مرد كه روي كاناپهاي بزرگ و كهنه دراز كشيده است، خميازهاي طولاني ميكشد سپس ميانديشد دو تا مساويست با تمام چيزهايي كه در جهان به دست خواهد آورد. بلند مي شود و پنجره را باز ميكند. تنها چيزي كه ميبيند؛