همه‌ي مصائب يك بيننده

 

حسن صفرپور
نگرشی آسيب‌شناسانه بر رابطه‌ی مخاطب و سينما

هنرمند بايد خود مجتمع دغدغه‌هاي امروزين عصر ما باشد.
هنر امروز (مدرن) ـ‌ افشاگر بحران‌هاي ناشي از عقلانيتي است كه فلاسفه روشنگري معتقد بودند با به كار بستن آن جامعه‌اي مرفه و ايمن براي همگان فراهم خواهد آمد. وقوع جنگ جهاني اول و سپس جنگ جهاني دوم (به فاصله‌ي بيست سال) خط بطلاني بر ادعاهاي عصر روشنگري بود. هنر امروز در چنين شرايط اجتماعي و تاريخي يي در اروپا به ظهور رسيد.
پس از آن كه سينما پا به عرصه‌ي حيات اجتماعي نهاد، بسياري از انديشمندان به جهت توليدات عوام پسندانه سينما ـ به سختي بر آن تاختند. در حالي كه گروهي معتقد بودند اين هنر به دليل نوپايي توانايي‌هاي خويش را در نيافته است. از نظر آنان؛ سينما به بهترين نحو از ويژگي «هنر امروز» برخوردار بود. اعضاي مكتب فرانكفورت و انديشمندان وابسته به آن؛ نو ماركس گراياني بودند كه نسبت به سينما ديدگاهي متناقص داشتند. از يك سو تئودور آدور نور فيلم‌هاي سينمايي را به عنوان «صنعت فرهنگ» و وسيله‌ي القاي ايدئولوژي سرمايه‌داري تقبيح مي‌كرد. از سوي ديگر ـ‌والتر بنيامين به اين هنر جوان چشم اميد دوخته بود. جامعه‌شناسان ـ حيات فكري مكتب فرانكفورت را به دو بخش تقسيم كرده‌اند: نسل اول و دوم. آدور نو و ماكي هوركهايمر ـ مهم‌ترين افراد نسل اول محسوب مي‌شوند و موضع‌گيري آشتي ناپذيري نسبت به سينما داشتند. آن‌ها تشخيص داده بودند كه فيلم‌هاي سينمايي و عمدتاً محصولات هاليوود ـ با داشتن ظاهر و پوسته‌اي از واقعيت و با اتكا به احساسات تماشاگران ـ آن‌ها را استيلا جويانه در وضعيتي انفعالي قرار مي‌دهد. در نتيجه ـ اين گونه توليدات فاقد خصلت استيلا ستيز هنر ـ يعني «نفي و تعالي» از طريق به كارگيري رويه‌هاي نقادي هستند. استنباط آن دو صحيح بود. اما اشكال اين بود كه با بي‌انصافي؛ نتيجه‌گيري خود را به همه‌ي فيلم‌ها تعميم مي‌دادند. به نظر مي‌رسد كه ديدگاه تك بعدي اعضاي نسل اول مكتب فرانكفورت ـ ناشي از جواني بيش از حد سينما بود. والتر بنيامين كه از انديشمندان اين نسل بود با روشن بيني و آينده‌نگري خاصي به سينما مي‌انديشيد. ولي ويژگي هنر دوره‌ي كنوني را از بين رفتن تجربه رو در رويي بي‌واسطه با اثر هنري مي‌دانست. به نظر بنيامين سينما نيز از اين عيب مصون نمانده است. عيبي كه به عقيده او به دليل توليد اثر هنري به روش‌هاي «تكثير مكانيكي» حاصل شده است. والتر بنيامين اميدوار بود كه اين عيب با حسن استقبال عامل مردم از سينما به گونه امري «آئيني» جبران شود. يورگن هابرماس ـ به عنوان برجسته‌ترين عضو نسل دوم مكتب فرانكفورت در دهه‌ي اخير ـ معتقد است آن چه استيلا جويي را خصلت اساسي تمدن كنوني غرب ساخته غلبه‌ي «عقلانيت ابزاري» بر تمامي سطوح حيات انساني است. او همانند هايدگر معتقد نيست كه فقط خدا مي‌تواند ما را نجات دهد بلكه به عنوان مدافع مشروط تمدن غربي ـ راه چاره را در روي آوردن به «عقلانيت ارتباطي» مي‌داند، تا با مكالمه‌اي كه از اين طريق به وجود مي‌آيد هرگونه تمايلات استيلاجويانه رفع شود و دو طرف گفت و گو بتوانند به درك يكديگر نايل آيند. در يك جمع‌بندي ـ سينما به عنوان يك هنر قادر است گفت و گويي ميان تماشاگر و فيلم به وجود آورد تا در نتيجه آن تماشاگر توسط نيروي تعقل خويش ـ به گونه‌اي فعال در فرآيند فهم اثر هنري شركت كند. در حالي كه سينما به عنوان «صنعت فرهنگ» محصولاتي توليد خواهد كرد كه ابزار القاي ايدئولوژي قدرت‌هاي حاكم و در نظر فرانكفورتيان نظام سرمايه‌داري است.

تاملي در سينماي انديشه
سينماي انديشه سينماي انسان در محدوده‌ي خيال و انسان در محدوده‌ي گسترده‌ي واقعيت است. اين سينما و كاركردهايش نمي‌تواند قسمتي از مجموعه انسان‌ها را از انسانيت خارج كند و احكام انسان نبودن را بر آن‌ها مجري بداند. سينماي انديشه بيشتر صريح واضح و روان است و اگر تقيدي هم در كار باشد در مجموعه كار قابل كشف است. سينماي انديشه لزوما انتزاعي گيج كننده و غير قابل فهم براي همه يا پيشرو نيست؛ اگر چه همه‌ي اين‌ها نيز مي‌تواند باشد. در اين برهه از زمان اقبال و اهتمام به سينماي انديشه به دلايل و علل متعدد بسيار كم رنگ است. در روزگار كنوني نه زبان تصوير را درست فهميده‌ايم و نه با جنبه‌هاي فني و تجاري سينما نسبتي منطقي برقرار گرده‌ايم نه مراكز زنده و پررونق آموزش سينمايي داريم نه آرشيوي قابل دسترسي و نه فيلم‌سازاني كه در خود احساس نياز كنند به علوم انساني (جامعه شناس و روان‌شناس) و نيز شناخت همه جانبه به تحليل عناصر مختلف سينما؛ بايد گفت كه بيش از اين نبايد انتظار داشت و البته اين به معناي دور شدن از سينماي انديشه نيست بلكه به معناي واقع بيني و به اندازه‌ي توان تلاش كردن است. سينماي انديشه يك‌بار مصرف نيست به اين معنا كه گذشت زمان آن را به دست فراموشي نمي‌سپارد.

به راستي خواسته تماشاگران از سينما چيست؟
توجه به اين نكته ضروري است كه اصولاً نيز يك جامعه خود به خود به سمت موضوعاتي كشانده مي‌شود كه اين سيستم تحقق يابد. از ديگر سو ـ واقعيت‌هايي وجود دارند كه انكار ناپذيرند. واقعيت‌هايي برگرفته از شرايط، ضوابط و قوانين عرفي و شرعي جامعه حقايقي كه بر فرهنگ و آرمان‌هاي ملي و مذهبي مردم ما استوار است. از اين رو نمي‌توان اين مسايل را ناديده گرفت و صرفاً براساس عرضه و تقاضا عمل كرد. نظام ارزشي جامعه‌ي ما به گونه‌اي است كه نمي‌توان به پيروي از نظام فراملي حاكم بر صنعت جهاني فيلم با مركزيت هاليوود اداره‌ي سينما را به صاحبان صنعت سينما سپرد. سينماي ايران شرايطي دارد كه با هيچ كدام از آن الگوها سازگار نيست. همين امراست كه لزوم گسترش سينماي انديشه را ملموس‌تر از هميشه مي‌نماياند. اصولاً حذف ارزش‌هاي فرهنگي مردم به بهانه نظام عرضه و تقاضا خود يك ضد ارزش است.
اگر محوريت مردم با رعايت ضوابط و اصول نظام در نظر گرفته شود مسلماً مردم به سينما روي خواهند آورد. لازمه‌ي ارتباط با مردم ـ شناختن پيشينه‌هاي فرهنگي آنان است و درك سليقه و توجه به بالندگي و پيشرفت فرهنگ است. اغلب بازيگراني كه سال‌ها خاك سن و صحنه را خورده‌اند؛ كمتر مورد توجه هستند توجه فيلم‌سازان به چهره و ظاهر بازيگران است كه من آن را خطري هولناك مي‌دانم كه به جان سينما افتاده است و حركت بي‌درنگ سينما را به سوي ابتذال و پوچي شتاب مضاعفي بخشيده است. نياز امروزين جامعه‌ي پويا و جوان ما يك حركت فرهنگي براي بازخواني خود و ديگري (فرهنگ‌هاي غيربومي) و آغاز يك گفت و گوي جهاني است. بايد توجه به داشته‌هاي خود و يافته‌هاي ديگري امري ضروري باشد. بي‌ترديد با فضاي پيش آمده بعد از دوم خرداد توقع حصول اين نتيجه انتظار مي‌رفت كه به علت تركيدن تراكم ايده‌هاي متعدد و مختلف و فرصت يافتن آن ايده‌ها و حذف پاره‌اي از سياست‌هاي گزينشي و نظارتي حجمي از فيلم‌ها كه به مثابه علف هرز سينماي ايران بودند روييدند. ولي اگر اين بهانه تا به امروز به اغماض از سوي عده‌اي پذيرفته بود ديگر موجه نخواهد بود از اين رو بر متوليان فرهنگي تكليف است كه اول در امر آموزش نيروي انساني و فراهم آوردن مراكز تحقيقاتي و مطالعاتي كه در دسترس همه در سراسر ايران قرار گيرد اهتمام ورزند و با يك استراتژي مشخص و هدفمند با همكاري سازمان‌هاي همسو در اين راستا گام‌هاي اساسي برداشته شود. هنرمند بايد خود مجتمع دغدغه‌هاي امروزين عصر ما باشد.

وضعيت سينماي امروز
وضعيت سينماي امروز كه بگوييد يك قدري مشكل ايجاد مي‌كند اصلاً مسأله‌ي سينماي امروز چي هست؟ مسلماً منظور از اين سؤال سينماي ايران و نه سينماي جهان است در اين باره مي‌شود گفت وضعيت امروز سينماي ما نسبت به 20 سال پيش تفاوت كرده است. اين تفاوت يك تفاوت اجباري بوده است. اما بهتر است اين گونه بگوييم كه آيا با توجه به تغيير تفكرات مردم از نظر ديده‌گاهاي مختلفشان از نظر شناخت آن‌ها نسبت به مسايل مختلف اجتماعي ـ اقتصادي ـ سياسي و فرهنگي سينما هم همان‌قدر رشد كرده است يا نه؟ كه ما مي‌بينيم امروز سينما واقعاً آن گونه كه بايد بشود نشده‌است. يعني علي‌رغم اين كه سال‌هاي اول به سرعت رشد چشم‌گيري پيدا كرد ولي بعد دچار ركود و سكون شده‌است. شايد روي آن منحني ـ يك خط راست را طي كرده است. البته يك وقت است كه همان به اين استدلال مي‌كنند كه مثلا موفقيت سينماي ايران در جهان اين گونه بوده موفقيتش در جشنواره‌ها اين گونه بوده و يا سينماگران بزرگي داريم ما در اين‌ها حرفي نداريم. سينما يكي از زبان‌هاي ارتباطي امروز است. وسيله‌اي است كه ما توسط آن القاي فكر مي‌كنيم؛ محتوايي را بيان كنيم. بنيان‌هاي اعتقادي‌مان را از طريق اين زبان بگوييم. اين وسيله احتياج به مخاطب دارد. مخاطب از چند وجهه براي سينما لازم است. يكي اين كه مخاطب با همان پولي كه براي ديدن فيلم مي‌پردازد؛ سينما را بيمه و تأمين مي‌كند. ديگر اين كه هر چه مخاطب بيش‌تر باشد فكري كه ما پراكنديم تأثير شد سينماي ما هم بيش‌تر است و رگ حيات سينما در واقع همين است. آيا اين سينمايي كه مي‌گوييم اين قدر قدرتمند است؛ مخاطبش هم همين‌گونه است؟ يك كارهاي آكادميك وجود دارد براي گروه خاصي است و اين كارها و مخاطب خاص خودش را دارد يك كارهايي است كه عمومي است. ما در كارهاي خاصمان خيلي موفق بوديم. اما در كارهاي عمومي‌مان آن قدر موفقيت‌هايي كه شايان ذكر باشد؛ نداشتيم. درست است كه ما سينماگراني داريم كه فيلم‌هايشان فروش بالايي دارد. فروش بالا از اين نظر مثال مي‌زنم كه مخاطب بالاتري دارد و با مخاطب بالاتر فكر را بهتر مي‌توانيم رشد بدهيم. وقتي مي‌گوييم فلان فيلم فروش فوق‌العاده‌اي كرده منظومان اين است كه هم بودجه‌اش را در آورده يعني تهيه كننده و كارگردانش را راضي كرده است و هم فكري به مردم ارايه داده و هم تأثيري گذاشته است بر وضعيت سينماي امروز ـ يك عده سينماگر بعد از انقلاب به وجود آمدند (سال‌هاي اول انقلاب) خلاقيت‌هايي نشان دادند و رشدهايي پيدا كردند و بعد ساكن شدند و همان جا ماندند و ما سال‌ها كارهاي جديدي از آدم‌هايي جديد نديديم كه واقعا تأثيرگذار باشد. كه چيز ديگري باشد كه بتواند حداقل حيات سينما را تضمين مي‌كند و در ضمن تفكرات سينماگر را از نظر القاي پيام و محتوا و فكري را كه در آن هست تماشاگر القا مي‌كند. هنوز سينماي ايران آن قدر موفقيت نداشته است. آن چيزي كه سينماي امروز ما دارد مخصوصاً در يكي دو ساله است كه گرايش به سينما خيلي كم شده است و به خاطر اين كه مردم از فشاري كه به روي خود احساس مي‌كردند خلاص شده‌اند و به دنبال مسايل سياسي و خط و ربط‌هاي سياسي پيدا كردن روزنامه‌هاي اين طرف و آن طرف هستند و طبيعتاً يك مقدار از اين سرگرم‌شان كرده و ديگر نیاز به سينماگران بزرگتري دارند. اما از نظر سينمايي كه تأثير بر مردم داشته باشد ضعيف است و باز داراي فاكتورهاي بسيار مخربي شده است. عواملي وارد سينما شده كه اصلا بومي نيست. عوامل و فاكتورهايي كه اصلاً براي كشورهاي ديگر است و به شخصيت‌هايي كه اين جا هستند نمي‌خورند و به طور مثال فقط به صرف اين كه اسم يكي را بسيجي بگذاريم و مسلسل به دستش بدهيم و ده‌ها پادگان را خراب بكنند ـ د‌ه‌ها هواپيما را سرنگون كنند ـ وي بسيجي نمي‌شود و اين‌ها مال ما نيست. بايد به دنبال چيزهاي ديگري باشيم كه براي تماشاچي و مخاطبان هم جذاب و جالب باشند و هم بنيان‌هاي فكريمان در آن محصور باشد. فكر سازنده است كه هر روز چيزهاي سازنده كشف می‌كند.



 

مترجم در کشاکش ترجمه
می‌خواهيد قرص آسپرينی به شمابدهم؟
همه‌ي مصائب يك بيننده
داستان
شعر
براتیگان و هزارتوی ذهن
ادبیات استفهامی در بستر رئالیسم
منطقه وحشت زير ميكروسكپ روانشناسى
نزع خواندن
معرفی کتاب