شعر
محمود معتقدی
هزار پنجره لال و زلال!
1
یک دریچهی دیگر
از حوالی ِ چشمان ِ تو
پر میکشد
آنگاه که
پلههای آسمان را
دوباره
میپیمایی
2
کدام گورستان
مرا
یاد خواهد داشت
روزی که
همه چیز
دیگر تمام میشود
تو
در آخرین کوچههای جهان
سقوط مرا
چگونه به تماشا باز مینشینی
چه کسی آنجا
در آوازهای تو
شروع میشود؟
3
اینجا
هزار پنجرهی لال و زلال
از دستهای سرخ تو
به ازدحام ِخیابان
پیش میآیند
4
ویران که میشوی
شانههای من آنجا
در غروبهای همیشه سنگین
در خود
دوباره
گم میشود
5
زیرا که
آوازهای دریا را
با تو میآیم
چرا که
به تصویری ابلهانه
تا مرزهای خود ایستادهام
من
هنوز آمادهام
مجید شفیعی
پناه(5
من در خواب یک تاک مرده ام
وبه اندازه یک خوشه هم
نرسیده ام
شاید
پنجره ها وایوانها مرا ندیده اند
که این جایم
روی داربستی
تنها
از جهان.
پناه(4
برای پنجره ای
پرکشیده
از تب دیوار
داربستی
تنها
از جهان
و گوشه ای که
" ما را نگاهی از تو تمناست گر کنی "
|
|
|