ایران را خانه دوم خود می دانم

 
بهنام ناصح
 
گفت و گو با پروفسورغلام سرور همایون استاد دانشگاه کابل
استاد غلام سرور همایون با بیش از نیم قرن تلاش در زمینه آموزش، مرجع مناسبی است برای پاسخ به بسیاری از پرسش های ما از آن چه بر ادبیات در آن سوی مرزها گذشته. سال پیش وی به همراه هیئتی به ایران آمد گفت و گویی دوستانه همان زمان با وی انجام گرفت که با هم می خوانیم.

استاد همایون! چنان که به نظر می رسد، اساتید و مردم افغانستان تاکید زیادی دارند که زبانی را که صحبت می کنند « دری» بنامند نه «فارسی». علت چیست؟
این امر به دو علت است: یکی به خاطر این است که در قانون اساسی ما، زبان رسمی، «دری» ذکر شده و ما قانوناً و اخلاقاً موظفیم به همان صورت خطابش کنیم و دلیل دیگر دلیل علمی قضیه است. ما معتقدیم در اصل این زبانی که در ایران و افغانستان صحبت می شود زبان دری است نه فارسی.

اگر ممکن است راجع به این دلیل علمی توضیح بفرمایید.
ما اسنادی از قرون اول هجری داریم که زبان دری به موازات زبان فارسی میانه وجود داشته است. مرحوم دکتر «خانلری» نیز در کتاب تاریخ زبان فارسی شواهدی ارائه داده که زبانی که ما هم اکنون با آن گفت و گو می کنیم، پیش از اسلام و در دوره ساسانی در کنار زبان فارسی رایج بوده و بعد ها به سمت شرق ایران امروزی یعنی در حوزه خراسان و شمال هندو کش و بلخ و... گسترش پیدا کرد و زبان عمومی شد. اصلا اگر به واژه «فارسی» توجه کنید می بینید این «ی» نسبت، زبان را به منطقه «فارس» منسوب می کند در حالی که هیچ سندی وجود ندارد که خاستگاه زبانی که به آن سخن می گوییم منطقه فارس باشد. آن چه که از فارس آمده فارسی میانه بود که امروز رایج نیست.

در واقع شما می خواهید بگویید آن چه ما اکنون در ایران، فارسی می نامیم در اصل دری بوده و از شرق ایران و خراسان قدیم، به تمام کشور راه یافته است.
بله همین طور است. اگر شما به قدیمی ترین آثار نظم و نثر دری ( به قول شما فارسی) توجه کنید می بینید همه از خراسان و شرق ایران و ازجمله از هرات ، بخارا و... پیدا شده است.
البته این مسایل تنها بحث های علمی هستند وگرنه هیچ تفاوت واختلافی از نظر فرهنگی بین ما وجود ندارد؛ آن چه هست تفاوت در نام گذاری است که از این نیز می توان گذشت.

به نظر می رسد شما علی رغم تغییر و تحولاتی که در چند دهه اخیر در افغانستان رخ داده، در کشور خود ماندید. در این مدت چه بر سر دانشگاه کابل و اساتید آن آمد؟
در زمان تمام مصیبت هایی که بر سر مردم افغانستان آمد من مانند نقش قالی ثابت ماندم. در این مدت جز چند باری که به پاکستان و ایران دعوت شدم تمام عمر را در کشور خودم بودم.
در فراز و فرود دانشگاه کابل من حکایت های خاص کاملا شخصی بسیاری دارم. دانشگاه یک موسسه اجتماعی است و مرکب از مردم که شامل استادان و شاگردان و بهترین نمونه آن جامعه است. به همین خاطر ما دپارتمان ادبیات زبان دری را «افغانستان حقیقی» می نامیم چرا که فرهنگ، ادبیات افغانستان در آن تدریس می شود. از این رو دانشکده زبان ادبیات بهترین نمونه و مینیاتور کل افغانستان است و هر گونه توجه به آن انجام وظیفه محسوب می شود و اهمال در قبالش گناهی بزرگ و نا بخشودنی است.
من در سال 1326 از مکتب حبیبیه فارغ التحصیل شدم در آن زمان استادان ما همه استادان حق الزحمه ای بودند و هیچ استاد رسمی ای نداشتیم تا بعد که از میان فارغ التحصیلان دپارتمان برای استاد شدن افرادی انتخاب شدند که من و هم نسلانم از جمله همان ها هستیم که به نحوی بانیان دانشگاه ادبیات کابل به حساب می آییم. از آن زمان دانشگاه سیر خود را طی کرد تا این که جناب طالبان تشریف آوردند! و در و دروازه های این درس و صنف و رابطه شاگرد و استاد را مسدود کردند . دراین میان علم و دانش لگد مال شد و استادان یا کشته و یا به ایران و پاکستان فراری شدند. دانشگاه و مردم افغانستان پیش از آن هم یک مصیبت دیگری را از سر گذرانند که اول باید به آن پرداخت.

منظور حکومت کمونیستی است؟
بله؛ در در زمان حزب دمکراتیک خلق که ایدوئولوژی اش کمونیستی بود گله گله استادها را به جرم های مختلف و گاه بدون هیچ بهانه ای می کشتند. من شاگردی داشتم که از پشتون های قاندوز بود ، به من ارادتی خاص داشت و مرا مثل پدر می دانست. روزی آمد و گفت استاد من در این حزب هستم اطلاع دارم که جانتان در خطر است اگر می توانی به حزب ملحق شو وگرنه بگریز. از آن جا که من پای گریز نداشتم و ندارم، ماندم و عریضه دادم برای عضویت در حزب. نامه در خواست عضویت من روی میز آن ها بود که کودتا شد و ببرل کارمل روی کار آمد . از بخت بد، عریضه مرا یافتند و به سراغ من آمدند ولی از آن جا که این ها مردمی شهری و نسبتا منطقی بودند، با صحبت کردن و دلیل و برهان دست از سر من برداشتند. البته واقعا هم هیچگاه عضو حزب نبودم، اشتراک نداشتم و حق عضویت نپرداختم. در اصل آن حزب هم عضویت ما را برای این می خواست که به صورت صوری نشان دهد ما با آن ها هستیم و گرنه دستوری و اجرایی در میان نبود.

در دوران کارمل به دانشگاهیان سخت گیری نمی کردند؟
نه به اندازه خلقی ها(حزب دموکرات خلق). خلقی ها بسیار خونخوار بودند. این ها حداقل تربیت شهری داشتند و بسیاری از آن ها چون کابلی بودند هم دیگر را می شناختیم و این مانع می شد که هر کاری بکنند.

و بعد، دوران طالبان چطور بود؟
در زمان طالبان فقط به خاطر این که حاضر نشدم لباسم را تغییر بدهم و کت و شلوار را کنار بگذارم مرا بازخواست و از دانشگاه اخراج کردند.

مخالفت طالبان با دانشگاه بر سر چه بود؟
ظاهر امر این طور ادعا می کردند که مشکلی با دانشگاه ندارند اما کار در دانشگاه را دشوار کرده بودند مثلا در تمام رشته ها از جمله دانشگاه اینجینیری (مهندسی) فقه و اصول دین گنجانده بودند در حالی که دانشجویی که می خواست مهندس شود به فقه و اصول دین چه احتیاجی داشت؟! حتی می گفتند اگر پاشنه کفش دختر ها شنیده شود حرام است و شایسته رفتن به دوزخ می شوند. کدام دختر است که صدای پاشنه کفشش شنیده نشود؟!

در دولت جدید به حد کافی از دانشگاه حمایت می شود؟
بله اما خیلی موثر نیست و شاید نیاز به زمان زیادی دارد تا به حد مطلوب برسد؛ هر چه باشد خراب کردن خیلی راحت تر از ساختن است. 30 سال خراب کردیم یا خراب شدیم و اکنون آسان نیست که ظرف چند سال همه چیز را بسازیم. طی سال های آینده با جدیت از طرف مقامات بالا و صمیمیت از طرف مردم باید بر مشکلات غلبه کنیم.

از احساس خود از سفر به ایران بگویید؟
البته این اولین بار نیست به ایران می آیم . در هربار آمدن احساس غریبی نکرده ام و این اصلا عجیب نیست چرا که با تمام مشترکات فرهنگی، زبانی و دینی انگار از خانه خود به خانه ی دیگر خود رفته ام . (با خنده)هرچه باشد من هم عضو فرهنگستان ادبیات و زبان فارسی هستم و با شما هم کاسه ام. من اصلا ایران را خانه دوم خود می دانم.

 اول صفحه

 

 

یادداشت

نگاه انسانی در جهانی به مثابه «شرّ»

دنياى هم چنان منّور ادبيات

همنوایی ناتمام یك پازل در هم ریخته!

شعر

داستان

ایران را خانه دوم خود می دانم

این جا آفتاب می میرد!

كاركرد اسطوره در آثار كیمیایی

هربار که آمدم دوستتان داشته باشم

معرفی کتاب

ارتباط با ما