دومین خط
بهنام ناصح
یادداشتی بر مجموعه داستان «چوب خط» نوشته محسن فرجی
وقتي رقتانگيز بودن و فلاكت را شرح
ميدهي و ميخواهي خواننده هم در اين مورد احساس دلسوزي كند، سعي
كن بعضي چيزها از آن چه هستند دلسردكنندهتر باشند. اين گونه يك
پيزمينه از چيزهاي غمناك در تضاد با چيزهاي بسيار واضح و تار
خواهي داشت-در اينصورت در همان حال كه تو افسوس و غم را داري شرح
ميدهي؛ شخصيتهاي داستان تو ميگريند.
از نامه چخوف به ليدا آويلوا
کتاب دوم محسن فرجی، 5 سال پس از چاپ اولین مجموعه داستانش –
یازده دعای بی استجابت- روانه بازار شد. اگر قرار بود درباره
نویسنده کتاب در آن زمان اظهار نظر کنم، میگفتم: «محسن فرجی
داستان نویس خوبی نیست و احتمالاً هیچ وقت هم نشود.» امروز خوشحالم
که به خاطر پارهای ملاحظات این سخنان را نه بر زبان آوردم و نه
جایی نوشتم. امیدوارم چنین ملاحظاتی همواره، به همراه هر نقد نویس
تازه کاری چون من باشد تا با نقد خانمان برانداز، تزلزلی (ولو
اندک) در هیچ ارادهی خلاقی وارد نسازد و باز امیدوارم هیچ نویسندهی دانایی کلیه نقدهای مثبت و منفی ای که درباره آثارش صادر می شوند
را آن قدرها جدی نگیرد و مطلق نپندارد.
«چوب خط» -دومین مجموعه فرجی- تا آن جا که از خصوصیات کتاب اول
فاصله گرفته توانسته مو فق
عمل کند و آن جا که آن خصوصیات را دنبال کرده هم چنان خواننده را
مأیوس کرده است. این حرف اگر چه ممکن است پذیرفته شود اما آن قدر
کلی است که به هیچ وجه نمیتواند برای کسی از جمله نویسنده، راه
گشا باشد. حتی این که بگوییم «محسن فرجی آدمی احساسی است و این
لطمه به کارش زده است»، نیز دردی دوا نمی کند مگر این که نشانههای
این احساسی بودن را در کارش رد یابی و علل مشکل سازی این فوران
احساسی را واضح تر تبیین کنیم.
بزرگترین مشکل فرجی در داستان نویسی غایت اندیشی او است آن چنان
که برخلاف تمام تلاشش برای پنهان کردن مقصود، و دور شدن از شعار،
یک «میخواستم بگم که...» به صورت نا گفته در اثرش دیده میشود و
همین نکته است که فرجی را به عنوان یک انسان احساساتی معرفی
میکند. در واقع نویسنده تکلیفش را با آدمها و وقایعای که
برایشان اتفاق میافتد؛ خیلی قبل از این که داستان نوشته شود روشن
کرده است برای همین میتوان بر روی داستانهایش براحتی مهر زد. مهر
ادبیات ضد جنگ یا .... همان طور که بر قسمی دیگر از ادبیات مهر زده
می شود مثل ادبیات مقاومت و..... . برای نمونه میتوان به داستان
«میگویم عیب ندارد» اشاره کرد. در این داستان دختری از روی فقر یا
پریشانی حواس (یا هردو) به خانه مردی میرود و نویسنده با سخنان
پراکندهای که در دهان دختر میگذارد علت حضور و خودفروشی احتمالی
دختر را، جنگ معرفی میکند. هر چند، در این داستان و داستانهای
مشابه به هیچ وجه به شکل آشکار موضع گیری نشده، اما فرجی چندان
نتوانسته با مهارت آن را به خورد اثر بدهد. از این رو این پنهان
کاری تا حدی تصنعی جلوه می کند.
لطیفه ای سر زبان ها است که درآن شخصی از دیگران می پرسد: « ان چیه
که پوستش زرده و داخلش موزه؟»
گاه شگرد پنهان سازی درون مایه در آثار فرجی شباهتی به این معمای
با مزه دارد. البته داستانهایی مثل «انجیرها مال همسایه است» هم
در این مجموعه وجود دارند که توانستهاند تا حدود زیادی از چنین
آسیبهایی در امان باشند.
به نظر میرسد فرجی با توجه به روحیهی نوشتاریش، راه را درست
برعکس میرود. یعنی به جای این که عنصر روایت و قصهگویی را بیشتر
وارد داستانهایش کند سعی دارد از آن فاصله بگیرد و به برشها و
فلاشهایی از زندگی آدمها اکتفا کند. یعنی شیوهای که مستلزم
ظرافت و زیرکیای است که مهار احساسات در آن از اهمیت بالایی
برخوردار است. مطمئناً اگر دغدغههای انسانی در فرجی درونی شده
باشد(که شده)، روایت صرف حکایت شنگول و منگول نیز باز تابی روشن از
انگیزهای ذهنی او را دربر خواهد داشت و دیگر نیازی نخواهد بود با
وسواس و ترفند آنها را از زبان شخصیتها بیان کند.
یکی از برتریهای «چوب خط» نسبت به مجموعه داستان قبلیاش نثر شسته
رفتهتر و ظریفتر آن است آن چنان که اگر خود داستان هم برای
خواننده جذاب نباشد حداقل موجب آزار او هم نمیشود و خواندنش تا به
آخر راحت انجام میگیرد.
در این مجموعه، داستانهایی که از نظر درون مایه به هم نزدیکترند
توانسته اند از نظر احساسی مکمل یک دیگر باشند و خواننده را بیشتر
به دنبال خود بکشند. خواننده در مییابد اسامی مشترک شخصیتهای
متفاوت در داستانهای مختلف از سر اتفاق نبوده است و حتماً نخی
نامرئی آنها را به هم وصل کرده است. این جا است می توان تأسف خورد
که چرا بعضی از داستانهای کتاب مانند «روزگار دوزخی آقای درچه
پیاز» (که برخلاف نظر نویسنده چندان هم بامزه نیست) در مجموعهای
دیگر و در گروهی دیگر به چاپ نرسیده است.
اگر قرار باشد امروز درباره فرجی نظر بدهم میگویم: او نویسنده
خوبی است و حتماً نویسنده بهتری خواهد شد.
البته امیدوارم مثل دفعهی گذشته اشتباه نکرده باشم!
|
|
|