بازمانده رويايي ناتمام

محمود معتقدي
براي آنكه آوازهاي باران را هنوز ميشناسد
ايوان هاي ساده رنگين كمان و
سايه نقشي از اين همه خيال تو
اينك
پس اين باد هاي جهان
چگونه
برشانه هاي تو مي وزند
همچون
تصوير شعله اي سبز
ميان قاب هاي شكسته اي
درحوالي باران
يا
حس سهمي واژگون
درهياهوي خوش سپيده دمان
باري
همين كه تو
صداي پروازو
پرنده را
به خاطر
بازمي آوري
روزهاي جهان
به طلسم سرخ اضطرابي
گشوده مي ماند
آنگاه كه
دست هاي من
به هزاره اي عاشقانه
ازآبي هاي ترانه هاي تو
لبريز مي شوند
ازطعم كوچه هاي بهارو
راهي به سرچشمه هاي رنگ
همچون
بازمانده رويايي نا تمام
تو
تصويرش كن
شانزدهم فروردين85
|
|
|