزاير برود - با
رفتن به گورستاني در فرانسه كه مدتها بود آنجا مي زيست، سراغ "
قطعه محل دفن مردگان جنگ سال 1914" را مي گيرد. با" سربه هوائي و
بدون تكان هاي روحي " به سنگ قبر پدرش خيره مي شود و مي خواهد
بگذرد كه مي بيند پدرش از او جوانتر بوده است. او كه خود را دست
تنها ساخته بود و فكر مي كرد اختيارش دست خودش است با سر گيجه و "
دل پر دردي كه ولع زندگي با او" بود وسر انجام خاك مي شد خود را در
29 سالگي كه همه ي عمر پدرش بود تصور مي كند و مي بيند كه در آن سن
وسال، خيلي رنجور و شكننده بود و ناگه دل اش به جواني او سوخته و
جرقه اي در عزم او زده مي شود كه در سفر فرارويش به الجزيره، از "
مردي كه زندگي را به او بخشيده و بلافاصله به جاي ناشناخته اي آن
سوي دريا رفته و مرده بود " كنكاشي كرده و ببيند چه جور آدمي بوده
است. آدمي كه " تركش خمپاره اي سرش را شكافته بود و بين كشتارگاه و
بيمارستان زخمي ها، با چشمهايي كه ديگر نمي ديد با خط خرچنگ
قورباغه اي به همسرش نوشته بود " زخمي شده ام، چيزي نيست. شوهرت "و
بعد از چند روز مرده بود."
او به قبر پشت كرده و تا آخر رمان مارا باخود به كودكيها و نوجواني
هايش برده و به اكنوني مي رساند كه مادر تيره بخت اش، همچنان با
نگونبختی هايش خوش است و هيچ دوست ندارد كه از الجزيره دور شودو
مثل سابق مراقب وصله پينه ي برادرش – داييِ ژاك - كه سخت شنواست مي
باشد كه اكنون دیگر، هردوشان پير و دست تنهايند. ژاک از اینکه بهره
ی عمرش ازدنیا،بیشتر از پدرش بوده منقلب شده و خلا وحشتناکی درونش
را آزار میدهد.پا به پای خود ما را تا اعماق عطوفت های انسانی می
کشد و اماحافظه ها تیره وتارند و زمان از دست رفته را هرچه بیشتر
می جوید کمتر می یابد. با خود می اندیشد: " حافظه ای هست که در دل
جای دارد و می گویند از همه مطمئن تر است اما دل را هم رنج و کار
فرسوده می سازد و در زیر بار خستگی همه چیز را فراموش می کند. زمان
از دست رفته را فقط ثروتمندان باز می یابند.برای فقرا فقط نشانه
های مبهمی در راه مرگ به جای می گذارد. وانگهی برای آنکه بتوانند
طاقت بیاورند نباید گذشته را زیاد به خاطر آورند، بلکه باید به
همان چیزهای روز به روز و ساعت به ساعت بچسبند." مادر ودایی اش تهی
از هر خاطره بودند و فقط می دانستند که به اوخیلی شبیه بود.سراغ
معلم دوران ابتدایی اش " برنار " را می گیرد که پدرش را تو جنگ
دیده بود و او نیز تنها می دانسنت که آدم تودار وکم حرفی بود و جنگ
او را کشته و خاک کرده است. ژاک به رد پای استعما ر مینگرد و
هزارا ن مثل پدرش که برای خویشان وفرزندان خود نیز نا شناخته اند و
از صد سال پیش به این طرف گله گله به الجزایر آمده و شهر های نا
پایداری را شکل داده اند و " آدم اول " هایی را که همچون او باید
بی پدر و دست تنها بزرگ میشدند را رو خشت انداخته و حاصل همه شده
یک زندگی بی ریشه و ایمان. فرانسوی هایی که میهن برای آنها هر گز
معنایی نداشت. میهن وجود غایبی بود که وظایفی چند به دنبال داشت
وگاهی مردم به آن متوسل می شدند و گاهی آن به مردم. بعضی ها هم فقط
می دانستند که پدرشان در راه میهن مرده است. نسلی که فقط آفتاب،
فقر و دریا را می شناخت و همیشه هم به نظرشان پایان ناپذیر می آمد.
در هجوم واهمه های مبهمی می زیستند مثل مرگی ناشناخته. شاید هم
جنگ. دورانی از زندگی که حتی اگر نمیری دستها، پاها و خیلی چیزها
را باید از دست بدهی.
برای ژاک حتی آن زمانها که از طریق بورسیه به دبیرستان راه یافته
بود، تعطیلات هم در درجه ی اول غیر ازگرما ی هوا و بوی
" آلبر کامو" در آثارش معتقداست که میشود هستی را تهی از هر معنی
وهدف دانست وهمچنان زندگی کرد.
شاش وقیر در
خیابانهای داغ مفهومی نداشت. در تاریک درونش همیشه به شور زندگی می
اندیشید. شوری که تابه امروز، هستی اش را مدیون آن بود و ولی باز،
واهمه داشت و می خواست فرار کند. " جایی که در آن هیچ کس نه پیر
شود، نه بمیرد. به جایی که زیبایی تباه نشدنی باشد، زندگی همیشه
وحشی و پر جوش با شد، و چنین جایی وجود نداشت. زندگی می گریخت و بی
آنکه بشود چیزی را این میان نگه داشت. طوری که حتی به " کامو " نیز
مهلت جمع و جور کردن این رمان ناب را نداد.
"آلبر کامو " که در سال 1957 جایزه ی نوبل ادبی را به دلیل خلق
آثاری که در آنها به طرح مشکلات باطن بشری در عصری نو می پرداخت
دریافت کرده بود در کتاب " آدم اول " هم که تو سه سال آخر زندگی اش
مشغول آفرینش آن بود همچنان انسانگرا و جویای عدالت است.
" آلبر کامو" در آثارش معتقداست که میشود هستی را تهی از هر معنی
وهدف دانست وهمچنان زندگی کرد. " آدم اول "، شاید هم به طرزی غیر
مستقیم، اثریست واقع گرایانه و نوستالژیک که با رگه هایی از زندگی
کامو آمیخته است.گویی که در ناخود آگاه او، مرگ، حضوری دمادم داشت
و می خواست که در قالب شخصیت های این رمان، پرسه ای در دیروز هایش
داشته باشد. همسانی سن قهرمان اش با خود او که حتی ذکر تاریخ نیز
شده و زاویه ای ای را نیز که ازآن سن وسال به زندگی نگاه می شود و
مرگ ناگهانی اش بر اثر سانحه ی اتومبیل در 1960، همه نکاتی تأمل
اند و تفسیری دگر گونه می خواهد. مرد اول " آدم اول " نیز مثل
قهرمان کتاب " بیگانه "، سرگشته ایست حیرا ن، میان نیک وبد و مانند
مردان اول کتاب " طاعون " ایستادن را با همه ی بیهودگی بلد است.
چرا که زیستن، ویژگی وعادت هر انسانی است. *
* مطالب داخل گیومه، به نقل از چاپ دوم کتاب
" آدم اول " اثر آلبر کامو، ترجمه ی " منوچهر بدیعی " انتشاراتی "
مرغ آمین "، تهران - 1376