پر کن پیاله را...
مهدی محبی کرمانی
گردشی روحانی بر مدار درد
گردشی بر مدار مدارا
عصرهای خاکستری اندوهمان، اینگونه میگذرد
*
ما چون چوپانی
بره کوچک امیدهایمان را گم کردهایم
رستگاری ما را
خواب خونین آخرین گرگ رقم میزند
تقویمها بیرحمند
و تابوت مرا
مردانی میبرند که عشق را نمیفهمند
*
هنوز خراب همان شرابم
که از جام انگشتانت نوشیدم
مستان خراب سکوتند
«پر کن پیاله را....
که این آب آتشین.......»
ترا باور میکنم
چونان غزل های سلیمان
حتی اگر سراسر افسانه باشی
ترا باور میکنم....
|