ادبیات استفهامی در بستر رئالیسم
نرگس مقدسیان
نگاهي به مجموعه داستان سپيد رود زير سي و سه پل نوشتهي كيهان خانجاني
زبان، در كنار آن ، بي پيرايگي و صداقت محض و ايجاد نوعي فضاي
صميمي، از ويژگيهاي بارز داستانهاي كتاب خانجاني است. داشتن لحن
و ديالوگهاي روح دار، سوژههاي در خور و خاص و پرداخت مفاهيمي كه
به نوعي بازگو كنندهي تمام دغدغهها و مسايلي است كه مخاطب با آن
دست و پنجه نرم ميكند، مويد اين گفتهي چخوف است:«ادبيات را از
آن رو ادبيات ميگويند كه زندگي را آن گونه كه واقعاً هست تصوير
كند. نشان دادن حقيقت – حقيقت بدون قيد و شرط و صادقانه.» يا آن جا
كه ميگويد: «تنها انعكاس حقايق زندگي بشري ميتواند نام هنر به
خود بگيرد.»
انسانهاي اين مجموعه غالباً تنها، خسته نااميد، حيرتزده، تحقير
شده، يا به تغبير فرانك اوكانر: «له شده» هستند؛ كه :«داستان
كوتاه جز صداي انسان له شده نيست.»
اين مجموعه به لحاظ ساختاري چند لايهاي و استفاده از تكنيكهاي
مناسب، مهمتر از همه منظر گاهها و ديدگاههاي متعدد در روايت؛ و
نيز به لحاظ بار معنايي آن، كه نگاهي انتقادی به مسايل و دغدغههاي
اجتماعي روز و جدال با جهل و خرافه دارد؛ همچنين به دليل همخواني
و تناسب بين ظرف و ساختار مدرن و پيكرهي مفاهيم و بار معنايي
تازهي آن، بي ترديد عميق و تاثيرگذار خواهد بود و ميتواند در
برههاي طولاني مورد اقبال اجتماعي، بالاخص مخاطب خاص داستان قرار
گيرد.
بيشتر داستانهاي اين مجموعه داراي فرمي نمادين هستند كه بر بستري
رئاليسمي بنا شدهاند، داستانهاي «فراموشي»، «شجرهي ابتياع نان»،
«هجدهمين روز تابستان» داستانهايي واقع گرا و نمادين هستند.
شخصيتها، اعمال، ريزهكاريها،واقعي و طبيعياند و نمادها جز
طبيعي واقعيت ها هستند و با آن ها در آميختهاند، به طوري كه معناي
ديگري غير از معناي ظاهري به آنها ميدهند. به گفتهي همينگوي:
مثل كوه يخ هستند كه سطحي از آنها پيداست و سطح ديگر، دو سوم آن،
پنهان است.
داستانهايي مثل «؟» نيز از نوع «داستانهاي وهمناك»اند كه باز بر
بستري رئال استوار شدهاند. مثل داستانهاي «عزاداران بيل» ساعدي و
«ملكوت» و «خواب و خون» بهرام صادقي؛ سياق رئاليسم جادويي ماركز و
آثار بورخس.
وهمناكي حاصل از اين نوع داستانها را شايد بتوان به عنوان خطاي
حسي يا توهم راوي توجيه كرد. در اين داستانها الگوهاي واقع گرايي
با ويژگيهاي نمادين و روانشناختي و خيال و وهم و عناصر رويا گونه
و سحرآميز، چنان ميآميزند كه تركيب جديدي به وجود ميآيد كه به
هيچ يك از عناصر سازندهاش شبيه نيست و خصوصيتي مستقل و جداگانه
دارد.
به طور كلي داستانهاي اين مجموعه، و به طور مشخص داستان «؟» ما را
در مواجههاي ذهني و خيالي با وضعيتهاي ناشناخته يا كمتر شناخته
شده قرار ميدهد، تا سرانجام، خود به نوعي تعادل دست پيدا كنيم،
تعادلي كه با ديدن وضعيت هاي متفاوت در نظرگاههاي مختلف حاصل
ميشود.
ميتوان گفت داستانهاي اين مجموعه، داستانهاي صداهاي متفاوت است.
صداهايي كه به گفتهي ميلان كوندرا: «در عين تفاوت، استقلال نسبي
خود را حفظ كردهاند.»
به بياني ديگر، اين داستان ها جز «ادبيات استفهامي» يا «پرسشي»
هستند كه خواننده را به دنبال پاسخ براي پرسشهاي مطرح شده در متن
هدايت ميكنند.
|