شعر

 

مژگان اميري

شايد بيايد
هر چند ديروز  در آخرين بافه ی موها آب شد
شايد دوباره بيايد
هر چند رج های پَرپَر آوازی گم
سنگ خاکستری سرد
دست بزرگ باد
در ردپای اين حلزون
خشک شد.

شايد نيايد
از اين پريدن های پلک راست
و زنگ زدن ها
و سمت چپ اين صداهای روی ديوار
هيچ چيز معلوم نيست
آن سطر ميانی داستان هستيم
و کو تا کسی بيايد و نگويد
می شنوی
داستان های خوانده نشده درريسه زدن هايشان تاب می خورند

شايد بميرد
اين بوی پَرپَر خاک، آب، باغچه
صدای باد
پرنده
چشم هايی که از نرده فلزی ارتفاع را اندازه می زند
تلنگرهای ناشناس پشت دست های تو
تا امتداد صدای نرم چروک های روی پيشانی
با اين همه برگ سپيد مانده
ابتدای نفس نکشيدن او است
ادامه اش را که تند تند می بافند در خالی تصويرها و عکس های بريده شده.

درست تر،
همان خواب جنينی بود
بر تختخوابی پر از هوای سمی وسوسه های نقره ای
تا
دوباره بريزد
از اين سطرهای پايانی
و خبرهای سپيد داستان های بی خبری.


 دو شعر از محمدعلی شاکر


نامه ای که هیچگاه بدستت نرسید

روی هر پاره ام / قلم کشیده بود چاقو
روی هر پاره ام / خطی یه شکل چشم سیاه تو
نوشتم
پروانه تا سرما می سوزد
نوشتم زمین هم هفت، هشت بار دیگر بچرخد به تو می رسم
من نوزاد تو بودم
درون تو شکل گرفته بودم
بزرگ شده بودم و
سیگار می کشیدم
درون وجودت ودکا می خوردم و
جنجال میکردم
ولی به تو نمی رسید م

نوشتم
ملالی ندارم
جزء بارانی که همیشه روی این ابرها باریده بود
جزء خدایی که دیگر باورم نمی کرد
من
عاشق تو بودم یا هزار پاره تر از عشق
نوشتم
تو در آغوش همه افتادی و
من در آغوش سنگ مردم .
نوشتم
عاشقانه نوشتم
باران که توباشی
من تمام زمینم
بریزم نریزم
نوزاد تو بودم
بگو فقط یکبار دیگر اسمم را صدا بزن
ازپشت مرگ
تا به تو برسد
آخر می گویند ارواح مهربان آزار نمی دهند
ومن شبیه اشباح خبیث بودم
برای تو
رسید نامه ام ... رسید ؟



مرگ یزدگرد. . .

دیدم که چرخیده روی خویش
وبریده دست خنجر را کنارباد
همه رفتند درون آتشی که خودشان بودند
رستم
سهراب
سیاووش
حتی ضحاک هم رفت روی بالهای شیطان محکوم

تو ماندی وسکوت اتاقی به نام وطن
تو ماندی وهزارراه خودزنی
شبیه گاز
به شکل کپسولی اززهر

توماندی وسیاه چالی که خودت برای خودت ساخته بودی
تو ماندی و نگاهی که دیگر دخترت نبود
زنی نبود
حجله ای نبود
وداماد ی بازیگرنقش اول مرگ

خنجر چرخید روی خویش
دست خویش را بریده باد/ مردی که ازآن تو نیست
ازتو بودن آخر این روزها دردسر می شود
از تو بودن یعنی ترانه بودن
یعنی فریاد زدن کنارجنازه خواهر وبرادر

خنجر چرخید
ناله می کرد روی خونهایی که ازدیگران برداشته بود
برداشته بود به یادگارخونهایی که دیده بود
وبازدوباره
تو ماندی و
هزارترانه / هزارقصه
تو ماندی ومرگی که برایت نوشته بودم
درون اتاقی شبیه گاز
شبیه زهر
شبیه وطن





حسنا صدقی

آخرین سلام ، اولین خداحافظی

آخرین خداحافظی
                         همیشه،بهانه ی اولین سلام است
آخرین سلام
                           بهانه ی اولین خداحافظی
به سکوت قسم
                        که بی بهانه ی رفتن می شوی
اگر کلامی از من
                            پژواک تمنایت نباشد
اگر دستی در آستانه ی در
                                    آمدنت را دعا نکند
و اگر هوایی حوالی خوابهایت
                                         بارانی نشود.





رضا قنبری

اعتراف «ایمانوئل»*

رویاهای انسان را حمل می‌کنند
                                      موشکها
تمدن
از ویرانه‌ها شروع می‌شود
و تانکها
فلسفه و علم را بر شانه‌هایشان حمل می‌کنند


از انسان هیچ نمی‌ماند
مگر خاطره زخم
و بالهای شکسته پروانه جوان
که از بمب افکنها
شکست خورده‌است
از انسان هیچ نمی ماند
به جز اسنخوانهای تکه تکة کودکی
که به موشکها سلام نظامی داد


از خانه‌ات بیرون بیا «ایمانوئل»
«فضیلت ِ» ناچیزات
هماورد بمب‌های خوشه‌ای نمی‌شود
و قرص‌های وحشت!
شیطان را هم آلوده کرده
باید رسالة دیگری بنویسی «ایمانوئل»
پیش از آنکه کلمات
روی مینهای ضد نفر
منهدم شوند
و جمهوری شعر
سقوط کند!

* ایمانوئل کانت، فیلسوف و نظریه‌پرداز سیاسی قرن 19؛ که رساله «فلسفه فضیلت» او معروف است.





دو شعر از سینا بهمنش

آه

آه
يک آهو بود
ناتمام .... مرد


نامه های قديمی

...“ زمانی که به من می گفتی ” شما
حالا قهوه ای شده

...و آنجا که دلت تنگ شده بود
مچاله ميشود

“ ... می پرسی : ” کی می آيی ؟
...به ساعت نگاه ميکنم
... ده سال گذشته است

از قهوه ای می گذرد
“ ...شعله می رسد به ” دوستت دارم

... اين نامه های قديمی را بايد سوزاند

....می خواستی زندگی کنی






 

یادداشت

پوچی و زیبایی

بادبادك‌‏هاي برباد رفته

روایت در صفر درجه

جای خالی فراموشی

این سگ مثل همه گرسنگی می‌کشد

شعر

داستان

شکست خوب یا پیروزی بد

داستان های ناعاشقانه !

گفتن بعد از فراموشی

اول شعر بوده‌است یا شاعر؟

عطر ایرانی، ادکلن USA

معرفی کتاب

ارتباط با ما