گم شدگان تاریخ و تاریخ گم شدگان!

 

جواد عاطفه
نگاهی به رمان « رگتایم » نوشته‌ی « ای.ال.داکترو » ترجمه‌ی « نجف دریابندری»
« لری مک کوفری » شروع « پسا مدرنیسم » را 22 نوامبر 1963، روز مرگ « جان اف کندی » دانسته و علت آنرا« خاتمه‌ی نوع خاصی از خوش‌بینی و ساده انگاری در آگاهی جمعی که به صورت نمادین اعلام شد» می‌داند. « مالکوم برادبری » هم معتقد است که ادبیات آمریکا از دهه‌ی شصت به بعد ادبیاتی با دغدغه گذشته‌ی ادبی، اجتماعی و تاریخی است. ادبیاتی که می‌خواهد از سیطره‌ی تسلط فرهنگ غالب و مسلط اروپا رهایی یابد و به نوعی از ادبیات خاص خود، ادبیات آمریکایی، برسد.
با چنین تفکر حاکمی بر ادبیات آن چه که رخ می‌دهد، شرح و بسط و گسترش ادبیات با رویکردهای تاریخی و متأثر از زمان و مکان و شرایط علمی و رویدادهای ادبی در سایر نقاط جهان و تکیه بر هنرهای تجسمی و تصویری، سینما و تلویزیون و رسانه‌ها است. اتفاقی که در آثار اکثر نویسندگان این دوره رخ داده و در جهت آن می کوشند. « ادگار لورنس داکتروو » نیز با توجه به این رویکرد در ادبیات اعلام می دارد: « ما البته ریشه های اروپایی بسیاری داریم و این بخشی از بحث رگتایم است. ابزاری که ما بوسیله آن هنر و معماری اروپایی را جدا و عملا به اینجا می آوریم ».
نویسنده به دنبال یک پاسخ برای پرسشی ابدی است : « ما تاریخ را می سازیم یا تاریخ ما را؟ ». و این پرسش آغاز گر راهی است برای رسیدن به جوابی که شاید چنان که باید در خور نباشد و نظرات متفاوتی را بر انگیزاند. جوابی که دو رویکرد کلی به آن وجود دارد. گم شدگان تاریخ و تاریخ گم شدگان.
« هاچمن » معتقد بود که تاریخ نوعی ادبیات است و این همان نگاه نویسندگان پسامدرنیستی چون« توماس »، « کوور »، « داکتروو » و ... به تاریخ است. تاریخی که از نگاه آنان نوشته می شود. داستانهایی با آمیزه‌هایی از تاریخ، متأثر و همگام با ادبیات، منتقد و هجو کننده‌ی هر دو. « ادبیات، تاریخ، فکاهیات مصور و افسانه‌ی پریانی که در قالب سالنامه و روزنامه منتشر می‌شوند » به ابزار نویسندگان این دوره ی تاریخ ادبیات پسا مدرنیسم بدل می‌شود. آن چیزی که داکتروو و نویسندگان هم سلک او از آن بهره می‌جویند، استفاده از تاریخی است که نویسنده با قلب آن و در جهت پیشبرد داستان خود سود جسته و واقعیت تاریخی جدا و همراه با واقعیت اصلی را نشان می‌دهد و همین تاریخ به رکن اصلی و پیش برنده‌ی بهترین اثر داکتروو، « رگتایم » منجر می‌شود.
« انگار که تاریخ چیزی جز یک آهنگ روی پیانویی کوکی نبود ». تاریخی سریع چون موسیقی رگتایم. موسیقی پر ضربان، گسسته و پیوسته که از بردگان سیاه پوست آمریکایی جنوبی سرچشمه گرفته است.
از مشخصات دیگر این آثار هجو شرایط، تاریخ، روابط آدمها و ... در آثار پسا مدرنیستی است. هجوی که در تاریخ شکل می گیرد، هجوی است که در رمان‌هایی چون« صد سال تنهایی » مارکز، « طبل حلبی » گونتر گراس و ... وجود دارد. آنها جامعه را هم به بوته‌ی نقد کشانیده و با هجو آن دنیای جدیدی را در داستان خود خلق می کنند. نویسندگانی چون « اشمائییل رید » و« دوس پاسوس » در آثار خود تصویر جدیدی از اوضاع آمریکا را به نمایش می گذارند. آنان جامعه را بر فردیت پرسوناژ ترجیح داده و بار قهرمان را از دوش فردیت به دوش جامعه می‌کشانند.

نویسنده به دنبال یک پاسخ برای پرسشی ابدی است : « ما تاریخ را می‌سازیم یا تاریخ ما را؟ ». و این پرسش آغاز گر راهی است برای رسیدن به جوابی که شاید چنان که باید در خور نباشد و نظرات متفاوتی را بر انگیزاند
جامعه در رتبه ی بالاتر و برتری نسبت به فرد قرار گرفته و فرد تصویر شده در این جامعه، جامعه‌ای مبتنی بر سرمایه داری و اقتصادی تک قطبی، در مقابل پرسوناژ عظیم و خرد کننده ی آن به زانو در می‌آید. یا باید در آن حل شود و یا در تضاد با آن به سوی نیستی و عدم گام بردارد. نگاهی هزل آمیز و نومید کننده. نگاهی که داکتروو از قول فروید آنرا مطرح می‌کند، « آمریکا یک اشتباه خیلی بزرگ است ». نویسنده می داند که جهان مدام در حال تجزیه و ترکیب شدن است و در یک جریان بی پایان نارضایتی دست و پا می زند و با علم بر این که « هیچ چیز از قاعده ی تغییر پذیری » مصون نیست حتی « زبان »، به خلق دنیای داستانی خود پرداخته، دنیایی چون « لحاف چهل تکه ی انسانی » .
« سرگذشت یک مشت بچه که با هم دوست‌اند، سفید و سیاه و چاق و لاغر و ثروتمند و فقیر، همه جور بچه که توی محله‌ی خود بازی‌های خنده دار در می‌آورند، جماعتی از موجودات شر و شیطان، مثل همه‌ی ما، دسته‌ای که به پیسی می افتند و از پیسی در می آیند». این تمام چیزی است که در رگتایم اتفاق می‌افتد. داستانی که واقعیت زندگی نسلی را در آمریکا بیان می‌کند که خود دروغی بیش نیستند.
پدر، مادر، پسر، برادر مادر در تقابل با آدم‌های مشهوری چون« هنری فورد »،« پیر پون مورگان »،«هری هودینی »،« اما گلدمن » و ... در کنار آدم هایی مانند سارا، کولهاوس، تاته. ملغمه‌ای از انسان‌های بی‌نام و نامدار در کنار هم و ترکیبی نا‌موزون از روابط آنها. رابطه‌ای که آدمهای بی نام را زیر سیطره‌ی آدم‌های نام‌دار می‌برد.
داستانی که نه یک داستان، بلکه شامل چند داستان با آغازها و پایان های متعدد است. داستان پدر، مادر، پسر، پدر بزرگ و برادر مادر. داستان کولهاوس، سارا و پسرش. داستان تاته، زن و دخترش. داستان مورگان و فورد. داستان هودینی و مادرش. داستان ... . و این‌ها تاریخی را می‌سازند که آدم‌هایی چون خودشان در آن نفس می‌کشند. سیاهانی چون سارا و کولهاوس که به خاطر نژاد شان « روزشان سخت است و راهشان دراز».
کولهاوس، مردی متشخص و آرام، نوازنده‌ی آهنگ‌های رگتایم، درگیر« مسأله‌ی عظیم سیاه پوست بودن خود » به دلیل اهانت‌هایی که به خود و اتومبیل‌اش شده،، سارا را که « ذره‌ای حیله در وجودش نبود و فقط بر اساس واکنش مطلق و ناگزیر احساسی‌اش رفتار می‌کرد. اگر دوست می‌دانست، دوستی می‌کرد و اگر سر می‌خورد، می‌شکست. این واقعیت درخشان و ای.ال.داکتروخطرناک یک موجود بی‌گناه بود» از دست می‌دهد. پولی را که برای عروسی با سارا پس انداز کرده بود خرج مراسم تدفینش می‌کند. آمریکا غرق در انتخاباتی که سیاستمدارانش « در سراسر کشور این ور و آن ور می‌رفتند و جار و جنجال به پا می‌کردند و مثل بادهایی که در دشت پهناور می‌وزید امید را در این سرزمین می‌دمیدند ».
کولهاوس با سماجتی غیر قابل باور هشت نفر را به خاطر بی‌احترامی به سیاه بودن خود و اتومبیلش می‌کشد. تاته، شخصیت دیگر رمان همراه با دختر تنها مانده‌اش ( زنش به روسپیان پیوسته ) درگیر فقر و فلاکت و بازیهای حزبی انقلابی آنارشیست‌ها است. او به دنبال «آرمان‌های مشترک، احترام به تمام شخصیت یک آدم » است. اما این‌ها چون شعارهای « همه برای یک تن و یک تن برای همه » در جامعه‌ای که مورگان و فورد چرخ‌های آن را می‌چرخانند بی‌معنی و پوچ است. او می‌داند که دخترش در آینده نام او را نفرین خواهد کرد. « آینده‌ای که چیزی جز مصیبت‌های بزرگ نیست ». تصمیمی می‌گیرد. تاته و دخترش در جایی از روایت رمان گم می‌شوند. روایت‌ها و حوادث پیش روی آدم‌های داستان، داستان جلو می رود و تاته و دخترش این بار در هیأت و هیبتی جدید، موقر ، دارای شخصیت بالای اجتماعی و وضعیتی مطلوب ظاهر می گردند. تاته با بریدن از آرمان های ایده آلیستی، انقلابی مخالف با سیستم امریکایی از قعر و فلاکت به بالا، هستی و زندگی می‌رسد و در مقابل کولهاوس با وجود وضعیت مطلوب اجتماعی به دلیل سماجت و سیاه بودنش و مخالفت با همین سیستم به نیستی و هلاکت محکوم می شود. او نمونه ی بارز شخصیت سیاه در آثار « لنگستون هیوز » است. کولهاوس همان سیاهی است که آوازهای غمگین‌اش را از آفریقا تا جورجیا توی « تمام آن راه دراز » با خود می کشد. اوست که رگتایم را می‌سازد. سیاهی که می خواهد فقط از خود بودنش دفاع کند. او می خواهد که او را نیز چون انسان‌های دیگر بنگرند. داستان کولهاوس و عشقش به سارا و انسانیت و اثبات خود بودنش، تنها داستانی از داستان‌های به هم تنیده ی رگتایم است. داستانی که داستان‌های دیگر را متأثر از خود کرده و بر باقی داستانها تأثیر مستقیم می‌گذارد. کولهاوس و تاته نماینده تمام مهاجرانی هستند که می خواهند جایی برای نفس کشیدن، زندگی در آمریکا، بیابند. آنها تمام دردی هستند که مهاجر در غربت آمریکایی می کشد. دردی که « آرتور میلر » نیز در« چشم اندازی از پل » آن را به تصویر می کشد. هر رمان با خودش واگویه ای تاریخی دارد. تاریخی که ریشه در گذشته یا آینده دارد. رگتایم نیز تاریخی را تصویر می کند. تاریخ نیمه ی اول قرن بیستم. تاریخی پر از التهابات ادبی، فرهنگی، هنری، علمی، نظامی و ... در سراسر دنیا.
تاثیراتی که داکتروو از این تحولات خصوصا سینما و تلویزیون می‌گیرد در روایتش کاملا مشخص و مبرهن است. این تأثیر و این نوع روایت را در اثر دیگری مانند « سلاخ خانه‌ی شماره‌ی پنج » اثر« کورت ونه گات » هم می‌توان دید. روایتی گزارش وار هم

رمان رگتایم، رمانی پیچ در پیچ در عین قانونمندی و ربط منطقی آن به هم، رمانی است که مؤلفه های دوره ی ادبی خودش را به زیبایی درونش جای داده و در خود حل کرده است
چون گزارش‌های روزانه. او شیوه‌ای چون شیوه‌ی «جویس » در رمان « دوبلینی‌ها » را دارد. نویسنده با توصیف شرایط و گزارش‌ها داستان را پیش برده و در نهایت ایجاز و کوته نویسی و رفتن بر سر اصل ماجرا نوعی از مینی مالیسم مختص خود را تصویر کرده و از دید من راوی گونه اش داستان را روایت می‌کند. هر چیزی که از آن صحبتی به میان می‌آید نقشی را در روند کلیت داستان بر عهده می گیرد، هیچ چیز از قلم نویسنده دور نمانده، در نهایت تعریف شده و سرانجام پیدا می کند. سرانجامی که گاه شوم و منحوس و گاه به پیوندی عاشقانه و محکم بدل می‌شود.
داکتروو به فردیتی اشاره می کند که خاص تفکرات خودش است.« فردیتی که آن را به یک هرم تشبیه کرده، از این لحاظ که هرم بعد از گذاشتن رأس به وجود می‌آید». هرمی که طبقات را به وجود می‌آورد و طبقات یک نفر را در رأس خود قرار داده تک سویه گی و تحجر را سبب می‌شود و این همان چیزی است که داکتروو از آن و با آن به نقد جامعه‌ی آمریکایی می‌پردازد.
رمان رگتایم، رمانی پیچ در پیچ در عین قانونمندی و ربط منطقی آن به هم، رمانی است که مؤلفه‌های دوره‌ی ادبی خودش را به زیبایی درونش جای داده و در خود حل کرده است. رگتایم درست مصداق گفته‌ی « فوکو » است : « مرزهای یک کتاب هیچ گاه مشخص نیست، یک کتاب ورای عنوان، نخستین سطرها و نقطه ی پایانی‌اش، ورای ترکیب درونی و شکل مستقل خود به سطح نظامی از ارجاعات به دیگر کتاب‌ها، دیگر متن‌ها و دیگر عبارات می‌رسد : یک کتاب گرهی در میان یک شبکه است ». رگتایم رمانی است با تاریخ، در تاریخ و از تاریخ. تاریخ فجایع و شاهکارهای قرنی عجیب، به یاد ماندنی و پر از هراس‌ها و بیم‌ها. قرنی که باید در آن رگتایم نوشت، رگتایم خواند. البته باید توجه داشت که « هرگز درست نیست که رگتایم را تند بنوازید ».


  اول صفحه



 

یادداشت

«جمال زاده» آغازگر ادبیات معاصر«ایران»

معصومیت انسان اولیه

جنایات وحکایات

جذب واقعیت در قلمرو شاعر

شعر

داستان

گم شدگان تاریخ و تاریخ گم شدگان!

تأملی در باب غزل پست مدرن

نمایشی که یک تخته اش کم است

زبان، هنر آفرينش

معرفی کتاب

ارتباط با ما