هم‌چون قناري رو به موت

 در يك معدن آماده انفجار

 

ترجمه‌ی احمد پرهیزی
 
گفتگوي لوموند با كنزابورو اوئه
كنزابورو اوئه kenzaburo oe نويسنده ژاپني برنده جايزه نوبل 1994، اكنون هفتاد ساله است. در كودكي با كتاب ماجراهاي هاكلبري فين نوشته مارك تواين از طريق مادرش آشنا شد و ترجمه ژاپني آن را از بر كرد. در هجده سالگي به توكيو رفت و در دانشگاه آن جا به تحصيل ادبيات فرانسه پرداخت. در همين دوران دانشجويي، نوشتن را آغاز كرد. نوشته هاي اوليه او سخت تحت تأثير آلبر كامو و ژان پل سارتر بود. (موضوع رساله تحصيلي او هم ژان پل سارتر بود.)
از آثار اوست: يادداشت‌هاي هيروشيما (1965، مقاله)، يك كار شخصي (1965، رمان)، بازي قرن (1967، رمان)، بيدار شويد اي جوانان نسل جديد (1983، مجموعه داستان كوتاه)، و...

حدود ده سال پيش اعلام كرديد كه نوشتن رمان را كنار گذاشته‌ايد. چه شد كه از تصميم‌تان منصرف شديد و پشت سر هم چندين كتاب منتشر كرديد؟
وقتي به 60 سالگي نزديك مي‌شدم، دريافتم كه از دوران دانشجويي به بعد شروع به نوشتن رمان كرده‌ام و تمام زندگي‌ام را صرف نوشتن كرده‌ام. فكر كردم كه با دست برداشتن از نوشتن مي‌توانم به چيزي بيانديشم كه گوهر وجودي من است و از اين طريق تعطيلاتي براي زندگي خود تدارك ببينم. به سال 1996 مرگ دوستم تورو تاكه‌ميتسو كه آهنگ‌ساز بود، مرا به اين فكر انداخت كه اگر ما در جهان ديگر با هم ديدار كنيم و او از من بپرسد كه در زندگي چه كرده‌ام، چه پاسخي دارم كه به او بدهم. پس از آن بود كه شروع به خواندن كردم، شبانه روز مي‌خواندم. مرگ چند دوست ديگرم مرا به سوي رمان كشاند. پنج سال از دهه شصت عمرم صرف نگارش اين سه‌گانه شد. كودك تعويضي، نخستين كتاب از اين سه‌گانه، پس از خودكشي دوست دوران كودكي‌ام جوزو ايتامي كه سينماگر بود به سال 1997 نوشته شد. در كتاب بعدي، كودكي با چهره غم‌آلود، من از طريق نويسنده اي كه آثار سروانتس را مي خواند به بن مايه كتاب كودك تعويضي بر مي گردم. آخرين اثر از اين مجموعه با الهام از شاعر و نمايش نامه نويس انگليسي توماس اليوت نوشته شده است. من چهار چهارنوازي او را خيلي دوست دارم، تازه اين اثر را فهميده‌ام.

طي سال‌هايي كه چيزي نمي نوشتيد، چه كار مي كرديد؟
اسپينوزا مي‌خواندم. به شدت تحت تأثير سارتر و كتابي از ژيل دلوز با عنوان اسپينوزا، كه تا حدودي اتفاقي آن را ديدم، قرار گرفتم.

شيوه كارتان چگونه است؟ تا يك رمان زاده شود چه مراحلي طي مي شود؟
هنگام خواندن. من مدت زيادي صرف انديشيدن به طرح و توطئه و شخصيت‌ها نمي‌كنم. اما سبك محصول فرايندي آرام طي زمان‌هاي مطالعه است. طي همين فرصت است كه رماني كه در ذهن دارم ساخته و پرداخته مي‌شود. بخصوص شاعران خارجي را مي‌خوانم. گاه پيش مي‌آيد كه شعري را روي كاغذ كپي مي‌كنم تا بتوانم به كنه آن پي ببرم. براي نوشتن خداحافظ كتاب من اين كار را با اليوت انجام دادم. اين مؤلف از دانشگاه همراه من بوده است، اما شصت سال صبر كرد تا من بتوانم كاري شايسته او بكنم.

يك نويسنده ديگر فرانسوي هم نقش مهمي در زندگي شما بازي كرده است. منظورم پي‌ير گاسكار است.
بله. من دانشجو بودم كه كتابي از او خواندم كه استادم كازوئو واتانابه ترجمه كرده بود. مدت زيادي طول كشيد تا من بفهمم كه مجموعه داستان اين نويسنده با عنوان حيوانات چه تأثيري بر من گذاشته است. واژه‌هايي كه در دوران جواني در ذهن ما نفوذ كرده‌اند، در ذهن ما حك مي‌شوند و مي‌مانند. امروز من متوجه برخورد انديشه اليوت و گاسكار رد ذهن خودم مي‌شوم. هنر تبادل نظر كه در انسان وجود دارد، غنيمتي است. من در بخش آخر خداحافظ كتاب من به اين موضوع انديشيده‌ام.

شما از پير شدن گفته ايد. پيري براي شما چه معنايي دارد؟
بي ترديد در دوراني كه آن را غروب زندگي مي‌خوانند‌، «پشتكار»‌ي كه اسپينوزا از آن سخن مي گويد، كم مي شود. دست كم من چنين احساس مي كنم. يوكيو ميشيما را مثال مي‌زنم كه متعصابانه از سلطنت به مثابه مايه ماندگاري فرهنگ دفاع مي كرد. (او به سال 1970 در 45 سالگي خودكشي كرد.) او براي اين كارش دو دليل داشت. نخستين نكته محدوديت سبك است، سبك او طي سال‌ها تكاملي تدريجي نداشت. ديگر آن كه ميشيما بسيار به سرنوشت خون‌بار توماس مان فكر مي كرد. چنين حالي از نظر او تحمل ناپذير بود. به نظر من پيري، پذيرش انتظار مرگ به مثابه نقطه نهايي يك فرايند ادامه‌دار است. هم‌چنان كه اليوت هم در يكي از اشعارش گفته است، نبايد از پيران انتظار دانايي داشته باشيم، بلكه بالعكس حماقت را در وجود آنان بجوييم. مفهوم «كار آخر» در انديشه ادوارد سعيد براي من خيلي جذاب است. يك روشن‌فكر يا هنرمند صاحب نام تا آخرين لحظه بايد بر جامعه بشورد. من خودم شيوه آخرين كارهاي فردينان سلين را پيش مي‌گيرم.

در خداحافظ كتاب من، قهرمان داستان نويسنده پيري است كه در بيمارستان بستري است و كوژيتو (برگرفته از كوژيتوي دكارت: مي انديشم، پس هستم) نام دارد. معماري به ديدن وي مي‌آيد كه در فكر ماشيني جهنمي است تا به كمك آن با خشونت دولت مقابله كند. نام كوچك كوژيتو، شوكو است كه «رودخانه دراز» معني مي‌دهد، حال آن كه نام خانوادگي شما يعني اوئه «رودخانه بزرگ» معني مي‌دهد. كوژيتو كيست؟
او نويسنده اي است كه از يك فاجعه جان به در برده است و ديگر نمي تواند بنويسد. او مي‌خواهد بداند در مقابل مرگ چه رفتاري پيشه كند. او هم مثل من، كسي است كه هرگز نتوانسته است در قلب خود احساس آرامش كند او مسن است، اما در ژرفاي وجود خود نوجواني بيش نيست، منظورم مردي است كه نابالغ مانده است، و تا ابد در مسير «شدن» قرار دارد.

جايي گفته ايد كه روشن‌فكر مثل يك قناري است كه در معدن كربن گذاشته شده است، معدني كه هر لحظه ممكن است منفجر شود. در ژاپن امروز روشن‌فكران چه جايگاهي دارند؟
از نظر من، روشن‌فكر كسي است كه وراي تخصص خود بايد و مي‌تواند به شيوه‌اي «غير حرفه‌اي» سخن بگويد، تا به همه يادآوري كند كه روش‌هاي ديگر ديدن غير از آن طرز تلقي رسمي هم وجود دارد. من در نشريه‌هاي مختلف مقالات انتقادي مي نويسم و در همايش‌ها شركت مي‌كنم. من هم‌چنان «اذيت كننده» هستم. برخي مرا تحقير مي‌كنند و عده‌اي مي‌گويند كه متكبر هستم. در ژاپن امروز روشن‌فكر معترض كم است. من بي گمان هم‌چون قناري رو به موتي هستم در يك معدن آماده انفجار. اما هنوز هم ميل دارم كه تا آخرين نفس «آواز» بخوانم تا خودم را مجبور كنم كه با شرافت زندگي كنم.

در نطق جايزه نوبل گفتيد كه من از ژاپني مبهم آمده ام. آيا هنوز هم ژاپن چنين است؟
براي نخستين بار و آخرين بار، نخست وزير ژاپن نطق من در استكهلم را جايي نقل كرد.: اگر ژاپن مبهم است، بدين دليل است كه به اصلاح نياز دارد. حرف هاي او درست بر عكس گفته‌هاي من بود. ما سال‌ها تلاش كرديم تا قانوني از مجلس بگذرانيم در رد جنگ. اما امروز ژاپن يكسره مطيع آمريكا است. اگر اين روند ادامه پيدا كند، ديري نمي گذرد كه سربازان ژاپني در همه جا براي آمريكا مي‌جنگند. ژاپن قدرتي مستقل نيست. اميدي به تغيير اين وضع ندارم.

شما جايزه اي ادبي راه انداخته ايد كه خودتان تنها عضو هيئت داوران آن هستيد...
جاي نقد درست و حسابي در ادبيات ژاپني خالي است. من مي خواهم مفهوم «گفتار موثق» مؤلفاني را كه موفقيت‌شان تنها در فروش نيست به ديگران بشناسانم. مي‌خواستم به نويسندگان جوان كمك كنم تا آگاه شوند كه ادبيات يك كار جدي است... اين هم از آن فكر و خيال‌هاي نامربوط دوران پيري است، مگر نه؟...

منبع: ويژه نامه كتاب لوموند، نوامبر 2005


 
جبران‌ خليل‌ جبران‌ و عقده‌ اوديپ‌
عصاره انحطاط در رمان «بیراه»
سال‌هاي گرسنگي
داستان
شعر
سرودن هم‌چون يك مكاشفه
يك گام به پيش چند گام به پس
خوب ،بد، زشت
هم‌چون قناري رو به موت
انتظار برای باران
معرفی کتاب