استقبال دیرهنگام از آقای اهل سان‌‌‌‌‌‌‌‌‌فرانسیسکو

 

‏فریدون حیدری مُلک‌‌‌‌‌‌‌‌‌میان
molkmian@yahoo.com

 

یادداشتی موجز به بهانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی ورود به مبحث آشنایی با یکی از کلاسیک‌‌‌‌‌‌‌‌‌های روس
به عنوان یک خواننده‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی دیرسال آثار ادبی، اعتراف می‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنم که شخصا تا حتی همین اواخر، ایوان بونین را چندان که باید نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌شناختم. حال آن‌‌‌‌‌‌‌‌‌که او نثرنویسی بزرگ و بسیار قدر است و از قضا نخستین برنده‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی جایزه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی نوبل در صحنه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی ادبیات روسی زبان.
در پهندشت هنر و ادبیاتی که می‌‌‌‌‌‌‌‌‌توان گفت با آثارمنثور و منظوم برخی از چهره های سرشناس آن مدت‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها زندگی کرده‌‌‌‌‌‌‌‌‌ایم، و با اسامی الکساندر پوشکین، نیکلای گوگول، میخائیل یوریوویچ لرمونتوف، ایوان تورگنیف، فئودور میخائیلوویچ داستایفسکی، لئون تولستوی، آنتون چخوف، الکسی ماکسیموویچ پشکوف گورکی، بوریس پاسترناک، میخائیل شولوخف، الکساندر سولژنیتسین، ولادیمیر مایاکوفسکی، ژوزف برودسکی و... حتی بهتر و بیشتر از اسامی دوستان و اطرافیان‌‌‌‌‌‌‌‌‌مان آشنایی داریم، از آن میان، ایوان بونین بسیار غریب افتاده است. در حالی که کسانی چون فرانسوا موریاک، آندره ژید، رومن رولان، راینر ماریا ریلکه، توماس مان و ... جایگاه والایی را برای آثار بونین قائل بودند، آثاری که از قضا به تمام زبان‌‌‌‌‌‌‌‌‌های اروپایی و بعضی زبان‌‌‌‌‌‌‌‌‌های شرقی نیز ترجمه شده‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند. با این همه، بسیار عجیب است که طی زمانی بس دراز، این ادیب بزرگ در ایران از چنین اقبالی برخوردار نبوده یا به واقع فارسی زبان‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها بخت آشنایی به موقع با نابغه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای چون او را نداشته‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند!
ایوان الکسیه ویچ بونین در 10 و به روایتی 22 اکتبر سال 1870 به دنیا می‌‌‌‌‌‌‌‌‌آید؛ در وارونژ، شهری واقع در روسیه مرکزی. خانواده‌‌‌‌‌‌‌‌‌اش به گروه اشرافی تعلق دارند که تقریبا همزمان با ورود او به عرصه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی گیتی به فلاکت افتاده‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند. با وجود این، ایوان خردسال خیلی زود حساسیت‌‌‌‌‌‌‌‌‌های فوق‌‌‌‌‌‌‌‌‌العاده و قوه تخیل نیرومندش را بروز می‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهد و خواندن و نوشتن می‌‌‌‌‌‌‌‌‌آموزد. اگرچه علیرغم وضعیت بد خانواده‌‌‌‌‌‌‌‌‌اش در یازده سالگی پا به مدرسه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای در یلتس می‌‌‌‌‌‌‌‌‌گذارد، اما نهایتا پس از پنج سال، ناگزیر تحصیل رسمی را رها کرده و در منزل زیر نظر برادرش یولی دروس لازمه را فرامی‌‌‌‌‌‌‌‌‌گیرد.
در سال 1889 در هیات روزنامه‌‌‌‌‌‌‌‌‌نگاری جوان کار در جراید ادبی را آغاز می‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند. دو سال بعد هنگامی که در روزنامه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی آرلوفسکی وسنیک سرگرم کار است، او و ویراستار جوان روزنامه واروارا ولادیمیراونا پاشنکا - با وجود مخالفت خانواده‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی دختر- قرار یک زندگی خلاف عرف را با هم می‌‌‌‌‌‌‌‌‌گذارند. در چنین اوضاع و احوالی است که بونین موفق می‌‌‌‌‌‌‌‌‌شوداولین مجموعه اشعارش را نیز منتشر کند.
اما سال1895 از پاشنکا جدا می‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود و با عزیمت به مسکو با تولستوی، چخوف و گورکی طرح دوستی می-ریزد و زندگی تازه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای را با آنا نیکلایونا تساکنی آغاز می‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند؛ هرچند که پنج سال بعد، رابطه اش با او نیز به هم می‌‌‌‌‌‌‌‌‌خورد.
در همین دوره، دست به ترجمه «سرود هیاواتا» اثر لانگ فلو می‌‌‌‌‌‌‌‌‌زند و همچنین مجموعه اشعارش «خزان» را انتشار می‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهد. سال 1903 مصادف است با اهدای جایزه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی پوشکین از سوی آکادمی علوم روسیه به بونین. اما دو سال بعد، مرگ پسرش که حاصل ازدواجش با آناست، زندگی را به کام او تلخ می‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند.
ورا نیکلایونا مورامتسوا سومین زنی است که رسما وارد زندگی بونین می‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود. هم اوست که بعدها کتاب‌‌‌‌‌‌‌‌‌های «زندگی بونین» و «گفت وگو با خاطره» را می‌‌‌‌‌‌‌‌‌نویسد. از طرفی با هم به کشورهای شرقی، سوریه، مصر و فلسطین سفر می‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنند.
سال 1909 ایوان بونین به عضویت افتخاری آکادمی علوم روسیه درمی آید.
او تا سال 1918 که از مسکو به ادسا و سپس به خارج از کشور می‌‌‌‌‌‌‌‌‌کوچد، آثار چندی را به نگارش در می-آورد که از آن میان می‌‌‌‌‌‌‌‌‌توان به اینها اشاره کرد: دهکده(1910)، سوخودل(1912)، ایوان متضرع(1913)، جام زندگی(1914)، آقای اهل سان فرانسیسکو(1916).
«دهکده» نخستین رمان بونین است که به محض انتشار او را در رده‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی رمان نویسان درجه اول روسیه جای می‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهد. از این رمان به عنوان یکی از عبوس‌‌‌‌‌‌‌‌‌ترین، مظلم‌‌‌‌‌‌‌‌‌ترین و تلخ‌‌‌‌‌‌‌‌‌ترین آثار ادبیات روسیه یاد شده است: در این رمان، انگار زمان از حرکت باز مانده و چونان یک تصویر، تقریبا ساکن است. با این همه، ساختمان اثر استادانه است و کامل شدن تدریجی تصویر که به یاری یک رشته اشارات سنجیده و مبتنی بر طرح و نقشه پرداخته شده، تاثیر نیرومند و آگاهانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای در بیننده ایجاد می‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند.
معروف است که ماکسیم گورکی در ادعانامه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای که علیه دهقانان روسیه تنظیم کرده بود، از بونین به عنوان تنها نویسنده‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای یاد می‌‌‌‌‌‌‌‌‌کرد که جرات کرده است حقیقت را در باره دهقان روسی بر زبان آورد، بی آن‌‌‌‌‌‌‌‌‌که به او قیافه-ی شاعرانه و خیال‌‌‌‌‌‌‌‌‌انگیز بدهد.
«سوخودل» که داستان زوال خاندان خروشچف را روایت می‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند، از قالب بسیار کوتاهی برخوردار است و تعداد کلمات آن حتی از 2500هم تجاوز نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند.
داستان «جام زندگی» به موضوع گذران بدون شادی و خالی از امید شهرک نشینان روستایی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌پردازد.
«آقای اهل سان‌‌‌‌‌‌‌‌‌فرانسیسکو» را غالبا شاهکار بونین دانسته‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند. اثری است زیبا، یکدست، موجز و بی پیرایه که به بیهودگی تمدن و حضور قاطع مرگ اشاره دارد.
اگرچه در اواخر دهه نود به گروه گورکی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌پیوندد و به مدت بیش از ده سال کلیه آثارش توسط موسسه معروف «نشر زنانی» منتشر می‌‌‌‌‌‌‌‌‌گردد، اما او خود هیچ‌‌‌‌‌‌‌‌‌گاه جذب تندروهای سیاسی نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود. حتی در1917 آشکارا موضع ضد بلشویکی اتخاذ می‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند وهم‌‌‌‌‌‌‌‌‌چنان که خاطراتش نشان می‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهد، از بلشویک‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها و هر نویسنده‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای که با ایشان موافق است، نفرت دارد.
و بالاخره بونین در سال 1920 به فرانسه می‌‌‌‌‌‌‌‌‌رسد.
آخرین کتابش مجموعه داستانی است با عنوان: «گل سرخ جهنم»(1924).
در سال 1933به عنوان نخستین روس، شاید در هیات رهبر نویسندگان جلای وطن کرده و در مقام نویسنده شاهکار کوچک «آقای اهل سان‌‌‌‌‌‌‌‌‌فرانسیسکو» جایزه نوبل دریافت می‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند. این سال مصادف است با صدمین سالروز درگذشت الکساندر پوشکین که بونین در باره‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی تاثیر او بر مهاجران روس به سخنرانی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌پردازد.
شش سال بعد با آغاز جنگ جهانی دوم در1939همراه خانواده به گراس در جنوب فرانسه می رود.
و بالاخره در 8 نوامبر سال1953 در پاریس از دنیا می‌‌‌‌‌‌‌‌‌رود و در گورستان روسی «سن- ژنوف - د - بوا» در حومه این شهر دفن می‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود.
باری، ایوان آلکسیه ویچ بونین بی تردید یکی از بزرگترین نویسندگان روسی است که بی اعتنایی به او و نادیده گرفتن حقیقت بی رحمانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی نهفته در آثارش دشوار است. شاید بهتر و کامل تر از هر کسی پائوستفسکی حق مطلب را در باره‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی او ادا کرده باشد:« خشونت بونین از این روست که حقیقت هنری را مافوق همه چیز می داند.»

 
 

  اول صفحه



 

یادداشت

«من» در داستان و قصه

جرم، انسان و داستان پليسي

استقبال دیرهنگام از آقای اهل سان‌فرانسیسکو

شعر

داستان

نمايشنامه

نوشتن از بهشت مثل شيرجه زدن از سكوي بلند است

شيفتگي به اسطوره خطرناك است

معرفی کتاب

ارتباط با ما