سرنوشت آثار ادبي در ماراتن ترجمه

 

سهراب سايبان
يادداشتي كوتاه بر وضعيت ترجمه آثار معاصر
روزهاي كنكور را اگر بياد بياوريد حتماً روزهاي بعدش را هم به خاطر مي‌آوريد؛ صبح از خواب بلند نشده مي‌ديديد كه كل سوالات به همراه جواب بر دكه روزنامه فروشي‌هاست؛ پاسخ‌نامه‌اي كه با عجله نوشته و گاه حتي تايپ نشده‌ پر از غلط‌هاي فاحش، حاكي از شبي پرتلاش براي سوداگراني بود كه براي پيشي گرفتن از رقيبان و جذب بازار به سرعت هر چه تمام‌تر گزينه‌ مورد نظر را جواب ‌داده‌اند. امروزه گويا جايزه‌‌هاي ادبي نيز حكم كنكور را پيدا كرده‌اند با اين تفاوت كه به جاي يك روز، پس از گذشت چند ماه چشممان به جمال چندين برگردان از يك اثر واحد روشن مي‌شود.
ترجمه كردن شاهكارهاي ادبي، آثار شاخص جشنواره‌ها و مسابقات بين‌المللي اگر چه في نفسه پديده مفيد و لازمي به نظر مي‌رسد اما چگونگي آن در سال‌هاي اخير، مسائل و مشكلاتي را به وجود آورده‌است كه سرانجام ممكن است منجر به بي‌اعتمادي كتاب‌خوان‌هاي حرفه‌اي به ترجمه‌هاي جديد گردد.
در جامعه ما كه كتابخواني بيش از آن كه بر حسب نياز و يا عادت باشد بر حسب ارضاء حس كنجكاوي است هر جايزه نوبل، بوكر و... اشتياق مردم را براي خواندن يك اثر را زياد مي‌كند و گاه اين توجه جنبه مد و عقب نماندن از ديگران پيدا مي‌كند (گرچه اين نيز از هيچ بهتر است)، به همين نسبت با توجه به تضمين شدن بازار چنين كتاب‌هايي اشتياق مترجمان نيز افزايش مي‌يابد در اين راه برنده كسي است كه پيش از همه موفق به اتمام ترجمه آن شود نه آن كس كه با دقت و ظرافت بيش‌تر اين كار را به انجام مي‌رساند. كافي است كه امروز نام كتابي در فلان رسانه‌، مانند شليك طپانچه‌اي براي شروع ماراتني طاقت‌فرسا اعلام شود تا شبانه از زير سنگ هم شده اصل آن روي ميز مترجم باشد .
كوري، هزار خورشيد درخشان (تابان يا ...) و چندين رمان ديگر را در اين سال‌ها سراغ داريم كه با اختلاف كم زماني با دست كم 4 ترجمه به چاپ رسيده‌است. اگر چه تمام اين ترجمه‌ها از نظر قدرت و توانايي در يك اندازه نيستند اما هيچ منطق مشخصي به جز مسائل مالي براي اين توليدات تكراري وجود ندارد.
ترجمه مجدد از يك اثر هميشه ناپسند نيست در گذشته نيز اين كار انجام مي‌گرفت اما همواره براي آن بايد دليل موجه‌اي

كافي است كه امروز نام كتابي در فلان رسانه‌، مانند شليك طپانچه‌اي براي شروع ماراتني طاقت‌فرسا اعلام شود تا شبانه از زير سنگ هم شده اصل آن روي ميز مترجم باشد
وجود داشته‌است. گاه نثر نوشته‌اي پس از گذشت زمان نسبتاً طولاني مثلاً نيم‌قرن براي خوانندگان معاصر نامانوس جلوه مي‌كند از اين‌رو مترجمان خود را موظف مي‌بينند براي آشنايي نسل جديد با يك شاهكار ادبي به ترجمه دوباره آن اثر بپردازند و يا اين كه مترجمي در ترجمه‌اي نقايص‌ زياد و غير قابل اغماضي مي‌يابد كه لازم مي‌داند آن را اصلاح كند و گرنه ترجمه مجدد «صد سال تنهايي» ماركز بعد از ترجمه زيبا و به ياد ماندني بهمن فرزانه چه لطفي مي‌تواند داشته باشد؟
بسياري معتقدند كه ترجمه خوب يك اثر، بازآفريني يك كار خلاق است يعني يك ترجمه تا حدي خود يك كار هنرمندانه محسوب مي‌شود با اين حساب اگر مترجمي حس كند كه با برگردان جديدي از يك اثر روح جديدي بر كالبد متن مي‌دمد مي‌توان انگيزه‌اش براي ترجمه اثر ستود همانند ترجمه مجدد بهمن فرزانه بر «عشق‌ دوران وبا» اما اگر غير از اين باشد عرض خود بردن و زحمت ديگران داشتن است.
حال با نگاهي به ترجمه شتاب زده سال‌هاي اخير خواهيد دريافت كه چه ميزان انگيزه‌هاي ياد شده در اين ترجمه‌ها دخيل بوده و چه ميزان غم نان.
بدور از انصاف خواهد بود اگر تمام ترجمه‌هاي (موازي) انجام گرفته را فاقد ارزش بدانيم؛ در بين اين مترجمان، به نام‌هايي نيز بر مي‌خوريم كه حتي به قيمت تاخير در ارائه ترجمه، حاضر نمي‌شوند ارزش كار خود را پايين بياورند اما چه مي‌توان كرد وقتي خوانندگان آثار، دقت و آگاهي لازم در گزينش ترجمه را هنوز كسب نكرده‌اند و اولين ترجمه‌اي كه روانه بازار شد را خريداري مي‌كنند، در چنين شرايطي ، حتي اين‌گونه مترجمان نيز مجبور مي‌شوند در مسابقه بعدي بر شتاب خود بيفزايند.
كسي از مترجمان ما انتظار ندارد كه به كشف استعداد‌ها بپردازند اما سوال اين‌جاست كه چرا مترجمان ما مي‌بايست صبر كنند تا نويسنده‌اي به واسطه برنده شدن در جايزه معتبري شناخته شود بعد به ترجمه آثار او اقدام كنند و چرا خود پيشاپيش به رصد كردن مشاهير ادبي جهان نمي‌پردازند. تصورش را بكنيد اگر قرار بود تمام مترجمان ما به اين نحو عمل كنند احتمالا هنوز نامي از كوندرا، فوئنتس يا بورخس نمي‌شنيديم.
و سوال آخر اين كه چرا اين آشفته بازار ترجمه در كشورهاي ديگر ديده نمي‌شود؟ آيا بيش‌تر به اين خاطر نيست كه همه آن‌ها به قانون كپي رايت گردن نهاده‌اند قانوني كه در آن حق چاپ، ترجمه و نشر به صورت دقيق رعايت بايد رعايت شود، قانوني كه ما به دلايل خاصي و گاه واهي از آن وحشت داريم؟
حال كه اين يادداشت نوشته مي‌شود خدا مي‌داند چند چشم از خستگي سرخ شده مشغول ترجمه آخرين اثر لسينگ (برنده نوبل ادبيات 2007) هستند و چند روز ديگر شاهد چند ترجمه هم‌زمان از اين پيرزني كه تا ديروز اسمش را نشنيده بوديم بر دكه روزنامه فروشي‌ها (ببخشيد كتابفروشي‌ها) خواهيم ديد؟!

  اول صفحه



 

یادداشت

سرنوشت آثار ادبي در ماراتن ترجمه

زبان عمومی از تصویر تا ابزار

ادامه یک زندگى نامتعین

قوه‌ی باه و عیّاشی در عالم ادبیات

شعر

داستان

ماهيگيرهاي خندان پشت به غروب رودخانه

گونترگراس يك روشنفكر حقيقي است

مميزي شاهكارهاي ادبي، توهين به خرد ايراني است

معرفی کتاب

ارتباط با ما