
درست نمی دانم پست مدرنیسم چیست
مترجم: بهناز ناصح
گفت و
گو با هاروکی موراکامی
هاروكي موراكامي نويسنده مشهور ژاپني را در ايران با مجموعه داستان
«کجا ممکن است پیدایش کنم» (با ترجمه بزرگمهر شرف الدین) و رمان
«کافکا در ساحل » (با ترجمه آسیه و پروانه عزیزی و همچنين ترجمه
گیتا گرکانی) ميشناسيم كه اين رمان با نام «كافكا در كرانه» هم
توسط مهدي غبرائي به فارسي ترجمه شدهاست. علاوه بر آن مجموعه
داستانهاي «زلزله» (با ترجمه ی بهرنگ رجبی) و « فیل ناپدید می
شود» (با ترجمه ی سارا سالار) از موراكامي به فارسي انتشار يافته
است.
موراكامي از معدود نويسندگان آسيايي است كه توانسته تا به اين حد
شهرت و محبوبيتي در جهان پيدا كند، آنچنان كه بسياري از كتابهاي
او در كشورهاي مختلف ترجمه ومنتشر شدهاست. گفتوگويي كه ميخوانيد
بيشتربه ديدگاههاي نويسنده درباره اين رمان اختصاص دارد.
آيا شما در رمان «کافکا
در ساحل»، سعي داشتيد به نحوي افسانه ادیپ را بازسازي کنید؟ طرح
اين رمان پیش از نوشتن آن در ذهنتان بود یا در حین نوشتن به ذهنتان
آمد؟
افسانه ادیپ تنها عنصر اصلي در رمان من نيست، بلكه فقط
یکی از چندين موضوع است كه در رمان من آمده است. من در زمان شروع
رمان طرحی که در ذهن داشتم راجع به پسر بچه پانزده ساله ای بود که
از دست پدر شیطانی اش فرار كرده تا به جستجوی مادرش برود. اگرچه
این امر با افسانه ادیپ کاملا منطبق است اما تا جایی که به یاد
دارم زمان نوشتن آن به هیچ وجه این افسانه در ذهنم نبود.البته
اسطوره ها به عنوان منبعی غنی کمک بسیاری به ما می کنند و در واقع
به نوعی بیشتر داستان ها از اسطوره ها الهام گرفته شدهاند.
به استثنای «جنگل
نروژي»( Norwegian wood) سایر رمان های شما، خصوصا همین رمان
جدیدتان پر از عناصر فانتزی و خیال پردازانه است . چه عاملی باعث
می شود که شما به این شکل بنویسید؟
همان طوری که خودتان اشاره کردید «جنگل نروژي» تنها اثر
من به سبک رئالیسم است. در واقع من می خواستم به خودم ثابت کنم که
می توانم یک رمان کاملا رئالیستی هم بنویسم و فکر می کنم که این
تجربه توانست این را به من ثابت کند. پس از آن من اطمینان پیدا
کردم که می توانم در هر سبکی بنویسم. هر چند این کار برایم بسیار
سخت بود اما پایانش همین چیزیاست که می بینید. نوشتن رمان برای من
مثل رويا ديدن است. رمانهایم مرا قادر ميسازند تا در بیداری خواب
ببینم . من امروزم را می توانم ادامه رویاهای دیروزم قرار بدهم؛
کاری که شما در زندگی روزمرهتان نمیتوانید انجام دهید.این کار به
شما اجازه می دهد که به عمق ناخودآگاهتان فرو روید اما برای من
اینها به هیچ وجه رویا نیستند، در واقع خود واقعیتند.
با یک جستجوی سریع در گوگل پی می بریم که شما در امريكا هم
طرفداران زیادی دارید که مشتاقانه منتظر رمان بعدی شما هستند. به
نظر شما که یک نویسنده ژاپنی هستید، چرا داستان های اسطورهايتان
تا اين اندازه طرفدار دارد؟
به عقیده من هر کسی که بخواهد خودش را در رویاهایم سهیم کند
میتواند از خواندن آثارم لذت ببرد و این عملی بسیار جالب و شگفت
انگیز است. همان طور که اشاره کردم افسانه ها همیشه مانند یک منبع
عظیم عمل می کنند و من خودم همیشه سعی کرده ام که یک منبع باشم.
این کار برای من شادی بی پایانی به همراه دارد.
شما فکر می کنید که
خواننده ها با خواندن آثارتان بتوانند چه عناصری را از فرهنگ ژاپنی
دریافت کنند؟آیا عناصر دیگری هم هست که شما مایل باشید ما
(امریکایی ها) پیش از خواندن کتابهایتان از آنها مطلع باشیم؟
زمانی که من رماني می نویسم تمام اطلاعات ذهنیام را به
بازی میگیرم؛این اطلاعات و اندوخته ها ممکن است ژاپنی یا غربی
باشند. من نمی توانم تفاوتی بین این دو بگذارم . من حتی نمی توانم
تصور کنم که واکنش خواننده امریکایی بعد از خواندن آثارم چه می
تواند باشد، اما اگر رماني برایتان جذاب باشد فکر نمی کنم که دیگر
جزئیات آنقدرها اهمیت داشته باشد. من خود به شخصه اطلاع زیادی از
جغرافیای قرن نوزده در انگلستان ندارم. با این وجود از خواندن آثار
دیکنزمی توانم لذت زيادي ببرم.
پیش از مصطلح شدن لغت
پست مدرنیسم، "فرانتس کافکا" آن را کشف (کاربردی) کرد. او
کاراکترهایی خلق کرد که حالات خاص و غیر طبیعی داشتند، متفاوت از
دیگران بودند و اهل معاشرت و ارتباط های روزمره هم نبودند. شما با
شخصيتهاي اصلي رمانهاتان چه رفتاری دارید؟ آیا بعد از ایفای
نقششان برایشان نامگذاری می کنید؟
ناگفته پیداست که کافکا يكي از نویسندههای محبوب من
است اما گمان نمی کنم که کاراکترهایم مستقیماً تحت تاثیر او بوده
باشند. در واقع منظورم این است که دنیای سورئالیستی کافکا به قدری
کامل است که پیروی کردن از او کار بیهوده و پرخطری به نظر ميرسد.
من ترجیح ميدهم همیشه به سبک خودم بنویسم. من حتی علاقه دارم تا
دنیای تخیلی کافکا را هم، به هم بریزم؛ مثل سنت شکنیاي که او در
زمانه خود انجام داد. به اعتقاد من، این كار حتی می تواند نوعی
تجلیل از کافکا باشد. حقیقتش را به شما بگویم ، خود من هم درست نمی
دانم که پست مدرنیسم چیست! من همیشه حس می کنم کاری را که انجام
میدهم به کلی متفاوت است، چیزی که به دنبالش هستم منحصر به فرد
بودن است، به شكلي كه با هر نویسنده دیگری فرق داشته باشم.من
میخواهم داستان هایی بگویم که شبیه كارهاي هیچ نویسنده دیگری
نباشد.
شما در سراسر این کتاب
ما را به حادثه تپه برنج ارجاع ميدهيد؛ يعني جايي که در آن تعدادی
از بچه ها بعد از خروج از مدرسه هوشیاریشان را از دست می دهند. آیا
عوامل افسانه ای که در این داستان آمده بر اساس یک واقعه تاریخی
بنا شده یا جزیی از گزارشهای خبری بودهاست؟ تجربیات شما به عنوان
یک روزنامه نگار چقدر در این بخش از داستان موثر بوده؟
من ترجیح می دهم راجع به این موضوع صحبتی نکنم.
شخصیت دیگر "ناکاتا"است
که قربانی دوست داشتنی مصايب مدرسه محسوب ميشود؛ كسي که شبیه هیچ
کدام از اطرافیانش نیست. چه عاملی باعث خلق چنین کاراکتری شد؟
همیشه در جامعه افرادی هستند که طرد می شوند و من این
آدمها را خیلی دوست دارم. بیشتر مردمی که در "کافکا در ساحل" وجود
دارند احساساتشان خارج از جریان عادی است و "ناكاتا" برجسته ترين
آنهاست. و اما چرا من او را خلق کردم؟ او باید باشد. چونکه من
دوستش دارم . اين یک رمان طولانی است و حداقل بايد یک کاراکتر در
آن باشد که نويسنده به طور مطلق دوستش داشته باشد.
گربه ها مرتباً در
داستان های شما تکرار می شوند و در این کتاب هم نقش خاصی دارند.
چرا گربه ها تا این اندازه در داستان های شما و برای کاراکترهایتان
مهماند؟
شاید به این دلیل باشد که شخصیت من با گربه ها شکل
گرفته است. در واقع از وقتی خیلی کوچک بودم آنها همیشه دور و برم
بودند اما حقيقتاً خودم هم نمی دانم که آنها مفهوم دیگری هم دارند
یا نه؟!
شخصيت اصلي داستان شما
(کافکا) ترانه ای ساخته به نام "کافکا در ساحل" و نمی داند آیا زنی
که او آن را برایش نوشته معناهای خاصش را می فهمد یا نه؟ شخصیت
دیگر شما می گوید:"نیازی نیست؛ سمبولیسم و معنا دو چیز کاملا جدا
از همدیگرند." از آن جایی که رمان شما و این ترانه عنوان مشترکی
دارند،این جمله چقدربه خود رمان شما ارتباط پیدا می کند؟
من اطلاع زیادی راجع به سمبولیسم ندارم. به نظرم
پتانسیل خطرناکی در سمبولیسم وجود دارد. من با تشبیه و استعاره
احساس راحتی بیشتری می کنم. من حقیقتا نمی دانم که آیا کلمات خاص
در ترانه، تنها دارای یک معنی هستند یا معانی دیگری هم دارند. فکر
می کنم اگر کسی آن کلمات را با موسیقی تلفیق کند و بخواند خیلی
راحت تر میتواند آنها را بفهمد.
با خبر شده ایم که ناشر
ژاپنی آثارتان برای کمک به خواننده هایتان وب سایتی درست کرده تا
به اين وسيله بتوانند معنی کتابهایتان را بفهمند. از آن جایی که
امکان خواندش برای ما وجود ندارد لطفاً آن کلمات خاص را که اسرار
کتابهایتان هستند، اززبان خودتان به ما بگویید.
من در آن وب سایت هر سه ماه، حدود هشتهزار سوال از
خوانندههایم دریافت می کنم و شخصاً فقط می توانم به هزارودویست
عدد از آنها پاسخ بدهم. این کار طاقت فرسایی است اما من واقعا از
انجام آن لذت می برم. چیزی که من از این تبادل (بین خودم و
خوانندگان) به دست آوردم این بود که کلید فهم رمان در چندین بار
خواندن آن است. همان طوری که به نظر می آید این کار بر عهده خود
شخص است و واقعیت هم همین است. من می دانم که مردم مشغله دارند اما
این خواندن هم بستگی به احساسی دارد که زمان خواندن رمان به آنها
دست می دهد. اگر وقت کافی دارید توصیه من این است که رمان را بیش
از یکبار بخوانيد. در مرتبه دوم چیزهای بیشتری برای ما آشکار
میشود.البته من به شخصه بیش از دوازده بار، زمان باز نویسی آن را
خواندم که به تدریج طی این مدت کل رمان وضوح بیشتری برایم پیدا
کرد. «کافکا در ساحل» شامل چندین معماست. سوالاتی در آن مطرح شده
اما هیچ راه حلی برایش پیشنهاد نشده است. در عوض تعداد زیادی از
این معماها با هم ترکیب می شوند و از کنار هم گذاشتن آنها می شود
راه حلی ارائه کرد. برای هر خواننده ای هم راه حل متفاوتی وجود
دارد. در واقع هر معمایی خودش به عنوان یک راه حل هم عمل می کند.
توضیح دادنش سخت است اما این همان نوع رمانی است که من قصد دارم
بنویسم.
همه کاراکترهای شما چه
در این کتاب و چه در کتاب قبلیتان علاقه زیادی به موسیقی جاز،
کلاسیک و راک نشان می دهند. شما به عنوان آقای موراکامی از چه
موسیقی در هنگام نوشتن کتابهایتان استفاده میکنید؟
موسیقی عنصری جدا نشدنی در زندگی من است. زمان نوشتن
همیشه موسیقیاي مرا همراهی می کند. زمانی که مشغول نوشتن رمان
جدیدم بودم ملودی"After Dark" در ذهنم جاری بود. موسیقی همیشه
تخیلاتم را فعال می کند.همیشه زمان نوشتن باید یک موسیقی باروک به
عنوان پس زمینه با صدای پایینی در اتاق طنین انداز باشد.
به عنوان نویسندهای که
آثارش ترجمه می شود به نظرتان چه چیزی باعث خوب شدن یک ترجمه می
شود؟
من کتاب های زیادی را از امریکایی به ژاپنی ترجمه کردم
و فکر میکنم که یک مترجم اول از همه باید درك درستی از زبان و
همین طور علاقه مندی به اثری که آن را ترجمه می کند داشته باشد.
اگر هر کدام از این عناصر نباشد ترجمه بی ارزش می شود (مگر در
مواقعی که مجبور باشیم). به ندرت اتفاق می افتد که کتابهای قبلی
خودم را که به زبان ژاپنی بوده بخوانم.خواندن متن انگلیسی کتابهای
خودم گاهی برایم خیلی لذت بخش تر است چرا که با متن اصلی تفاوت
هایی دارد.

|
|
|