فریده دهداران
چشم باز کن
آفتابی شوم
بگذار ببینند

مردم
خوب می بینند
تمام ِ خوبی هایِ جهان را از چشم ِ من دیده اند
که دوست دارم
تو را
و این مردم را
مرا از این مردم نگیر!
چشم هایت آسمان است
و اشک هایت بلای آسمانی
همه چیز از همین چشم ها آب می خورد
حتی آن پرنده ی کوچک که
از سرت پریده است
با بالِ شکسته
و پشتِ پلک هایت نشسته است

چشم باز کردی
خیلی دیر
از چشم هایت گلوله می بارید
اما
من پشتِ پلک هایت مُردم.
|