نزع خواندن

 

طاهره صالح‌پور
نقدی بر «خانه سیاه است» مجموعه شعر هادی محیط
در تحليل شعرهايي كه در آن‌ها ساختار نحوي زبان و ارجاعات ساختاري واژگان مندرج در شعر به يك‌ديگر در هم ريخته و يا محو شده‌است از يك راه ساده كم هزينه‌تر مي‌توان به ارتباط با نشانه‌هاي مندرج در شعر دست يافت. شعر عمومي امروز، نحوه زباني را در هم ريخته و ساختار ارجاعي شعر را بي رنگ کرده‌است. نشانه‌ها به جاي رديابي يك‌ديگر‌، هم‌ديگر را وا مي‌نهند و حرمت زيگزاگي ناهماهنگي را در پيش مي‌گيرند يك‌ديگر را بر نمي‌تابند و آنارشيسم گفتاري را به عنوان روشي آلترناتيو براي مقابله با سنت سلامت گفتاري بر مي‌گزينند. براي بررسي آثاري اين چنين، بايد به بررسي روان تحليلي نشانه‌هاي مندرج در متن شعر پرداخت.
پارامترهاي شعر «محيط» ظاهري به هم ريخته و نامنظم دارد اما باطن و ناخودآگاه‌اش با عناصر همگن و داراي تشكيل خوشه‌اي منسجم‌در آميخته، از يك چشمه ساطع شده و شكل مي‌يابد. آن‌چه كه از تشكل ذهني و ناخودآگاهي شعر محيط بروز مي‌كند گذر واگرايانه‌اي عبارت‌ها و مفاهيم و جملات به سمت بيرون تا لحظه‌ي نگارش بر كاغذ است؛ باقي نزاع منظم عبارات و پارامترهاي شعر با پارادايم‌هاي ذهن مخاطب است كه اين عدم انتظام غير قابل هضم را نمي‌پسندد و نزع خواندن در مي‌گيرد.
واگرايي نامنتظم شعرها هرگاه جاي خود را به واگرايي منظم و منتظم مي‌دهد شعر به بالاترين حد كارآمدي خود در توليد و نشر زيبايي مي‌رسد و هر گاه واگرايي نامنتظم به قله‌ي ريخت و پاش‌ها و حشو و زوايد رو مي‌آورد شعر دچار سكته‌هاي

واگرايي نامنتظم شعرها هرگاه جاي خود را به واگرايي منظم و منتظم مي‌دهد شعر به بالاترين حد كارآمدي خود در توليد و نشر زيبايي مي‌رسد 
كسل كننده و بازدارنده‌‌ي جريان طبيعي شعر مي‌شود حشو و زوايد در تعدادي از شعرهاي كتاب محيط با متن شعر گره خورده‌اند و آن‌ها را از لابه‌لاي شعرها نمي‌توان برچيد اما با اين حال عباراتي مصنوعي‌اند كه بيش‌تر كار كرد تظاهر به شعر در متن را دارند و گاه نيز به نظر مي‌رسد از روي قواعدي از پيش طرح شده بر كاغذ نشسته‌اند. ديگر زمان آن گذشته كه بگویيم شاعر با نوشتن «روي خط رانه‌ام فكر بوق به زنم» خواسته از فعل بوق زدن استفاده‌اي چند وجهي داشته باشد يا مثلاً زبان را چند وجهي كند و يا بگوييم شاعر با نوشتن جملات پراكنده‌ي ناهم‌گرا براي هر خواننده جايي براي خواندن و ارتباط گذاشته و خوانندگانش را محكوم به دريافتي واحد نكرده‌است. اين گونه نقدها و تحليل‌ها در اثر تكرار تبديل به فرمول شده و اگر بخواهيم با اين پيش پرداخت‌هاي فكري به متن شعري بپردازيم؛ آن‌را نقد نكرده‌ايم بلكه به قالبي از پيش طرح شده موازنه‌اش كرده‌ايم . پس ابتدا معيار را لذت بردن از خواندن شعر قرار مي‌دهيم سپس به بررسي كاركردهاي شعر مي‌پردازيم. اين عوامل بي شك نمي‌تواند جز عواملی باشد كه پيش از اين باعث توفيق راهبردي شعر شده‌است.
واژگان را در دسته‌هاي مختلف مي‌توان تقسيم بندي كرد تا روان (زبان) متن را از واگرايي ظاهراً منسجم اثر، پيدا كرد و با تداعي‌هاي زباني شاعر در لحظات مختلف همراه شد. مثلاً در شعر «تولدي ديگر» از مجموعه شعر «خانه سياه است» هادي محيط، دسته‌هاي واژگاني را مي‌توان فايل‌بندي كرد.
چشم‌ها، پا، مرد و زن،‌درشت هيكل، مرده‌هاي مرد، مردهاي زن، قد بلند، مو‌ها. دستم، عيال، چاق شدن عبارت‌هايي با دلالت‌هاي معناي‌اند كه بر فيزيك و جنسيت انسان، ارتباط اين نشانه‌ها يا نشانه‌هاي واژگاني ديگر موجود در متن كه همان پيدا كردن كتاب تولدي ديگر است ارتباط كلنجار آفريني را نمايش مي‌دهد پخش كردن واژگاني كه دلالت بر فيزيك انسان و اجزاي تشكيل دهنده‌ي بدن انسان دارد در داخل متني كه با گزارش گم شدن شيئی آغاز مي‌شود باعث رشد كلنجار در متن مي‌شود همان گونه كه روند پيدا كردن شي گم شده، به گزارش هياهوي زن و مرد در تظاهرات و گزارش اعتصابات سياسي و درگيري تبديل مي‌شود: كتاب تولدي ديگر من گم شده‌است/ آن را اگر ندزديده‌اند/ خنده‌دار است / چرا كه ساكن اين جايم/ كجا؟/همین جا که چشم‌ها مبتلا به تغذیه برو براند/ همين جا كه برويد جلو / تهديد به زنداني در سلول‌هاي دور و دراز جنگ / عبور از كانال‌هاي آشنا / رسیدن و يك پايم را دادن // قسم به عصر، ميدان آزادي نبود هياهوي مرد و زن / توپ، تانك، مسلسل درشت هيكل نبود.
شعري كه از گم شدن كتابي شروع مي‌شود به سرگشتگي انسان با نشانه‌ي سرگشتگي مرد و زن در ميدان آزادي در مقابل توپ و تانك و مسلسل كشيده مي‌شود و اكنون در ادامه‌ي بينش خود به كل زمين مي‌نگرد و :… كتاب تولدي ديگر من گم شده است/ از ديوار مي‌‌زنم بالا / برسم به مرده‌هاي مرد / به مرده‌هاي زن/ به لحظه‌اي پر از صحنه‌هاي خنده‌دار در گردش زمين / حتي آسما را طويله‌اي ابرها كرده‌ايد. آيا شاعر در انتخاب نشانه‌ي تركيبي «كتاب تولدي ديگر» براي گم شدن،‌عمد داشته است؟ آيا هوشياري هستي شناختي اوليه او را به انتخاب چنين شيئي براي گم‌شده بودن راهبري كرده‌است؟
بداهه نويسي در خيلي از شعرهاي هادي محيط توانسته تبديل به نوشته‌هايي در خور شود.
در شعر تولدي ديگر از اين مجموعه ، بداهه نويسي‌‌ها در اكثر سطرها از خلق وضعيتي سورپريز كننده ناتوان مانده‌اند. اين

بداهه نويسي در خيلي از شعرهاي هادي محيط توانسته تبديل به نوشته‌هايي در خور شود.
البته نافي نظر اوليه نيست مبني بر اين كه با متني اين گونه بايد از نقطه نظر تحليل روانشناختي برخورد كرد. چرا كه تمامي نشانه‌هاي موجود در متن و در كل كنش يا واكنشي ناشي شده از ناخودآگاه هر چند در پنهان‌ترين شكل خودش باشد؛ اما شعر تولد ديگر حاصل دسيسه‌هاي خودآگاهانه است، بحثي در جزئيت است و اين (جزئيت) همان نگارش تولدي ديگر است در تقابل با كليت، اعم از تمامي كنش‌ها و واكنش‌ها از جمله شكل‌گيري و نگارش متن شعري به نام تولدي ديگر است. اسكيزوفرني در شعر باعث خلاقيت نمي‌شود مگر در مواردي استثنايي اما شعر اسكيزو فرنيك توجيه روانشناختي پيدا مي‌كند. سانتي‌مانتاليزم شعرساز نيست. هرچند هم تظاهر به شعر كند اما شعر سانتي مانتاليستي توجيه روانشناسانه دارد و شعر دانستن‌اش منع دارد. شعر سورئاليستي با تصميم شاعر ساخته مي‌شود كه عملي از جانب خود آگاه است اما خود اين تصميم‌گيري از طرف فرد تصميم‌گيرنده تحليل و توجيه روانشناختي دارد. در چنين موقعيتي (هم‌چون موقعيت اسكيزوفرنيك) براي ايجاد واكنش (آن‌گاه كه متن در مقام كنش‌گر قرار مي‌گيرد) و يا كنش (آن‌گاه كه خواننده در مقام احياگر متن قرار مي‌گيرد) واژگان به عنوان واحدهاي حداكثري پيام رساننده مطرح‌اند و كنش و واكنش به صورت خودآگاه-ناخودآگاه ما بين خوانش گر و متن صورت مي‌گيرد. در شعر تولدي ديگر در مجموعه شعر محيط،‌طيف‌هاي كلامي‌اي مانند: تولدي ديگر، گم شدن ، در باغچه سبز نخواهي شد،‌بيمارستان،‌عروسك‌ها و رشد گل. باغچه و مشت كوبيدن به ديوار كه از كتاب‌هاي «تولدي ديگر» و «ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد» فروغ فرخزاد وام گرفته شده‌اند پيش پرداخت‌هايي هستند كه شعر را از حركت طبيعي و بلاانقطاع در بداهه نويسي ‌هاي مستقل بازداشته و عموماً متن را به پيش فرض‌هاي فرامتني متن‌هاي گذشته و اسطوره‌ها و روايت‌هاي پيشين وامدار مي‌كند. البته در خيلي از شعرهاي هادي محيط گرايش به تصرف در روايت‌ها، ترديد در تقدس آن‌ها و در مواردي به استفاده‌ي ابزاري اسطوره‌ها در جهت بازسازي شعرهاي خود به چشم مي‌خورد.
اما شعر دوم مجموعه در مقابل شعر اول، جريان بداهه نويسي بلاانقطاع دارد و وضعيت شعري متن را زير چتر زبان محفوظ نگه داشته است؛ «صداي آب‌هاي شيرين» با حركتي بطئي آغاز شده و ادامه مي‌يابد حركت‌هاي برهم زننده در حيطه نحو زبان صورت مي‌گيرد و واژگان تا حدودي تداعي كننده‌ي يك‌ديگرند. در محور همنشيني كلمات خويشاوندي واژگان تنافر چنداني ندارد همين حركت بطئي محورها باعث تداعي متفاوتي در بدنه و ميانه شعر شده است: روي خط رانه‌ام، فكرها بوق به زنم / سيگار علامت حضور توست / اگر برگردم سنگ روشن مي‌شود / تغيير مسير يعني اين: / ماه بالاي درياچه است؟ /جيرجيرك‌ها پايين يك هايكو منتظر شاعرند/ …
شعر «دور خدا را» به زعم نگارنده درخشان‌ترين شعر اين مجموعه است. همنشيني كم نظير گستره‌اي از واژگان وسيع و كم‌تر ناهمگون كه در پي دكلماسيون زيباي سطرها ترتيب مي‌يابد پرهيز از واژگان دم دستي، خرده مفاهيم ناايستا در بطن زبان از ويژگي‌هاي تكنيكال اين شعر است .آن چه كه مي‌توان يك دسته طيف كلامي واگرا را در يك جريان زباني فعال و آزاد كند؛ قرار دادن اثر در جريان واگرايي ساختمند است كه ظاهراً از همنشيني‌هاي غريب عوامل مختلف دخالت كننده در يك ساختار كلامي رخ مي‌دهد. واگرايي زيركانه و ظاهر فريب شعر «دور خد را» بر لايه‌هاي زيربنايي همگرايي تشكيل يافته است و با حركت بلا انقطاع عناصر زباني و واژگان در همنشيني‌اي استثنايي شعر را به نوآوري رسانده است و ديگر اين كه اين شعر و شعرهاي ديگري كه نوشتار موفقي داشته‌اند از وسعت واژگاني بالايي بهره‌مند شده‌اند وسعت واژه پراكني هادي محيط كه محصول توان بالاي بداهه‌سازي است در اين شعر پيداست: تو از تغيير ناگهاني حروف الفبا آمده‌اي / از جا به جايي ديوار چين توي كهكشان راه شيري / تو از دور دست‌هاي خون ريخته‌اي روي ماه و آمده‌اي بيرون خانه، مي‌روي مدرسه و درس مي‌خواني و نمره‌ي 20 نمي‌آوري / دور خدا را حروف چيني مي‌كندي / بالاي گوسفندان موسي شرط‌بندي / خلاصه از ته چاه مي‌آيي و بالاي صد دلار مي‌ارزي / … .
شعر «قسمت كج دنيا» همچون شعر «دور خدا را »بداهه نويسي‌اي خلاقانه است اما مشكل اين شعر و تعدادي ديگر از شعرهاي اين مجموعه استفاده شاعر از عبارت‌هاي شعري موزون است كه بداهه نويسي را متوقف مي‌کند و جريان شعر را

شعر محيط بر خلاف اغلب شعرهايي كه در دهه‌ي هفتاد با رويكرد بر هم زدن نظم زبان شعر، با فضايي اسكيزوفرنيك به اجرا درآمد؛ بومي شرق بودن در آن پيداست 
به ايستايي درمقابل ساخت‌هايي سنتي كه بر پايه‌ي روان سنت‌گرا استوار است دچار مي‌کند. گويي اين ايستايي ايستيايي بي چون و چرا است؛ استفاده از تكه پاره‌هاي شعرهاي موزون كه عمدتاً عباراتي سطحي‌اند خواننده را به اين سو تفاهم دچار مي‌كند كه شايد ادامه‌ي حركت ذهن شاعر مختل شده و شاعر براي جبران اين اختلال به پر كردن سطرهاي خالي شعر خود با سطرهايي از اين دست مبادرت ورزيده‌است.
عبارت‌هايي نظير «با نواي كاروان» در سطر هفت صفحه 29 و «ما كه دو ديوانه‌ بگشتيم به رسم زمان نگشتيم» صفحه 30 سطر آخر كه سطري موزون و مطابق سليقه‌ي عوام است واجد چنين سوء تفاهمي است.در شعر «شازده كوچولو 3» صفحه 40 اجراي منسجم حركتي بطئني در چند صحنه‌ي معدود به چشم مي‌خورد. اما به شكل شلوغ و در هم به وصفي بطئي در خلال شلوغي عناصر متن تن مي‌دهد. در انتهاي شعر مي‌آيد كه : تا برق كشي كند اتاق خود را به شيوه‌ي رمانتيك / تو تنها هستي و تلفن مدام زنگ مي‌زند.
شلوغي متن در شعري كوتاه به اتاقي تاريك و تنهاي رخوت‌بار ختم مي‌شود كه همين رخوت تنهايي در اتاقي تاريك توجيه كننده حركت بطئي است.
«در شعر شازده كوچولو 3» صفحه‌ي 40 شاعر به توصيف تنهايي‌اي واقعيت يافته مي‌پردازد. خيالبافي كسي در تنهايي اتاقي تاريك: موضوع واحد است و تصورات متكثر، و بر هم زدن خط روايت تنها در سطح افقي شعر روي مي‌دهد. اما در «شازده كوچولو 4» موضوع واحد نيست خرده موضوعات دركنار هم چيده مي‌شوند و بر هم زدن روايت در سطح افق روي مي‌دهد (به هم ريختن نحو يا نگارش واژگان مزاحم) و هم در سطح عمومي شعر (چيدمان خرده موضوعات ناهمجنس در كنار يكديگر) در حالي كه اين شعر نيز مانند شعر قبل كوتاه است و مفهوم در آن در محور دغدغه‌هاي رواني و درون‌گرايانه راوي شكل مي‌گيرد: چراغ روشن مي‌شود / صحنه خالي است. او هميشه دير مي‌رسد،‌لباس‌هايش را مي‌كند / آب مي‌خورد و مادر مي‌گويد: / چرا پريشان حالي از ديروز تا حالا / مگر سوخت برده مادر، ناراحت نباش بايد بهترين صبر خدا را چيد در ادامه / تعلق بار تو نكند آسمان / … .
شعر محيط بر خلاف اغلب شعرهايي كه در دهه‌ي هفتاد با رويكرد بر هم زدن نظم زبان شعر، با فضايي اسكيزوفرنيك به اجرا درآمد؛ بومي شرق بودن در آن پيداست و شرقيت كلام محيط از دكلماسيون اغلب آرام و كم دغدغه كه زندگي غير ماشيني موجد آن است از توصيف تصاويري خاص هم‌چون روايت «او هميشه دير مي‌رسد، لباسهايش را مي‌كند/ آب مي‌خورد و مادر مي‌گويد:» كه تصاويري ويژه‌ي دغدغه‌هاي ايراني است و از نوع براندازي‌هاي روايت‌هاي كلان پيداست كه محيط براي براندازي وضعيت قراردادي كلان روايت‌ها از توطئه‌ي سكوت و يابي اعتنايي در مقابل روايت‌هاي تقدس يافته استفاده نمي‌كند؛ بلكه كلان روايت‌ها را با تخطئه گزينه‌هاي متضاد نفي مي‌كند.



 
مترجم در کشاکش ترجمه
می‌خواهيد قرص آسپرينی به شمابدهم؟
همه‌ي مصائب يك بيننده
داستان
شعر
براتیگان و هزارتوی ذهن
ادبیات استفهامی در بستر رئالیسم
منطقه وحشت زير ميكروسكپ روانشناسى
نزع خواندن
معرفی کتاب