بی‌تفاوتی، نهایت شوربختی و زوال ملت‌هاست



گفت‌و‌گو از کيوان باژن

گفت‌و‌گو با سيمين بهبهاني
سيمين بهبهاني يکي از معروف‌ترين غزل‌سرايان نوين ايران نيازي به معرفي ندارد. ايجاد و به‌کارگيري وزن‌هاي جديد در غزل، امکانات و آزادي عمل‌هاي بيش‌تري براي بيان احساسات و انديشه‌ به اين شاعر داده‌است از اين رو، نگاه وي به جهان صرفاً نگاهي انتزاعي و مجرد نبوده و نسبت به حوادث بيرون از خود همواره حساسيت نشان داده که اين خود نشان از نوعي تعهد و آرمان‌خواهي است و البته نه از نوع ديکته شده و رسمي‌اش. گفت‌و‌گوي کوتاهي که خواهيد خواند ديدگاه‌هاي اين شاعر درخصوص تعهد، سياست و اجتماع است به‌دور از جزم‌گرايي‌هايي که پيش‌ترها از اين واژگان برداشت مي‌شد.

فکر می‌کنم برای شروع لازم باشد نظر شما را درباره رابطه ادبیات، اجتماع و سیاست بدانیم.
اجتماع خاستگاه ادبیات است و سیاست‌گریبان‌گیر نویسنده و شاعر و روشنفکر. بنابراین اهل ادب از جامعه متأثر می‌شوند و سیاست که عامل اصلی ساختار جوامع است با آنان ارتباط پیدا می‌کند و در شعر و نوشته و اندیشه و بیان‌شان تأثیر می‌گذارد. در واقع باید بگویم رابطه ادبیات با جامعه و سیاست، نوعی رابطه‌ی علت ومعلول است. این را هم اضافه کنم که نوعی ادبیات خنثی هم داریم که ابداً کاری به کار جامعه و سیاست ندارد. ارزش آن نیز بسته به والایی اثر و قدرت ادبی پدیدآورنده‌ی آن است.
صاحبان این گونه آثار، هنرمندان درون‌گرا هستند که دنیای ذهنی آنان فارغ از دنیای عینی اطراف آنان است و همان طور که اشاره کردید در برج عاج ساخته خود به سر می‌برند.
این گونه آثار هم ارزش خاص خود را دارند، زیرا منظور غایی هنر، ایجاد لذت دیداری و شنیداری است. ارزش‌های اجتماعی و سیاسی اگر به موازات این لذت و در خدمت آن نباشند، باز هم ارزش هنری آن محفوظ است و چه بهتر که هر دو درکنار هم حرکت کنند.
یادآور شوم که امروزه ادبیات را به طور عام در حوزه‌ی علوم انسانی و شعر را در حوزه‌ی هنر قرار می‌دهند. با این همه ادبیات در کنار ارزش علمی هرگز نمی‌تواند از ارزش هنری و زیبا شناختی بی‌بهره باشد.

به نظر شما ادبیات سیاسی که به نوعی در ایران از «بزرگ علوی» شروع شد چه تعریفی دارد؟
این نوع از رمان که در حوزه رئالیسم سوسیالیستی جای می‌گیرد با بزرگ علوی نضج و کمال گرفت. اما اصلاً نوع رمان به معنای غربی آن از اواخر قرن سیزده و آغاز قرن چهارده هجری خورشیدی در ایران رواج گرفت و از نخستین آغازگران آن «مشفق همدانی» و «عباس خلیلی» بودند و رگه‌هایی هم از توجه به ساختار جامعه و سیاست در آثار هر دو دیده می‌شود. اما ادبیات سیاسی - اجتماعی از دیر باز تاکنون درایران رواج داشته است. از شعر که همیشه بار تعلیم عرفان و فلسفه و اخلاق و سیاست را به‌دوش کشیده بگذریم، ادبیات منثور ما نیز همیشه جای توجه به مسایل اجتماعی و سیاسی بوده‌است.
تاریخ بیهقی بیش از آن که تاریخی و مستند باشد، ادبی و سیاسی – اجتماعی است.
قابوس‌نامه و سیاست‌نامه‌ی خواجه نظام‌الملک و گلستان سعدی بهترین نمونه‌ی ادبیات سیاسی – اجتماعی ما هستند‌. در مسایل اجتماعی هیچ کس مثل سعدی، درگلستان و بوستان، چیره‌دست نیست. حافظ و جامی و دیگران هم نبض جامعه را در دست دارند. مثنوی مولوی جامع سنت‌ها و آداب اجتماعی و سیاسی روزگار اوست.
چنین مسئله را در دوران اخیر چگونه ارزیابی می‌کنید؟
از قرن اخیر «فرخی» و «عارف» و «عشقی» و «بهار» و «ادیب الممالک فراهانی» شاعران سیاسی – اجتماعی هستند. «ایرج میرزا» هم شاعری اجتماعی به‌شمار می‌رود. «نیمایوشیج» همان‌گونه که در شعر شیوه‌یی تازه را بنیان گذاشته، در به کار گرفتن درونمایه‌های اجتماعی و سیاسی هم، نوآور بوده‌است. او غالبا با سبک نمادین و با واژگان تمثیلی از مسایل اجتماعی و سیاسی یاد می‌کند یا از زبان مرغان و پرندگان سخن می‌‌گوید. مقایسه‌ی «جغد جنگ» بهار و « مرغ آمین» نیما که هر دو از آثار جاودان این دو شاعر هستند، نمودار تفاوت بیان این دو شاعر است. درشعر نیما «شب»، «روز»، «خوشید» و «انواع پرندگان و حیوانات» حالت نمادین پیدا می‌کنند. او حتی برای بیان عواطف شخصی نیز از نماد؛ سود می‌جوید و عواطف اجتماعی را نیز بیش‌تر به صورت شخصی و درونی بیان می‌کند.
حاصل کلام آن که ادبیات ایران هرگز از جامعه و سیاست برکنار نمانده است و شاهنامه‌ی فردوسی نه تنها حماسه‌ی میهنی که آموزنده‌ی همه‌ی سجایای اخلاقی و آداب و رسوم اجتماعی و خصلت‌های خوب انسانی است.
در دوران حاضر نویسندگان و شاعران بسیار خوبی داشته‌ایم که شعر و داستان و نثرشان همه از جامعه و سیاست پر بار شده و با مفاسد اجتماعی و سیاست‌های ناهنجار به چالش برخاسته است.
صادق هدایت را در حاجی آقا و چند داستان کوتاه، نویسنده‌ای سیاسی اجتماعی می‌بینیم. بوف کور اثری سوررئالیستی است. اما برخی از منتقدان کوشیده‌اند آن را نمادین جلوه دهند و مثلا بگویند که «زن اثیری» نماد کشور ایران و «پیرمرد خنزرپنزری» نماد فلان شخصیت زورمند و ستمکار است. به گمان من بعضی از آثار، تفسیرپذیر هستند و «هرکسی از ظن خود» یار آن‌ها می‌شود. اما به نظر من در این جا صرفا تخیل هدایت این اثر را بی هیچ طرح از پیش اندیشیده‌یی به وجود آورده است، مثل حادثه‌یی که نامنتظر پیش آید. به هر حال این گونه آثار هم، می‌توانند در رده‌ی آثار اجتماعی - سیاسی جای گیرند یا حداقل در نتیجه‌ی با آن‌ها مساوی باشند.
به نظر می‌رسد در سال‌های اخیر با نوعی بی‌تفاوتی سیاسی و اجتماعی مردم بخصوص نسل جوان روبرو هستیم. نظر شما به عنوان یک شاعر در این‌باره چیست؟
بی‌تفاوتی، نهایت شوربختی و زوال ملت‌هاست. وقتی مرگ نزدیک می‌شود‌، سلول‌ها کرخت می‌شوند و حس درد از میان می‌رود.
وقتی جوانان و افراد جامعه می‌کوشند و می‌جوشند و همه نیروی خود را ایثار می‌کنند و کسی به کارشان توجه نمی‌کند (یا سرکوب می‌شوند) دیگر رغبتی برای ادامه‌ی فعالیت باقی نمی‌ماند‌. یأس بر سر آدم‌ها خاک بی‌تفاوتی می‌ریزد، به « خوردی و خفتی» یا «لانه و جفتی» هر قدر هم حقیر، راضی می‌شوند. دیگر هر چه در اطرافشان بگذرد برایشان علی‌السویه خواهد‌بود.
جوانان ما چه دارند که شاعرانشان یا نویسندگانشان داشته باشند؟برای تحصیل باید مدت‌ها پشت کنکور بمانند، تازه اگر صد یک آن‌ها وارد دانشگاه شوند (و دچار سرنوشتی همانند «باطبی» و «محمدی‌»ها و ده‌ها تن دیگر که نمی‌شناسیم نشوند)
یک تکه کاغذ به دستشان می‌دهند که باید در کوزه بگذارند و آبش را بخورند چون کار پیدا نمی‌شود. پزشکان، راننده‌ی تاکسی می‌شوند، چون نان و آبش بیشتر است.
دیگر جوانان هم مثل خاشاک روی آب‌، مثل تخته پاره‌ی روی موج‌، سرگردان می‌مانند. مواد مخدر و الکل هم که به آسانی در دسترس است.
در میان جوان ها اگر شاعر یا نویسنده‌یی پیدا شود باید چه بنویسد یا برای کدام آرمان قلم و روان خود را بفرساید؟ اگر چنین کسی پیدا شود که از سرنوشت هم نسلان کشته یا زندانی ِ خود عبرت نگرفته باشدباید به او جایزه داد.
من باور خود را به همه‌ی وعده‌ها و وعید‌ها از دست داده‌ام. نه امیدی برایم مانده و نه بیمی.
با قسمتی از یک شعرم این گفت‌و‌گو را پایان می‌دهم:

افسوس، آن قدرها هم
دیوانه نیستم، باری،
تا برکَنم دو گوشم را
بخشَم به نازنین یاری
با این دو هر چه سنجیدم
جز یاوه هیچ نشنیدم
در این صدف چه درُ دیدم
تا روکنم به بازاری؟
بس وعده و وعید اینجا
کاین گوش‌ها شنید اینجا
دارم ز پوده و سوده
هر گوشه‌یی تلنباری
اینجا به جز دروغی نه
با شعله‌ها فروغی نه
در تیرگی کجا چشمی
روشن شود به دیداری؟...


ترانه؛ فرياد آهنگين نسل‌ها
فصل‌ها در شعر خشتاوني
«والت ویتمن» وبی پرده گویی در شعر
داستان
شـعـر
از«كلمبيا » تا « ماکاندو»
بی‌تفاوتی، نهایت شوربختی و زوال ملت‌هاست
تكامل در هنر يك سنت بشري است
معرفي كتاب