سالهاي دور اگر جواني شهرستاني براي ديدن هنرمند و يا نويسنده
مورد علاقهاش به تهران ميآمد كافي بود با كمي پرسوجو سري به
كافه نادري، کافه رستوران ژاله، كافه فردوس، كافه فيروز و.... بزند
و احياناً با مهمان كردن آنها به يك چاي داغ يا نوشيدني ساعتها به
گفتوگو با ايشان بنشيند.
صادق هدايت، پرویز ناتل خانلری، صادق چوبک، انجوی شیرازی، جلال آل
احمد، غلامحسين ساعدي، احمد شاملو، نصرت رحماني و....از چهرههايي
بودند كه با چشم گرداندن در پاتوقهاي هميشگيشان ميتوانستيد به
راحتي پيدايشان كنيد اگر هم جرأت نميكرديد نزديك شويد لااقل از
دور تماشايان كنيد؛ ايشان كه رفتهاند اما امروزه اگربه منزل اسلاف
خلفشان زنگي بزنيد معمولاً با صداي دورگه خواب آلودي مواجه خواهيد
شد كه از سر بيحوصلهگي جواب شما را خواهند داد يا اگر اندك
احترامي بهخرج دهند و وقتي به شما بدهند باز نميدانيد در كجا و
به چه صورت بايد ملاقاتشان كنيد.
پاتوق نشيني در ايران چندان بيسابقه نيست از گذشته دور مردم زمان
بيكاري خود را در قهوهخانهها ميگذراند و با خوردن چاي و كشيدن
قليان درباره اوضاع زمانه ساعاتي با دوستان خود سپري ميكردند و يا
ملاقاتهاي دوستانه و كاري (خصوصاً كارگرهاي فصلي) ميگذاشتند. با
گذشت زمان قهوهخانههاي قجري جاي خود را به كافه و ترياهاي جديد
داد به همان نسبت كافهنشينها نيز تغيير ماهيت دادند و جوانان
امروزي و تحصيل كردگان كمكم به اين مكانها راغب شدند خصوصاً
دانشآموختگان فرنگ رفته كه عموماً پاتوقهاي فرهنگي پاريس را
ديدهبودند و جمعهاي روشنفكري اروپا را درك كردهبودند.
شايد تقارن دوران اوج ادبي دههي سي و چهل با عصر كافه نشيني چندان
بيارتباط نباشد چرا كه تعامل نويسندگان شاعران در آن زمان بيش از
هر زمان ديگري مشهود بود و بسياري از روشنفكران را در ساعات مشخصي
ميتوانستيد كنار هم ببينيد. اگر چه تمام اين گپ و گفتها منحصر به
هنر و ادبيات نميشد اما بديهي است زماني كه چند شاعر كنار هم
بنشينند دوست دارند از آخرين كارهايشان براي هم بخوانند و يا
نويسندگاني كه از كارهايي كه در دست نوشتن دارند سخن بگويند و حتي
گاه از ميان كافه و سخنان دوستانشان ايده بگيرند و ايده بدهند چه
بسا مجبور ميشدند براي بلوفي درباره كاري كه دردست دارند مجبور به
نوشتن رماني شوند و يا... . به هر صورت نفس اين ارتباط ها
انگيزهاي براي خلق آثار خلاق بود.گاه نشستهاي دوستانه منجر به
حلقههاي فكري و ادبياي نيز ميشد كه از بين آنها نحلهها و
مكاتبي نيز به وجود ميآمد.
تغيير شيوه هاي ارتباطي در سال هاي اخير خصوصا اينترنت موجب شده
بسياري از ارتباط هاي رودرو جاي خود را به ملاقات هاي مجازي بدهد
جدا از ثمراتي که اين نحوه از ارتباط دارد تا کنون نتوانسته جايگاه
ملاقات های حضوری را بگیرد اما شاید از آن جا که به طور کاذب این
نیاز را برآورده کرده کم تر انگیزه ای برای در کنار هم نشستن وجود
دارد برخی معتقدند این وجه از تغییرات تنها به جامعه ما منحصر نمی
شود بلکه در تمام دنیا اوضاع به همین قرار است آن چنان که در
فرانسه نیز پاتوق های ادبی آن چنان که مثلا زمان «سارتر» وجود داشت
دیگر پر رونق نیست. مشکلات معیشتی و کم بود وقت از دیگر عواملی است که اجتماع
نویسندگان و شاعران را دشوار کرده است نویسنده ای که پس از کار
ویراستاری صبح با شتاب به دفتر روزنامه می رود تا صفحه ادبیات را
سرو سامان دهد اگر خیلی همت کند تنها بتواند شام بخورد و به
خانواده اش شب بخیر بگوید؛ بدیهی است در چنین شرایطی ساعات ها
نشستن چای خوردن و گپ زدن نوعی بی کاری، اتلاف وقت و بی مسئولیتی
تلقی شود گذشته از این که مکان های امروزی مانند سابق کم خرج
نیستند؛ نشستن در کافی شاپ های امروز بیش تر مناسب دختر پسرهای
جوانی است که میخواهند برای آینده خود نقشه بکشند (یا فکر میکنند
که دارند نقشه میکشند) تا شاعران و نویسندگان یک لاقبا.
میماند کافهها و پاتوقهایی که خود نویسندگان و شاعران دایر
میکنند تا به این وسیله هم امرار معاش کنند و هم مکانی برای
ملاقات های دوستانه و احتمالا نشستهای فرهنگی فراهم کنند ليكن از
آن جا که درك مناسبي از اين مساله در اجتماع ما وجود ندارد عموما
اين پاتوق ها هم راه به جايي نمي برند يا نگاه بدبينانهاي طومار
آنها را در هم ميپيچيد.
دولت ها آگاه اند هر جامعه ای، نیاز به پاتوق فرهنگی و سرایی برای
اهل قلم دارد (گيرم پاستوريزه و به دور از نگاه نامحرم روشنفكر
معترض) از اينرو به ناچار در پی ایجاد مکانی مناسب بر مي آيند
البته این که تا چه میزان چنین مکان های دولتی و شبه دولتی بتوانند
اعتماد و استقبال نویسندگان مستقل و غیر دولتی را جلب کند جای بحث
و گفت و گوي بسيار دارد كه شايد چندان دغدغه خالقانش نيز نباشد اما
اين سوال همچنان باقي است : ادبيات در غياب پاتوقهاي ادبي چايش را
كجا مينوشد؟