پر کن پیاله را...

 

مهدی محبی کرمانی


گردشی روحانی بر مدار درد
گردشی بر مدار مدارا
عصرهای خاکستری اندوهمان، اینگونه میگذرد
*
ما چون چوپانی
بره کوچک امیدهایمان را گم کرده‌ایم
رستگاری ما را
خواب خونین آخرین گرگ رقم میزند
تقویم‌ها بیرحمند
و تابوت مرا
مردانی می‌برند که عشق را نمی‌فهمند
*
هنوز خراب همان شرابم
که از جام انگشتانت نوشیدم
مستان خراب سکوتند
«پر کن پیاله را....
که این آب آتشین.......»
ترا باور میکنم
چونان غزل های سلیمان
حتی اگر سراسر افسانه باشی
ترا باور میکنم....




 

یادداشت
شعر
محمود معتقدی
ميرزا آقا عسگری
محمد زندی
مجيد شفيعی
محمد شريفی
مژگان اميری
مهدی محبی
مجيد نفيسی
و.م.آيرو
حسنا صدقی
اکبر ايل بيگی
فريده دهداران
بهمن قره‌داغی‌‌
اميرحسين بهبهانی‌نيا
جواد لگزيان
داستان
فتح‌الله بی‌نياز
يوسف عليخانی
محسن فرجی
معصومه ضيایی‌
حسين نوروزی‌پور
مظاهر شهامت
شيدا محمدی
عباس موذن
ميثم عليپور
علی قانع
مهدی مرعشی
فرهاد سليمانيان
ارتباط با ما