آقای کارور بخند !
 
علی خانمرادی
 
مقاله کوتاهی در شناخت بیشتر ریموند کارور
کارور در سال1939 در كلاتسكاني در اورگون آمريكا در كنار رودخانه كلمبيا ديده به جهان گشود. از دبيرستان ياكيما فارغ التحصيل شد و به همراه پدرش در كارخانه چوب بري مشغول به كار گشت. پس از چندي پدرش دچار اختلال روحي و جسمي شد و مدت زيادي در بيمارستان بستري بود. در نوزده سالگي با دختر شانزده سالهاي به نام ماريان بِرك ازدواج كرد. در آن سالها در يك داروخانه مأمور تحويل دارو بود. استعداد ادبي كارور با چاپ يك قطعه شعر شكوفا شد.
علاوه بر آن به نوشتن نمايشنامه نيز علاقه نشان داد. اما در حقيقت رغبت اصلي او مربوط مي
شد به نگارش داستان كوتاه.
نزد جان گاردنر با اصول و تكنيك
هاي داستان نويسي آشنا شد. اولين داستان كوتاه او در بيست و دو سالگي در مجلهاي موسوم به “ انتخاب “ چاپ و انتشار يافت.
دو سال بعد با درجه ليسانس علوم انساني از كالج ايالتي هامبولت فارغ التحصيل شد. مدتي به ويراستاري پرداخت. سپس به عضويت انجمن تحقيقات علمي در آمد و مديريت تبليغاتي اين انجمن را به عهده گرفت.
درسال1970 به خاطر شعر و داستان كوتاهي به نام “شصت آكر” كه كتابي با عنوان بهترين داستان
هاي مجلات كوچك به چاپ رسيده بود. جايزه ملي خلاقيتهاي هنري را از آن خود كرد. در همين سال اولين كتاب او با نام “ بي خوابي زمستاني” به چاپ رسيد.
پس از آن تا سال 1980 در دانشگاه هاي سانتا كروز، بركلي، سانتاباربارا و كارگاه آيووا به تدريس داستان نويسي پرداخت.
در سال1976 نخستين كتاب مهم او به نام”مي شود لطفا ساكت باشي، لطفاً” منتشر شد و سال بعد به خاطر همين مجموعه داستان كوتاه نامزد جايزه ملي كتاب گشت. در همان هنگام در كنفرانسي با حضور نويسندگان در دالاس تگزاس با خانم شاعري به نام”تس گالاگر” آشنا شد كه در آن سالها استاد دانشگاه آريزونا بود. پس از آن به خاطر مشكلات و عدم تفاهمات زناشويي از ماريان جدا شد و زندگي خانوادگي
اش را با تس گالاگر آغاز كرد.
دومين كتاب مهم كارور به نام “ وقتي از عشق حرف مي
زنیم از چه حرف ميزنیم.” در سال1981 به چاپ رسيد. دو سال بعد آكادمي و موسسه هنر و ادبيات آمريكا اوّلين جايزه ميليدرد و هارولد استراوس را به كارور اعطا كرد. در همين هنگام بود كه پر اهميتترين كتاب وي با عنوان “كليساي جامع” به رشته تحرير در آمد و بلافاصله نامزد جايزه انجمن ملي منتقدان كتاب شد. سال بعد همين مجموعه به افتخار مهمي دست يافت و توانست نامزد جايزه معروف پوليتزر گردد. در همين سالها به خاطر مصاحبتها با همسر شاعرش به شكل مداومي مجموعه شعر نيز ‌اِنتشار مي داد. اَز جمله: جايي كه آبها به هم مي رسند يا مجموعه شعر آبي آسماني .
در سال1988 ميلادي كه سال مرگ اين نويسنده بزرگ است آخرين مجموعه داستان كوتاهش به نام “ از كجا تلفن مي كنم؟” انتشار يافت و به عضويت آكادمي موسسه هنر و ادبيات در آمد، ريموند كارور سالها در مصرف مشروبات الكلي افراط ورزيد و اگر چه به شكل معجزه آسايي در سالهاي پاياني عمرش مصرف مشروب را كنار گذاشت اما سرانجام در سال1988 در سن چهل و نه سالگي به خاطر سرطان ريه ديده به جهان فرو بست.

درشناخت بيشتر ريموند كارور
بايد دانست كه ريموند كارور عليرغم تقليد از نويسندگان بزرگي همچون اِرنست هِمينگوي و به شكل بارزتري، آنتوان چخوف به عنوان پدر داستان نويسي كوتاه مدرن قلم فرسوده است. اين عنوان به جهت ديدگاه كارور به داستان كوتاه معاصر به اين نويسنده تعلق گرفته است و تقريبا شبهه اي در اين مناسبت و نامگذاري ديده نمي شود. كارور در مقاله اي درباره نوشتن و با همين عنوان مي گويد” يكي از چيزهايي كه نويسنده را از ديگري متمايز مي كند مسئله استعداد نيست، استعداد دور و برمان زياد پيدا مي شود. اما نويسنده نحوه ی نگاه خاصي دارد و اين نحوة نگاه را به گونه اي هنرمندانه بيان مي كند اين نويسنده شايد گاه گداري پيدا كند.”
ريموند كارور علاوه بر ديدگاه خاص و امروزي اش در داستان نويسي از زبان و لحن پر جذبه اي بر خوردار است و اين خَصيصه باعث شده داستان هايش مخاطب پرشماري داشته باشد. هرچند گاهي اِبهام هاي دشوار خواننده گان آثارش را به دردسر مي اَفكند.
اوج كار ادبي ريموند كارور بي گمان با كتاب “مي شود لطفاً ساكت باشي،لطفاً” شكل مي گيرد. اين مجموعه که شامل بيست و دو داستان كوتاه است به صورت تاثير گذاري منتقدان ادبيات آمريكا را متقاعد مي كند كه وي را مورد تحسين قرار داده و اين اثر را حتي شايسته جايزه ملّي كتاب ايالالت متحده بدانند. كه البته اين جايزه در نهايت به كارور تعلق نگرفت.
“از كجا تلفن ميكنم؟” و پيشتر از آن “وقتي از عشق حرف مي
زنيم از چه حرف ميزنيم؟” دو مجموعه اي بودند كه كارور با تكيه بر تكنيك , روايت تصويري و ايجاز فوق العاده آنها را به رشته تحرير در آورد و خود را بعنوان يكي از اساتيد داستان كوتاه در ادبيات آمريكا مطرح كرد.
منتقدان ادبي ريموند كارور را از بزرگان ميني ماليسم و تثبيت كنندگان اين ژانر ادبي مي دانند. هر چند خود او

با خواندن داستان هاي كارور اين حسِّ عجيب كه هر لحظه ممكن است اتّفاق ناگواري بيافتد ذهن ما را در اَمان نمي گذارد و روند پيشروي داستان به نحوي است كه انتظار مي رود هر لحظه رخداد مهمي حادث شود، اما ناگهان داستان به پايان مي رسد
معتقد است داستان
هايش هماني است كه نوشته شده اند. ليكن ايجاز و پيرايش مطبوعي كه در آثار اين نويسنده ديده ميشود در پرداختن به مضاميني چون، زندگيهاي خيلي روزمره و معمولي، فقر اقتصادي و فرهنگي اندوه و از هم گسيختگي به وي ياري ميرساند تا آثارش را در حد اقل حجم و حداكثر محتوا به مخاطب عرضه كند.
شخصيت
هاي داستاني كارور عموماَ آدمهاي خاصّي نيستند غير از مواردي، اصولاَ اين آدمها شايد روزها و حتّي سالها قبل ملاقاتي هرچند كوتاه با وي داشته اند يا در كوچه بازار ازكنار او گذشتهاند. كارور معتقد است كه هيچكدام از داستانهايش در عالم واقع اتّفاق نيافتده است. اما از اينكه بگويد: برخي از داستانهايش به گونهاي دستخوش حديث نفس است ابايي ندارد.پس همانطور كه گفته شد،اكثر آدم هاي كارور در داستانهايش معمولي و پيش افتاده و عده زياد اما نامعلومي از آنها را به چشم ديده است.
آدم
هايي كِسل، غمگين و گاهي تودار و متفكّر كه همواره مشغولند. شغل هاي حقير دارند، اما امرار معاش مي كنند. با همسرانشان گفتگوهاي بلند و مداوم دارند. مشروب مي خورند گاهي مي رقصند و پیوسته در آرزوها و توهمات خود غوطه ور هستند.
روايت كارور براستي روايتي پويا و متحرّك است. ايماژيسم در شيوه روايت پوياي كارور به شكل قابل ملاحظه اي به پيشبرد داستان ياري مي رساند. شيوه روايت او به نحوي است كه فضا را به تصوير كشيده و همزمان و با همان واژه ها داستان را نيز پيش مي برد. در واقع توازي تصوير و توصيف با اعمال و حركت هاي داستاني در روايت داستانهاي كارور عنصري است كه پديد آوردن آن مستلزم تجربه و ديدگاه هنرمندانه اي است كه كارور از آن بهره مي برد.
دنياي كارور اگر چه دنياي سرد و خاكستري است اما مي توان به شكل شفاف و مبرهني منطقه جغرافيايي آمريكا و دنياي آمريكايي معاصر را در آن مشاهده كرد .كارور به خوبي و استادانه فضاي بومي اقليمي آمريكا را به تصوير مي كشد و نوع نگرش مردمي كه در اين اقليم زيسته اند و با اعتقادات باورهاي و فرهنگ اين زاد بوم عجين شده اند را به معرض نمايش مي گذارد.
ليكن هيچگاه توضيحي بيش از تصاوير به مخاطب عرضه نمي كند. گويي راوي به وسيله يك دوربين دستي كوچك به زندگي مردمان آمريكا پاي مي نهد و مخاطب آنچه مي بيند را خود شخصاً تحليل و يا تأويل مي كند.
عدم دخالت كارور در تصاوير ضبط شده و عدم شرح و توضيح آنها باعث مي شود ذهن مخاطب به فعاليت وادار شود و پاسخ هاي منطقي ومعقولي براي چراهاي فراواني كه در ذهن ايجاد مي شود بيابد. يا دست كم تصاوير را به سليقه و دلخواه خود تجزيه و تفسير كند. در همين راستا به پايانبندي هاي مداوم كارور بر مي خوريم به پايان
هاي بي پايانش كه هيچگاه در صدد برنمي آيد پيام روشني را در ذهن و روح خواننده فرو كند.
با خواندن داستان هاي كارور اين حسِّ عجيب كه هر لحظه ممكن است اتّفاق ناگواري بيافتد ذهن ما را در اَمان نمي
گذارد و روند پيشروي داستان به نحوي است كه انتظار مي رود هر لحظه رخداد مهمي حادث شود، اما ناگهان داستان به پايان ميرسد و با اينكه هيچ حادثهي بزرگي رخ نداده است، اما ذهن ما به سختي تحريك شده و متوجّه ميشويم اَنبوهي از تصاوير متصل، فراروري ما است و يك حرف گمشده كه خود بايد آن را بيابيم.
گزيده گويي
هاي كارور در نگارش داستان موجب شده واژههاي منتخبش از انرژي و نيروي هدايت شدهاي برخوردار باشند. انتخاب ايده آل كلمات و اشياء در آثار كارور گوياي دقت او در رابطه با گزينش است. او سعي مي كند واژههاي بيتاثير و حتي كم تاثير را در باز نويسيهاي مكرر از لوح داستان پاك كند و اعتقاد او در بازنويسي بر حكاكي است.به این مفهوم که داستان بارها بازنویسی و بالاخره حک میشود و کلمات به تعداد و قدرتي كه دارند بر لوح داستان حكاکی ميشوند. كارور اعتقاد دارد كه ميتوان در يك شعر يا داستان كوتاه به زباني معمولي اما دقيق درباره مسائل و اشياء معمولي نوشت، و قدرتي عظيم و حتي حيرت انگيز به اين چيزها به صندلي ، پرده، پنجره، چنگال، سنگ و گوشواره يك زن داد. ميتوان يك خط از گفتگويي به ظاهر بي آزار را نوشت و كاري كرد كه پشت خواننده بِلرزد.
پديده الكليسم نيز از مسائلي است كه نه تنها در زندگي واقعي بلكه در اكثر قريب به اتفاق داستانهاي كارور دست از سرش بر نمي دارد. تاثير این پديده را مي
توان در زندگي كارور و داستانهايش به وضوح مشاهده كرد. او حتي به همين خاطر و به لحاظ افراط در باده نوشي تا آستانه مرگ نيز پيش مي رود. اما سر انجام موفّق مي شود اين معضل را از خود جدا كند هر چند پس از تَرك اعتيادش به مشروبات الكلي نيز در عموم داستانهايش حتماً روي ميز يا هر جاي ديگر داستان بطري مشروبي وجود دارد. با نگاهي دوباره به داستانهاي كارور به سادگي صِحت اين امر را در مي يابيم. در واقع حتّي مرگ او نيز بِواسطه همين مسئله اتّفاق ميافتد.
ريموند كارور نه تنها در آمريكا بلكه در سراسر جهان نويسنده
اي شناخته شده و بزرگ به شمار مي رود و داستانهاي كوتاهش پس از گذشت سالها از مرگ او به زبانهاي مختلف دنيا ترجمه و منتشر مي شود.
او آرزو داشت بتواند رماني بنويسد و در اين زمينه نيز طبع خود را بيازماید . البته تلاش كرد امّا هيچوقت رمانش به پايان نرسيد. شايد اگر مجال بيشتري براي زندگي مي يافت….

  اول صفحه



 

یادداشت

هر دوره‌اي، ادبيات خودش را مي‌پروراند

جاودانگي كوندرايي

نوترین موضوع تکراری بشر

شعر

داستان

آقای کارور بخند !

چند یادداشت کوتاه از ماکس فریش

آموزش نقد ادبی در دانشگاه‌ها چندان مطلوب نیست

معرفی کتاب

ارتباط با ما