حسنا صدقی
1
من خیس خیال آب بازیم
در این ظهر داغ تابستانی
کنار نفس های رود
بهانه ی آرامشم دهید
ای ساده ثانیه های سر خوش زیستن.
2
ابتدای بغض را به انتهای سکوت بخشیدم
واژه ها را قسم داده ام به بی وزنی
کرشمه را تا به کلام نیاویزد
چشم را تا به اشک...
3
برفی ترین خاستگاه آرزوها ی من
بلندای نگاه تو
سکوت ،ساده، نمناک
برف، سپید، پاک
من
تو
و دیگر چه باک؟
|