شعر

 





محمود معتقدي


د ریا با قا یق چشم ها ی تو
با زمی آ ید
وقتی آبی ها ی آسمان
تنها
 د رد ست ها ی سرخ تو
معنا می شود
   روح سطرهایت را هنوز
کسی به یا د می آ ورد
 د وبا ره بخو ان
مرا به حس کوچکم


************************************






كروب رضايي


آچیلان
در‌های اتوماتیک اعصابم را خرد می‌کنند
چشمی‌هایی که به من فرمان می‌دهند
به‌ایست، برو
درهای من
روی      پاشنه ‌های     خودم     می‌چرخند



************************************


علي صالحي بافقي

زیستن در دامنه ی کوهِ آتش فشان
بی صدایی مُـــذاب
رگه هایِ زخم هایِ بی مرهم ِ مُــدام
سالهاست کسی جز تو
شهامتِ سکونت در این حوالی را ندارد
دامنه یِ دهانه یِ آتش فشان
کمی بالاتر از گونه هام ....



************************************


حبیب اله نبی اللهی

آخرخط
ورق
ورق
خوانده اند مرا
دیگر
چیزی نمانده
برای خواندن
تا قفسه کتاب راهی نیست
که خاک بخورم



************************************


سيده صديقه حسيني

   آخرین بوسه ی خدا مردی ست که خدا از دهانش افتاده
  دردهایی که می کشد من را ، از سر شب به جانش افتاده
پشت می کرد به حرم اما ذوب می شد دوباره از/ خورشید
   مثل قرص همیشه جوشانی ست که ته استکانش افتاده
 این که اصلا ً ندیدی اش حالا زندگی سگی یک مرد است
    توی قلاده های قلابی...او فقط استخوانش افتاده
 زیر دندان گرد دنیایی که زمین را دوباره قل می خورد
   کشف تنهایی خدایی که دیشب از کهکشانش افتاده
 سر راهی که تا نمی بینم یک نفر شیر می خورد از من
 طعم تف های ترش و شیرینش مثل من از زبانش افتاده



************************************

سارا پرتو

دچار تو
دچارِ شامِ سياهم، ستاره ميخواهم
به آتشم چو كشاندي، دوباره ميخواهم
به ساحلت ننشستم اگرچه طوفاني
نگفته بودمت از تو، كناره ميخواهم
زمان، زمان جنون است و رقصِ در آتش
از آتش دو نگاهت، شراره ميخواهم
دلي به دست تو دادم، اگر نمیخواهی
کنون كه میدهیَش، پاره پاره ميخواهم
اگر كه پَر دَهيَم، ميشود كه باز افتم
به دام دست تو، تنها اشاره ميخواهم

 

  اول صفحه



 

یادداشت

بخت بد یا ضرورت مطلق

به عشق قلم این جوان مرگ اندیش!

گنگ خوابدیده

شعر

داستان

با نوشتن به سفر مي‌روم

درست نمی دانم پست مدرنیسم چیست

آرزي و قَمبَر

بهتر است تو خودت باشي

معرفی کتاب

ارتباط با ما