فونه گات، مردی که حزب ندارد

 

ترجمه‌ی احمد پرهیزی
تازه‌ترين ديدار و گفت‌وگو با كورت فونه گات Kurt Vonnegut 
 
فرانسويان هرگز خوانندگان پر و پا قرص آثار كورت فونه گات نبوده‌اند، هر چند «سلاخ خانه‌ي شماره 5» كه در بحبوحه جنگ ويتنام به سال 1969 در ايالات متحده منتشر شد، به خوبي در اذهان باقي مانده است. فونه گات در اين رمان كه يك پارودي از داستان‌هاي علمي تخيلي است، از خلال مصائب موجودي كم توان به نام بيلي پيلگريم در آلمان ويران به سال 1945، از جنگِ شخص خود سخن گفته است. فونه گات سرباز ارتش آمريكا در دسامبر 1944 زنداني شد. او كه در كشتارگاهي [سلاخ خانه] قديمي واقع در درسدن بازداشت شده بود، روزي كه متفقين شهر را ويران كردند به خاطر دارد. «سلاخ خانه شماره 5» و رمان قبلي او يعني «گهواره گربه»، برچسب نويسنده داستان‌هاي علمي تخيلي را نصيب او كردند. خودش مي گويد: «ناقدانِ جنون زده براي سهولت كار خود از اين برچسب‌ها بهره مي گيرند.» اما اين دسته بندي باعث بروز برخي بدفهمي‌ها بخصوص در فرانسه شد.
بي مهري فرانسويان همواره موجب دلگيري اين مرد شده است، چه او تفكر خود را «متأثر از فرانسه و دوران روشنگري‌اش» مي‌داند و خود را ميراث ‌بر فرهنگ فرانسوي مي‌داند: «در درجه نخست ولتر [بر من تأثير گذاشته است]، اما من بسيار وامدار فرانسويان ديگر از رابله تا سلين بوده‌ام. سلين را در دهه شصت خواندم و بسيار تأثير گرفتم. بسياري مرا ملامت كردند كه چرا سلين، اين نويسنده رسوا را تحسين كرده‌ام. اما من هنوز هم بر اين كار اصرار مي‌ورزم. او جنگ را شبيه هيچ كسي ننوشته است.»
اما به نظر مي‌رسد آلمان [زادگاه اجداد نويسنده] نيز با تغيير و تحول قرن، فونه گات را به فراموشي سپرد. فونه گات – متولد 11 نوامبر 1922- تصميم گرفته‌بود ديگر ننويسد. خوشبختانه ناشر جوان كتاب‌هايش دان سيمون او را تشويق كرد كه خاموشي پيشه نكند. فونه گات نوشتن را ادامه داد و چندي پيش به سال 2005 هفته‌ها كتاب كوچكش با عنوان

من هيچ كس را نماينده خودم نمي‌دانم، تكثرگرايي عقب‌نشيني كرده است، جمهوري خواهان و دموكرات‌ها كم و بيش مشابه يكديگرند
«مردي كه حزب نداشت» در فهرست پرفروش‌ها قرار گرفت. كتاب سرشار ار خاطرات خيره كننده، و قطعات طنزآميز است – نظير بخشي كه او تهديد مي‌كند كه شركت [توليد كننده سيگار] پال‌مالِ بدون فيلتر را به دادگاه خواهد كشاند، چون به خلاف وعده‌اي كه بر روي پاكت درج شده است هنوز موفق به كشتن او نشده است. خشم و غضب فونه گات را هم در اين كتاب مي‌بينيم كه چرا به «اين كشور به اين روز افتاده است.»
فونه گات بي آن كه لحظه‌اي كوتاه بيايد ضد سياره‌اي كه در آن «يكي از قوي‌ترين انسان‌ها جرج دبليو بوش نام دارد» سر به شورش بر مي‌دارد. مي‌گويند ديگر خسته شده است، و خود گاه اعتراف مي‌كند كه از زندگي بر روي سياره‌اي جنون زده احساس كسالت مي‌كند. اما اين پيرمردي كه ما در رستوران فرانسويِ «مديترانه» در منهتن ديديم چنين نبود. اين جا دو قدم با خانه او در خيابان پنجم فاصله دارد. ناشر كارهايش او را همراهي مي‌كند، و با خنده‌اي طولاني در اظهاراتي دوستانه چنين معرفي مي‌شود: «دان براي من همان كاري را انجام داده است كه مسيح براي العازر انجام داد!» فونه گات خنده را دوست دارد و مي‌خندد. علاوه بر آن موفقيت ديرهنگام آن چه به زعم او «كتاب نهايي» است، نويسنده را سر ذوق آورده است و به او قوت قلب داده است.
دان سيمون تصريح مي‌كند: «من تنها به عنوان ناشر و به دلايل اقتصادي نيست كه فونه گات را تحسين مي كنم، درست است كه «مردي كه حزب نداشت» 250 هزار نسخه فروخته است، اما من فقط به اين دليل احساس خوشبختي نمي كنم. از وقتي انتشاراتم را راه انداخته‌ام، كورت هميشه حمايت كرده است و من افتخار مي كنم كه كتاب هاي او را منتشر مي كنم. با كتاب اخيرش من خيلي خرسند شدم كه بالاخره نويسنده اي واقعي هم وارد فهرست پرفروش‌ترين‌ها شد. اما آن چه گفتم كل ماجرا نيست. در ايالات متحده هم مثل ساير كشورها كساني كه در چنين فهرست‌هايي قرار مي گيرند به ندرت نويسنده هستند. اغلب نوشته‌هاي اين افراد بد است. همچنين موفقيت اين اثر مشخص كرد كه بسياري از آمريكايي‌ها با سياست‌هاي جرج بوش مخالفند. آن‌ها چه با پيشنهاد فونه گات موافق باشند، چه نباشند، درست مثل خود من خشنودند كه بالاخره صداي مخالفي به گوش رسيد. اين كتاب واكنش‌هايي برانگيخت. گفته‌هاي فونه گات خواب بسياري كسان را آشفته كرد، صداي نويسنده، صداي كسي كه موسيقي زبان را دوست دارد.»
فونه گات كه عاشق جملات معترضه است، صداي او را قطع مي كند: «... و عاشق موسيقي.» و بدين ترتيب بي آن كه بهانه اي داشته باشيم، بحث از بوش به استراوينسكي مي كشد. فونه گات يادآور مي‌شود كه آرزو مي‌كند بر گورش اين جمله را بنويسند:‌ «يگانه علت وجود خدا همانا موسيقي است.» و ادامه مي‌دهد: «بله، همه جور موسيقي. جاز، موزار، بلوز، راك، بيتلز، استونز... اما من شيفتگي خاصي به استراوينسكي و قصه سرباز او دارم.» بعد مفصل توضيح مي‌دهد كه پيوندي ميان موسيقي و روايت وجود دارد.
سپس دوباره به سراغ آمريكاي كنوني مي‌رود:‌ «وضعيت سياسي به واقع اضطراب‌آور است. نوشتن كتاب «مردي كه حزب نداشت» واكنش من بود به عنوان يك شهروند. ابتدا مقالاتي براي روزنامه اي دست چپي در شيكاگو نوشتم. بعد ماجراهايي پيش آمد كه در نهايت منجر به انتشار كتاب «مردي كه حزب نداشت» شد. فقدان مباحثه براي يك دموكراسي وحشتناك

آمريكايي كه من دوست دارم، امروز در كتابخانه‌هاست، نه در دولت
است. امروز چه كسي مي‌تواند ادعا كند كه كشور ما [آمريكا] صاحب يك دموكراسي است؟ من هيچ كس را نماينده خودم نمي‌دانم، تكثرگرايي عقب نشيني كرده است، جمهوري خواهان و دموكرات‌ها كم و بيش مشابه يكديگرند. بوش به هيچ وجه نگران دغدغه‌هاي هموطنان خود نيست. آن زمان كه مردم ضد جنگ ويتنام تظاهرات مي‌كردند، نيكسون به اين موضوع اهميت مي داد، با اين وجود نگراني‌ها وجود داشت. امروز بوش كارها و گفته‌هاي معترضان ضد جنگ را مسخره مي‌كند. اين عقيده جنگِ سياره‌اي ميان خير و شر باعث شرمندگي است.»
آيا فونه گات يك ضد آمريكايي افراطي است كه ديگر كشور خود را دوست ندارد؟ «به هيچ وجه. من ضد آمريكايي نيستم. اجداد من به سال 1860 آلمان را ترك كردند تا به اين جا بيايند. آن‌ها اين كشور را دوست داشتند. من هم همين طور. خانواده من در اين جا احساس خوشبختي مي كردند. پدرم معمار بود. خوب، معلوم است، دلسردي‌هايي بوده است (تمام آثار فونه گات شاهدي است بر اين مدعا)، و زندگي پدر من تحت تأثير قرار گرفته است. به اين موضوع در كتاب «مردي كه حزب نداشت» اشاره كرده‌ام، اما من از آمريكا متنفر نيستم. حتا در روزگار پر از بلاي كنوني هنوز اندكي اميد باقي مانده است. از آن گذشته اين كشور مردان بزرگي به خود ديده است (او بخصوص آبراهام لينكلن را مثال مي‌زند)، اما آمريكايي كه من دوست دارم، امروز در كتابخانه‌هاست، نه در دولت...»
پس از اين گشت‌وگذار طولاني – آمريكا، سياره، بوش، كودكي‌هايش در اينديانا، استراوينسكي، كتاب‌هايش، بچه‌هايش (هفت فرزند كه چهار تاي آن فرزند خوانده هستند) و جاز – فونه گات مي‌گويد كه خسته است. حال او را درك مي كنيم. با مهرباني اجازه رفتن مي‌گيرد، بر مي‌خيزد و سايه بلند او به سوي خيابان چهل و ششم مي‌خزد، تا به خانه‌اش برسد، جايي كه با همسرش ژيل كرمنتز عكاس زندگي مي‌كند. خانه كوچك آن‌ها جزيره مقاومت است، و نمادي است از كل جنگ‌هاي كورت فونه گات، اراده او براي افشاي ستمگري‌ها، و تمسخر جنون بزرگان...
منبع: لوموند 9 ژوئن 2006




 

یادداشت

سنگی و صدایی و دیگر هیچ ...

چرا ما نویسنده حرفه‌ای نداریم؟

باید ها و نباید ها قبل از نوشتن رمان

حکایت «حمالان پوچی»

شعر

داستان

در ستایش آرامش جهان

رو بروي آينه هاي روبرو

فونه گات، مردی که حزب ندارد

براتیگان همان براتیگن است

ادبیات بر مزار سیاست

معرفی کتاب

ارتباط با ما