تأملی در باب غزل پست مدرن
مریم حقیقت
نگاهی به کتاب«فرشته ها خود کشی کردند»مجموعه غزل های پست مدرن سید
مهدی موسوی
اگر من چیزی را نمی فهمم
به این معنا نیست که آن چیز وجود ندارد
واضح است که پست مدرن دیگر فقط یک مبحث مد روز نیست بلکه پارادایم
فرهنگی است که شایستهی مطالعهی جدی است. پست مدرن در حال حاضر به
واژهای عامیانه بدل شده است که رد پایی از آن در هر حیطهای دیده
میشود روزنامههای متعدد بحثها و مقالات زیادی در این مورد چاپ
کرده و میکنند برنامههای تلویزیونی زیادی به مسائل مربوط به آن
از قبیل سینمای پست مدرن معماری پست مدرن و ...پرداختهاند. هنرمندان در بخشهای مختلف آن اعم از سینما، ادبیات، معماری،
نقاشی و....به گونهای مختلف به این بحث پرداخته و می پردازند. عوام
مردم در این مورد(پست مدرن)حتما چیزهایی شنیدهاند و به احتمال زیاد
عقایدی هم دارند در این میان پست مدرن با تبدیل شدن به واژهای
عامیانه در عین حال چیزی شبیه کلیشهای تکراری نیز شده است. مقالهها کتابها و اکثر صور فرهنگی دیگر با دستپاچگی واژهی پست مدرن را
در اکثر عناوین خود میگنجانند در عین حال هستند عدهای که به این
مباهات میکنند که هر گز سخنی از پست مدرن نگفتهاند. با وجود اینکه
پست مدرن ابتدا در معماری نمود عینی به خود گرفت و شاید بتوان سر
آغاز آن را ساخت ساختمان at andt در نیویورک متصور شد-به زودی از
مباحث خاص مربوط به معماری جدا شد و در جریان اصلی زندگی فکری
و عمومی رواج یافت به خصوص روشنفکران جوانتر به شدت مجذوب این واژهاند. از نظر لیوتار(نقش نقد هنری در پست مدرن باید این باشدکه انرژیهایی را که اثر به نمایش میگذارد تغییر شکل دهد نه به صورت تمایل
نظری بلکه به صورت نوعی سیال ساختن. نوعی تولیدخواهی نخواهی هر چه
شد) بنابراین لیوتار خواهان اینست که نقد نه طراح و نه پاسخگوی
پرسشهای نظری دربارهی اثر باشد بلکه این پرسشها را نیست و نابود
کند.
مجموعهی (فرشته ها خود کشی کردند)مجموعه غزلهای پست مدرن سید مهدی
موسوی اولین کتابی است که واژه ی غزل
پست مدرن را به بازار دید
مخاطب ارائه کرد.چیزی که خود شاعر هم سعی در القا آن دارد«عوض شدم
شبحیات پست مدرن شدم»یا «چه مسخره است فضای سپید زن در من *ظهور
پست مدرنیسم در دل آپولو»این پست مدرن بودن در بیت های متعددی در
نا خودآگاه شعر چه در ساختار و چه در معنا اتفاق می افتد از لحاظ
مفهومی به این بیت ها توجه کنید*تو گیجی انسان بدون تاریخی(نگاه
نقطه وار وغیر خطی به زمان)کجاست معنی یکسان و اصلی کلمات /چگونه
درک کنم واژه ی ستمگر را(زبانشناسی /ستمی که کلمه در بیان معنایی
جز مقصود مولف به مخاطب روا می دارد)کدام حرکت و احساس کاملا قطعی
است؟/کدام تاویل از تو کدام بدتر را(عدم قطعیت)که اعتراض کنم چرا
.چرا و چرا؟عوض کنم بی منظور قصد محور را یا *شبیه شاعر بی مطلع پر
از ترسی است/که ابتدا گفته بیت های آخر را(عدم روایت خطی قائل به
آغاز ووسط وانتها)*تو روح آن همه هستی که در مقابل توست/که خود کشی
کرده استعاره ی هر را(تاویل پذیری)*بدون فرم فقط ساختاری از
عضله/کلید داه تاویل گنگ پیکر را(ساختار گریزی)*صدای تلوزیون
حرفهای چند کانال(رسانه مدار بودن)*من مچاله شده زیر واقعیت
پوچ(حمله به متافیزیک حقیقت مدار قطعی سلطه)*امید به آینده به خط
سیرقرون/همیشه حق چیزی نیست جز تصور تو (خطی نبودن زمان وواشاره به
مرگ مولف)ودهها مثال دیگر
به ساختار این بیت ها توجه کنید
*مرا بنفجران در میان این کلمات یا *بمعنیاندی این واژه های ابتر
را(ترفندهای زبانی در واحد کلمه) که البته بیش ترها تجربه شده است
اما این شاید دید تازه ایست *تو در میان مبل خودت میلمی میان لبت
/لب ملول لیلاست خانم مجنون(بایهای زبانی/ واژه ای.واژآرایی)* بگرد
دور خودت مرا بسر گیجان* کشیده می شد از من ملا فه های عبوس*
نیامدند به تشییع بی جنازه ی او* باید تو را به خودببرم در هر آنچه
هست* یک روز می رسم وتو را...می بهارمت(ترفندهای زبانی .اتفاق در
نحو جمله)وموارد بسیار این بازی ها وترفندهای زبانی به طرز محسوسی
ساختار شکن بوده و معیارهای خشک ودو دو تا چهار تای زبان را به
چالش می کشد واین به نوبه ی خود سهم بزرگی در ایجاد لذت ذهنی مخاطب
دارد چنان که لیوتار می نویسد« کل معرفت مساله ای است مربوط به
بازی های زبانی. بازی هایی که در آن مهم ترین خواص جمله ها
کاربردهای آنهاست بنابراین جمله ها حرکات یک بازی زبانی در مسابقه
ای زبانی هستند که درآن سخن گفتن نبرد کردن است» لیوتارتنها یک
حرکت را قدغن کرده حذف یک یا چند شرکت کننده از بازی. مایاکوفسکی
می نویسد«در کار شعر فقط چند قائده ی کلی برای شروع وجود دارد.این
قائده ها صرفا قراردادی است.مثل بازی شطرنج. نخستین حرکات تقریبا
یکسانند ولی با حرکت بعدی حملات تازه ای ارائه می بینیم حرکاتی که
حاصل الهام است در هیچ موقعیت فرضی در بازی بعد قابل تکرار نیست
غیر منتظره بودن حرکات است که حریف را شکست می دهد» اما از نگاه
جزئی نگر به اثر که بگذریم کلیت مجموعه نیز تمایز زدایی وتصویر
مداری پست مدرنیسم را به طرز هنرمندانهای به منصه ی ظهور می رساند
به این مثال ها توجه کنید *صدای عشق کنار دوپیرهن خوابید* وعشق
خسته شد از بس که گفت ما باید(تر کیبی از تشخیص وحسامیزی) که به
شکل شدیدا بارزی تصویری از عشق صدا و خوابیدن را در ذهن مخاطب ترسیم
می کند به گفته ی سوزان سانتاگ«در فرهنگی که معضل کلاسیک آن
عبارتست از رشد بی اندازه ی هوش به بهای انرژی واستعداد حسی تاویل
انتقامی است که هوش از هنر می گیرد و در عین حال انتقامی است که هوش
از جهان می گیرد تاویل کردن یعنی بی مایه و
تهی ساختن

مایاکوفسکی : واضح است که ما با شعر کهن
که در جای خود غیرقابل ایراد است در گیر
نشدهایم شعر کهن خشم ما را آنجا بر انگیخت
که محافظان حریص آن در برابر هنر نو خود را
پشت بناهای یاد بود پنهان کردند
 |
جهان به منظور
بیان کردن سایه ای از معانی. شهوانیت هنر در برابرهرمونتیک هنر اثر
هنری را دچار بایدی می کند که نه یک متن بلکه چیز حسی دیگری در این
جهان باشد»*هجوم میکروب و ویروس و قارچ و
زندگی و.../وحس پاک شدن از
تصور قانون(حمله و درون کرد واژها وذهنیت پزشکی سیاسی و اجتماعی به
شعرکه درواقع مبین امر تمایز زدایی در حوزهای فوق و به بیان بهتر
فرو پاشی مرز بین این محدوده های حوزه وی است) و
همهی این مثالها
و مثالهای بسیار دیگری که در این مجال به آنها پرداخته نشد ذهن را
به درک این تاویل می رساند که مجموعهی فرشتهها خود کشی کردند
مجموعهی غزلیاتی است که نمودهای پست مدرنی به طرز هنرمندانهای در
آنها نمایش داده شده و میتواند منبع بسیار خوبی برای مطالعه و درک پست مدرن و اختصاصا غزل پست مدرن باشد که به واقع وجه تقریبا
غالب امروزه است به زعم لیو تار« نوشتن/سرودن/ونقاشی کردن صورتهایی از نقش زدن است که در آن انرژی از طریق دست( به واسطهی یک
تمایل ) روی (محمل)نقش میبندد در این دو هنر انرژی از واسطه یا
میانجی ساطع می شود و بر محمل نقش می بندد و سپس از طریق چشم
مخاطبان استحاله مییابد و انتظار می رود که چنین استحالهای به
طور مثبت بر تمایل مخاطبان اثر کند» از نظر لیوتار
نوشتن/سرودن/نوعی نثش زدن بدون رنگ است و نقاشی نقش زدن با رنگ.
بنابراین برای پست مدرن ها محمل {در نقاشی پرده ی نقاشی و در نوشتن
متن} پنجرهی شفافی است که چشم اندازی از یک منظره را نشان می دهد.
در اینجا مایلم به چند نقد کلی در مورد شعر واختصاصا غزل پست مدرن
پاسخ بدهم که مسلما پاسخی به انتقادات وارده بر فرشته ها نیز هست
ابتدا جملهی مشهور(غزل نمی تواند پست مدرن باشد) پاسخ قریب به
اکثریت جواب به چرای ما اینست که چون غزل مجموعه ای ساختارمند است
و پست مدرن فرایندی ساختارگریز در واقع کنار هم بودن اینان غیر ممکن
است و چون بودن یکی نفی دیگریست «غزل پست مدرن» پارادوکسیکال است. در
نگاه ابتدایی و غیر تاویل گرا این جمله کاملا صحیح است اما اگر فقط
کمی تامل کنیم و به جنبههای پنهان و نگاه مغرضانهی این جمله
بیندیشیم نماهای ندیده ی غزل پست مدرن آشکار تر به چشم می آید.
اجازه بدهید از مثال ساده و تکراری خودم استفاده کنم فرض می کنیم
شما انسان کاملا منظمی هستید و من بی نظم حالا در نظر بگیرید یک
جابه جایی یا بهتر بگویم یک اتفاق ساختاری در اتاق منظم شما و چهار
چوب بینظم من صورت بگیرد کدامیک بیشتر دیده میشود و به بیان میرسد مسلما اتفاق در ساختار منظم شما داعیهی من بر اینست که پست
مدرن در مجموعهی ساختار مند غزل بیش از هر جای دیگر نمود عینی می
یابد به زعم لیوتار«زیبا شناسی پست مدرنیته در ماهیت ناپایدار
و متناقض اشکالی از هنر نهفته است که متناظرند با وضعیت ناهماهنگ
و ناساز وارهی جامعهی قرن بیستم» دومین تهمت این منتقدان!مغرض به
غزل پست مدرن(مخاطب نفهم بودن) آن است همه ی ادعای اینان اینست که
شعر متقدمینی را که البته بارها وبارها در کتاب های درسی. مجلات
وحتی فالنامه ها خوانده اند را می فهمند اما شعر پست مدرن(غزل
امروزی)را نه!نکته اینجاست که حتی اگر ما فهم اینان از این آثار را
هم باور کنیم! این سوال مطرح می شود که آیا اگر شعرهای امروز (غزل
پست مدرن)را هم بارها وبارها در کتب مختلف با تقاسیر گوناگون وبا
آن حجم تجدید نشر می خواندند و یا در کتاب های درسی به آنها آموخته
می شد وبا معنای نکته به نکته امتحان گرفته می شد باز هم همین نظر
را داشتند؟ به بیان مایا کوفسکی «واضح است که ما با شعر کهن که در
جای خود غیرقابل ایراد است در گیر نشده ایم شعر کهن خشم ما را آنجا
بر انگیخت که محافظان حریص آن در برابر هنر نو خود را پشت بناهای
یاد بود پنهان کردند. درست برعکس آنها ما با برافکندن فرو کوبیدن
و واژگون ساختن این بناهای یادبود چهرهی این حضرات را از دیدگاهی
کاملا ناشناخته و نامکشوف به خوانندگان خود نشان دادیم. کودکان
(و به همان نسبت مکاتیب ادبی جوان)همیشه مشتاق پی بردن به محتویات
اسب مقوایی هستند بعد از جریان نو درونه ی اسب ها مشخص شد و البته
اگر در این جریان اسب اندکی ضایع شد خب متاسفیم! ما با شعر کهن در
گیر نیستیم والبته روی صحبت ما با کسانیست که با شعر برخورد احساسی
دارند و به دید آنها باید گردن کشید و منتظر ماند تا روح ملکوتی شعر
در هیات طاووسی بر ما فرود آید»چیزی که در دورهی ما ظاهرا (روح
شاعرانگی)!!!خوانده میشود. ضمن اینکه در قرن تکنولوژی و پیشرفت قرنی
که حداقل به نسبت قرنهای 7و8 و یا قبلتر که این منتقدان! شعرهایش
را سپر و دستمایهی حمله قرار داده اند از لحاظ زمانی سال ها جلوتر
است ذهن مخاطب باید فقط توانایی فهم متون کهن را که از لحاظ زمانی
صدها سال از او کهنه تر است داشته باشد؟ آیا نیاز به مطالعه و به
روز شدن ذهن مخاطب احساس نمیشود؟ اگر جواب منفی باشد (که البته
گاهی نیز هست)! و با استناد به یاد نوشته ها(تاریخ)! که گواه بر
مخاطب نفهم بودن بزرگان اندیشه وهنر در دوران خودشان است آیا ذهن
آدمی به ناچار در گیر کشف این تاویل نمیشود که فهم عمومی غیر
هنرمند همیشه صدها سال از ذهن فعال هنر عقب بوده است؟؟؟؟؟ و سومین
تحلیل اینان مثلا این جمله است«غزل پست مدرن پدر بزرگی که لباس
امروزی پوشیده است» آیا به راستی خود پست مدرن فلش بکی آوانگارد
نیست؟!البته سخنان دیگری نیز هست که تا حدودی سعی کردم در لفاف
همین بحثها پاسخ داده شود. اما آخرین و شاید بیپشتوانهترین نقد
وقتی نمود مییابد که با لحنی کنایه آمیز می گویند زمان مشخص می
کند چه کسی میماند و چه کسی نه! اگر لحن کنایه آمیز این دوستان را
به این معنی بگیریم(که البته در اکثر مواقع هم همین است) که غزل پست
مدرن نابود میشود و تجدید تهوع قرنها پیش ماندگار! باید پی برد که
زمان هنوز نرسیدهی اینان کی و در چه حالتی به آنان الهام شده!
در آخر آیا فکر نمی کنید گاهی به جای درگیری با سوال و کنکاش جواب
صورت مساله را پاک میکنیم؟ تا کی قرار است جنگ بر سرنام/غزل پست
مدرن//کلاسیک//سپید/ و.........باشد بهتر نیست همین انرژی را صرف
دریافت وتاویل خود شعر کنیم مثلا همین غزل پست مدرن بیایید یک بار
هم که شده با دیدی غیر مغرضانه سعی به درک و کشف المانها وشناسههای آن داشته باشیم بهتر نیست ؟

دیماه 1385

|