مميزي شاهكارهاي ادبي، توهين به خرد ايراني است
بهنام ناصح
گفت و با قاسم كشكولي درباره سانسور
قاسم
كشكولي از معدود نويسندگان معاصر است كه علاوه بر آشنايي با
شيوهها و نحلههاي جديد داستاننويسي، متون كهن و ادبيات كلاسيك
را خوب ميشناسد و سالها در اين زمينه مطالعه و تفحص كردهاست. وي
تا كنون چندين مجموعه داستان و رمان نوشته است كه برخي از آنها
همچون «زن در پياده رو راه ميرود» و «ناهيد» چاپ شده و برخي نيز
چون «رماننامه» در محاق ماندهاست. با وي كه خود نيز درد اين خون
خوردن خاموش ميداند، درباره سختگيريها و مشكلاتي كه در انتشار
بعضي آثار بزرگان ادب فارسي وجود دارد گفتوگو كردهايم.
آقاي كشكولي! از متون كهن فارسي چه آثاري را سراغ داريد كه
مشمول مميزي شده؟
متاسفانه كتابهاي زيادي سراغ دارم كه به نحوي دچار اين مشكل
شدهاند از متون فرهنگ و آداب عاميانه گرفته تا متون كهن؛
«تمهيدات» عينالقضات يكي از شاخصترين آثاري است كه سانسور بر آن
تيغ كشيده است.
كدام بخش از اين اثر خذف شده؟
يكي از تمهيدات اين كتاب كه به بحث عشق ميپردازد كاملا سانسور
شدهاست. در اين بخش نگاهي عرفاني به شيطان شدهاست كه در آن شيطان
را با صفت «قطبالعارفين» معرفي كردهاست كه اين بخش در چاپهاي
جديد حذف شدهاست.
اخيراً دانشجويي به من مراجعه كرده بود و براي تحقيقش احتياج به
منابعي داشت كه من اين كتاب را به او معرفي كردم غافل از اينكه
اين فصل را در آن نخواهد يافت. در واقع با اين كار علاوه بر ديگر
آسيبها يكي از منابع تحقيقي نيز ضايع شده است.
جالب است كه به ياد آوريم عينالقضات نيز در زمانه خود محكوم به
سانسور شد و حتي او را به جرم نوشتن آثاري اينچنيني در سن 33سالگي
بردار كردند اما نكته اينجاست كه خود عينالقضات نيز اين مطلب را
از احمد غزالي گرفتهبود. خود اصل مطلب هم به گونهاي است كه به
دلايل مشابه كمتر كسي به سراغ چاپش در اين دوران ميرود.
در مواجهه با چنين مشكلي چه ميتوان كرد؟
در واقع پاسخ اين پرسش را بايد كساني بدهند كه خود عامل به
وجود آوردن آن هستند وگرنه از دست من و شما چه كاري بر ميآيد جز
اين كه تأكيد كنيم چنين آثاري به شخص خاصي تعلق ندارند كه هر جور
دلشان ميخواهد آن را منتشر كنند اين آثار جزو گنجينههاي ادبي و
معرفتي ماست و هرگونه دستبردن در آنها مخالف منافع ملي است.
علت حساسيت روي آثاري كه حتي قرنها پيش نوشته شده به چه دليل
است؟
علتهاي مختلف ميتواند داشته باشد يكي از مهمترين آنها
مغايرت با ديدگاههاي خاص مذهبي است. از آنجا كه عرفان
ديدگاههاي
بازي نسبت به مذهب و اديان دارد حساسيت برخي را بر ميانگيزد. بعضي
عارفان نگاه خاصي به دنيا و دين دارند آنچنان كه سهروردي يك مذهب
واحد را رد ميكند و ميگويد:«گفتم: راه از كدام جانب است گفت: از
هر طرف كه روي. چون راهروي راهبري.» يعني در بينشش به اصالت راه
ميرسد نه اصالت هدف. بديهي است چنين ديدگاههايي با ديدگاههايي
كه از برداشت جزمگرايانه از دين حاصل ميشود تضاد دارد.
برخي احساس ميكنند نشر چنين آثاري منافع شان را به خطر مياندازد
از اينرو تمام تلاش خود را به كار ميبرند كه جلو اشاعه آن را
بگيرند حال آن كه به نظر من اشتباه ميكنند و اصلا اينطور نيست
چرا كه در سايه آزادي بيان است كه تمام افكار و انديشهها به تعالي
ميرسند. گذشته از اين من بر اين باورم كه پيش از آن كه خوب يا بد
بودن اين كار بپردازيم از تاريخ بايد بياموزيم كه اين كار نشدني
است و آب در هاون كوبيدن است.
معمولا مخاطب كتب ادبي و عرفانياي از اين دست كه شما شرح داديد
افراد فرهيخته و خاص جامعه هستند پس نگراني از چه جهت است؟
اصلا در جمعيت 75 ميليوني، تيراژ يك يا دو هزار جلدي از چنين
اثري افتادن سوزن در يك انبار كاه است و از نظر تأثير گذاري قابل
بررسي نيست اما نكته اي كه بسيار مهم تر است اين است كه چنين آثاري
جزو آثار ملي و جهاني محسوب ميشود و چرا يك شهروند ايراني اهل
مطالعه بايد از خواندن آن محروم شود؟! به نظر من اين كار توهين به
خرد ايراني است. ايراني همواره در طول تاريخ از پيشقراولان توليد
فكر و تمدن بوده، نگاه به او به عنوان فردي كه فهم ناقصي دارد و
نميتواند صره را از ناصره جدا كند موجب خسران زيادي براي جامعه
ميشود.
به نظر شما مميزي متون كهن سرانجام به فراموش شدن آنها منتهي
نخواهد شد؟
اثري كه قرنها را درنورديده و به دست ما رسيده مطمئن باشيد آن
توان و مايه را خواهد داشت كه ماندگار شود و هيچ قدرت سياسياي
نميتواند در هيچ برهه زماني آن را حذف كند.
وقتي اثري ده قرن از نوشته شدنش گذشته آن هم با آنهمه مخالفتهاي
كه در طول زمانه با آنها ممكن است شده باشد و اثر نمرده است و
خودش خودش را تغذيه كرده و به يك اثر فرهنگي بدل شده چگونه ميتوان
در دنياي امروزي آن را حذف كرد. اگر هم براي مدت كوتاهي آن را از
چشم مردم و محققان دور داريم سرانجام چون خورشيد از پس ابر
سربرخواهد كرد پس اصولا بهتر وارد چنين جنگ از پيش باختهاي نشويم.

|
|
|