اکبر ایل بیگی(صبا)

اين خط اول شعر است

حالا که باز کرده اى دريچه را، نگاه کن، اين خط اول شعر است
اين خط دوم است، دراز افتاده ام کنار زنم، کنار شيشه ى شراب
اين خط سوم شعر است، باور نمى کنى بشمار، يک، دو، سه .

در خط چهارم، بی تاب می شوم، زنم مى گويد، نزديک است
در خط پنجم مى زايد، مى گويم، باز دختر زاييدى، او مى گريد
تا خط آخر مى گريد، ببين، چگونه مثل دریا گشته است زنم
و چگونه غرق مى شوم با او، با هفت دختران، در خط هفتم .




مردى سياه پوست ايستاده است

مردى سياه پوست ايستاده است با آبجويى در دست و مى شاشد
کنار خواهر و مادر پيرش
کنار پدرش که مست افتاده است کنار در نيمه باز
چون پيراهن خواهر، دهان مادر .

من به پستان هاى خواهرش مى نگرم
زنم به اشک هاى مادرش و مى گويد: حالم به هم خورد
از اين همه سرگردانى
بايد که برگرديم .

به خانه که مى رسيم
مردى سفيد پوست خون مى شاشد
روى فرش، کنار خواهر و مادر پيرم
کنار عکس سياه و سفيد پدر .




 

یادداشت
شعر
محمود معتقدی
ميرزا آقا عسگری
محمد زندی
مجيد شفيعی
محمد شريفی
مژگان اميری
مهدی محبی
مجيد نفيسی
و.م.آيرو
حسنا صدقی
اکبر ايل بيگی
فريده دهداران
بهمن قره‌داغی‌‌
اميرحسين بهبهانی‌نيا
جواد لگزيان
داستان
فتح‌الله بی‌نياز
يوسف عليخانی
محسن فرجی
معصومه ضيایی‌
حسين نوروزی‌پور
مظاهر شهامت
شيدا محمدی
عباس موذن
ميثم عليپور
علی قانع
مهدی مرعشی
فرهاد سليمانيان
ارتباط با ما