دربارهي نصرت فاتح عليخان روز شنبه 16 آگوست 1997 بخش هندي زبان كانال BBC برنامههاي عادي
خود را قطع كرد تا خبر درگذشت نصرت فاتح عليخان قوال سرشناس
پاكستاني را اعلام كند. خبري كه تمامي روزنامههاي شبه قاره هند
(هند، پاكستان، بنگلادش) چندين روز پس از آن نيز بيش تر صفحات خود
را به آن اختصاص دادند.
نصرت فاتح عليخان در 13 اكتبر 1948 در شهر ليالپور ايالت پنجاب
پاكستان بدنيا آمد پدرش قوال مشهوري بود كه در كاخ هاي سلطنتي و
معابد مسلمانان به اجراي قوالي ميپرداخت. نصرت خان پسر بچهاي
خجالتي بود كه پنهاني از كلاس هاي درس پدر استفاده ميكرد چون پدرش
ميخواست او رشته طبابت را دنبال كند. در سال 1964، زماني كه 16
ساله بود چهل روز پس از اينكه پدرش فوت كرد براي اولين بار در
انظار عمومي به اجراي قوالي پرداخت. آن روز همه اجراي او را تحسين
كردند و خانوادهاش به خاطر استعدادي كه از خود نشان داده بود از
او حمايت كردند. در 23 سالگي به عنوان رهبر يك گروه قوالي انتخاب
شد و يك سال پس از آن در معبد مقدس هندوها در ايالت راجستان به
اجراي برنامه پرداخت جايي كه قبل از او هيچ هنرمندي به آنجا راه
نيافته بود.
در سال 1973 اولين آلبوم خود را منتشر كرد و تا سال 1993 موفق به
انتشار بيش از 50 آلبوم شد. اين آهنگها ميليون ها كپي در سراسر هند
و پاكستان فروخت و با استقبال گسترده مردم در بيرون از شبه قاره
هند مواجه شد. موفقيتهاي فاتح خان تا 1993 ادامه يافت ترانههاي
او با استقبال بينظيري در سراسر جهان روبرو شد هر چند اغلب مردم
زبان او را نميدانستند اما صداي او آنها را به وجد ميآورد مردم
از شنيدن صداي او تحت تأثير قرار ميگرفتند و گاهي به شدت گريه
ميكردند و يا ديوانهوار بالا و پايين ميپريدند و احساسات خود را
نشان ميدادند. پيتر گابريل هنرمند انگليسي (اولين اجراي نصرت خان
در آمريكا با همكاري او انجام شد وي همچنين ناشرآلبوم وي در
كشورهاي غربي بود) كه در يكي از اجراهاي او، تحت تأثير قرار گرفته
بود ميگويد: صداي او، صداي حزن انگيزي است كه از اعماق دل
برميآيد و اين استعداد خارقالعاده فقط در وجود او نهفته است.
نصرتخان در ساخت چند موسيقي فيلم نيز همكاري داشته است كه از جمله
ميتوان به فيلم «آخرين وسوسه مسيح» ساخته مارتين اسكورسيزي،
«راهرفتن مرد مرده »ساخته تيم رابينز، «ملكه راهزن» و فيلم« آنها
عاشق هم خواهند شد»(اين دو فيلم هندي يك روز بعد از فوت او در هند
اكران شد) اشاره كرد. نصرت خان همچنين با ستارگان بزرگ موسيقي دنيا
از جمله پاورتي نيز همكاري داشته است.
نصرت خان قوالي بود كه اولين در نسل خود بشمار ميرفت نوع صدا،
استعدادش در بديههسرايي، قدرت بالقوه در آوازها او را نسبت به
ديگران متمايز ميكرد. قوالي نصرتخان تركيبي از سنت و مدرنيته بود
او در عين حال كه ريشه در سنت داشت رو به جلو حركت ميكرد. جويد
اختر غزلسراي هندي كه در اواخر عمر نصرتخان در اجراي كنسرتهاي او
همكاري داشته است ميگويد: موسيقي او كاملاً غيرمتعارف بود او باعت
شد سبك جديدي از آميختگي موسيقي غربي با موسيقي محلي شكل گيرد .
قوالي نوعي موسيقي روحاني است كه ترانههاي آن ملهم از اشعار عبادي
و عرفاني است اين سبك منتسب به فرقهاي در اسلام است كه معتقدند
ميتوان خدا را در هيجانات ناشي از موسيقي ديد (به شهود دل).
خواننده قوال چهارزانو روي موكتي مينشيند و دورتا دور او را گروهي
از خوانندگان كر و موزيسنهايي كه طبل، ارغنون و سازهاي سيمي
مينوازند احاطه ميكنند. ترانهها كه اغلب به زبانهاي فارسي، اردو
و پنجابي سروده ميشوند به آرامي شروع ميشوند و بتدريج اوج
ميگيرند. بالاترين اوج در هر آوازي (بخصوص در آواز نصرتخان)
زماني است كه قوال، كاملاً فيالبداهه ميخواند. هر ترانهاي اغلب
30 دقيقه طول ميكشد و هر كنسرتي چندين ساعت ادامه مي يابد.
نصرتخان در تمام ترانههاي عرفانياش روي دو موضوع مذهب و خدا
تمركز ميكرد او خدا، پيامبر اسلام و همه پرهيزگاران را ميستود و
از آنها الهام ميگرفت. خود او ميگويد: زماني كه ميخوانم كاملاً
از جهان مادي دور ميشوم و احساس روحاني دارم من واقعاً شيفته
خداوند، پيامبر و انسانهاي وارسته هستم. او باعث گسترش اين موسيقي
اسلامي در سراسر دنيا شده است و در قلب همه طرفدارنش جاي گرفته
است.
اين قوال پاكستاني كه داماد عمويش بود و داراي يك فرزند دختر بود
زياد سفر ميكرد و همواره روياي صلح و دوستي بين دو ملت هند و
پاكستان را در سر داشت وي در مصاحبهاي با روزنامه آسياويك گفته
بود: موزيك متعلق به همه مردم است. موسيقي من پيامآور صلح و عشق
است. همسرش ناهيدنصرت خان در اين مورد ميگويد: او قبل از مرگش قصد
داشت كه هنرمندان پاكستاني و هندي را براي جشن مشتركي دعوت كند.
در سالهاي آخر عمر، با اينكه از بيماري ديابت رنج برد و وزن بدنش
افزايش غير عادي داشت با اين حال باز هم به اجراي برنامه ميپرداخت
و 3 تا 4 ساعت آواز ميخواند. وي براي پيوند كليه مرتباً به آمريكا
سفر ميكرد تا اينكه در 16 آگوست 1997 در يك سوئيت اختصاصي در
بيمارستاني در لندن تسليم مرگ شد. او قبل از مرگش به دكترش گفته
بود: (مواظب گلوي من باشيد). او شخصي فروتن بود كه از صدايش براي
رسيدن به خدا استفاده ميكرد.
«او براي كشورش مايه افتخار بود و مرگ او ما را از وجود چنين
هنرمند بيهمتايي محروم كرد.» اين جمله را رئيس جمهور وقت پاكستان
فاروق لقاري عنوان كرد. در روز تشعيع پيكر او هزاران نفر از مردم
در شهر فيصلآباد و نوار مرزي بين دو كشور گردآمده بودند تا براي
زمان كوتاهي تلخي ها را به فراموشي بسپارند.
تاريخ كهن قوالي پاكستان با از دستدادن نصرت فاتحخان دچار شوك
عظيمي شد او درگذشت اما خاطرات او و موسيقي او براي نسل هاي بعد به
يادگار ماند صدايي كه صلح و اميد را به جهانيان عرضه ميكرد.
گفتگو
نصرت فاتح عليخان موسيقي قوالي را از حالت راكد و ايستا خارج كرد
او در تمام اجراهاي خود قدرت موسيقي را به همه انسانها نشان داد
قوالها آواز را ياد نميگيرند بلكه با آواز متولد ميشوند در هر
اجرايي آنها قلباً تحت تأثير قرار ميگيرند و در اعماق قلبشان براي
خدا و پيامبر اسلام و پرهيزگاران ، شعلهور ميشوند. براي آنها هيچ
چيز فراتر از اين وجود ندارد.
شش سال بعد از اولين آشنايي با موسيقي قوالي من (جف بركلي) با مردي
آشنا شدم كه صداي او مرا در بدترين لحظات زندگيم همراهي كرد. ما در
هتلي در غرب نيويورك باهم گفتگو كرديم و مترجم او راشد احمد دين
كسي كه داستان نصرت خان را بهتر از هر كس ديگري ميداند ما را در
اين گفتگو همراهي كرد. بدون اغراق بايد بگويم او مرد بزرگي است.
(اين مصاحبه يك سال قبل از درگذشت نصرتفاتحعليخان در سال ژوئن
1996 تهيه شده است).
جف بوكلي: اولين آهنگي كه من از شما شنيدم آهنگ هالكا هالكا از
آلبوم (روز، شب، طلوع و غروب) بود. نصرت فاتح عليخان: شما آن آهنگ را دوست داريد. جف بوكلي: آن آهنگ زندگي مرا نجات داد من در وضع بدي بودم. نصرت فاتح عليخان:در چه وضعيتي بوديد. جف بوكلي: من بسيار افسرده بودم. نصرت فاتح عليخان: درك ميكنم جف بركلي: مثل بسياري از مردم آمريكا، من هم هيچ شناختي از قوالي
نداشتم من متوجه معاني كلمات آن نميشوم اما صداي شما پيامتان را
به قلب ما ميرساند هر چند كه بيشتر شنوندگان غربي با زبان شما
آشنا نيستند. مثلاً بسياري از مردم معني كلمه هالكا(مستي) نمي
دانند. نصرت فاتح عليخان: بله آن به معني مستي است اما نه مستي حاصل از الكل
بلكه مستي عشق است. جف بركلي: بله اما براي مردم انگليسي زبان ترجمه اشعار عرفاني كار
مشكلي است، اگر كسي به زبان اردو (زبان رسمي پاكستاني) آشنا باشد
ميداند كه ترجمه ترانههاي قوالي به انگليسي روح اثر را از بين
ميبرد، اين ترانهها قابل ترجمه نيستند و بايد با قلبت آنها را
درك كني.
نصرت فاتح عليخان: بله، حق با شماست شما ترانههاي قوالي را در ژرفاي
وجودتان حس ميكنيد بدون حضور قلبي شما نميتوانيد قوال باشيد شما
هر روز آهنگهاي مختلفي ميشنويد كه به شما آرامش ميدهند و آنها
را به خاطر ميسپاريد. اما قوالي هر روزش با روز ديگر فرق مي كند.
جف بركلي: شنيدهايم كه شما يك بار خواب ديدهايد كه آدم معروفي
ميشويد آيا ميشود در اين مورد توضيح دهيد؟ نصرت فاتح عليخان: پدرم (استاد فاتحعليخان كه او هم قوال سرشناسي
بود) در سال 1964 درگذشت يك شب او در خواب سراغ من آمد و از من
خواست كه حرفه او را ادامه بدهم من به او گفتم كه نميتوانم، پدرم
گفت: بايد بيشتر سعي كنم سپس او گلوي مرا با دست خود گرفت و من از
خواب بيدار شدم. روز چهلم درگذشت پدرم مراسمي برگزار شد كه در
آنها همه مردم جمعشده بودند تا براي متوفا قرآن و دعا بخوانند و
من براي اولين بار در آن مراسم قوالي را شروع كردم. جف بركلي: آن زمان چند سالتان بود. نصرت فاتح عليخان: تقريباً 16 سالم بود. جف بركلي: قبل از اين خواب دوست داشتيد چكاره شويد؟ نصرت فاتح عليخان: از همان ابتدا ميخواستم درباره قوالي مطالعه كنم
كار پدرم را دوست داشتم او قوال بزرگي بود اما پدرم با خواست من
مخالف بود او ميخواست من رشته پزشكي را بخوانم براي اينكه او
معتقد بود قوالي كار بسيار سختي است. امروزه بسياري از مردم بدون
هيچ پيشزمينهاي ميتوانند خواننده شوند اما در سبك قوالي كه من و
خانوادهام آن را دنبال كردهايم بايد مشكلات زيادي را پشت سر
ميگذاشتيم.
(پدر نصرت خان معتقد بود كه او نميتواند حواس خود را بر روي قوالي
متمركز كند به همين دليل دوست داشت پسرش رشته طبابت را ادامه دهد
اما پس از اينكه متوجه شد پسرش پنهاني در كلاسهاي درس او حاضر
ميشود و به استعداد بينظير او پي برد شروع به آموزش او كرد كه
متأسفانه اين آموزش زياد طول نكشيدو پدرش درگذشت او يك شب به خواب
نصرتخان آمد و گفت:«دنيا صداي جديدي خواهد شنيد صدايي كه همه را
متحير خواهد كرد.» اما او نميدانست كه اين صدا متعلق به چه كسي
خواهد بود.) جف بركلي: چرا هيچ يك از آهنگهاي پدرتان در آمريكا منتشر نشده است؟ نصرت فاتح عليخان: پدرم هيچ وقت برنامههايش را ضبط نميكرد او مرد
بزرگي بود و جوايز زيادي در اين رشته كسب كرده بود پدرم باعث شده
بود قوالي در تمام لحظات زندگي مردم از ازدواج گرفته تا ميهمانيها
و زندگي مقامات دولتي جاري شود. جف بركلي: آيا شما ريتم آهنگهايتان را ملايم انتخاب ميكنيد و يا
اصلاً چنين چيزي در قوالي وجود ندارد؟ نصرت فاتح عليخان: من ريتم ملايمتري نسبت به پدرم استفاده ميكنم در
روزگار او مردم با موسيقي آشنايي داشتند با موسيقي واقعي، اما
امروزه زمان عوض شده، مردم عوض شدهاند، سلايقشان عوض شده،
بنابراين من سعي ميكنم تا به خواست عمومي توجه كنم دوست دارم
موسيقي بسازم كه براي بيشتر مردم قابل درك باشد. جف بركلي: در موسيقي شما نوعي معاني عرفاني به چشم ميخورد نوعي
سفر به عالم معنا؟ نصرت فاتح عليخان:بله، پايههاي اساسي قوالي بر عرفان استوار است
ممكن است در ظاهر تفاوتهايي وجود داشته باشد اما شما نميتوانيد
روح عرفاني آن را بگيريد. در هر قوالي شما بايد حمد(سپاس خداوند)،
نعت رسول اكرم و تكريم پرهيزگاران را ادا كنيد اينها اساس قوالي
هستند كه هيچ وقت تغيير نمي كنند تنها اندكي تغييرات تكنيكي و فني
به مدد گذشت زمان و ذوق و ابتكار خواننده موجب تمايز در آن ميشود.
جف بركلي: آيا شما خودتان يك صوفي هستيد؟ نصرت فاتح عليخان: نه من صوفي نيستم اما پيرو عقايد آنها هستم. من
داستاني درباره آنها شنيدهايم: روزي مردي پيش پدرم آمد و گفت من
فقط يك روپيه دارم و دوست دارم آن را به شما بدهم تا براي من
بخوانيد. پدرم پذيرفت و آنها باهم به ميدان شهر رفتند جايي كه او و
پدرم تنها بودند پدرم شروع به خواندن كرد تا اينكه همه جا پر از
مردم شده بود آنها متوجه حضور آن همه مردم نشده بودند پدرم يك
صوفي بود او شيفته مال و منال دنيا نبود شيفته موسيقي بود و كاملاً
در آن گم ميشد. جف بركلي: در آمريكا بعضي اوقات در كنسرتهاي موسيقي اجازه
نميدهند كسي برقصد همين اواخر نيز نيروهاي امنيتي كساني را كه در
اين مكانها شروع به رقص ميكردند از سالن بيرون ميكردند به نظر
آنها اين نوع حركات محيط را دچار نوعي آشفتگي ميكند. نصرت فاتح عليخان: بله شنوندگان تا حدودي دچار ديوانگي ميشوند در قوالي هم چنين
اتفاقي ميافتد و گاهي پس از پايان برنامه نيز ادامه دارد وقتي
مردم شروع به رقص ميكنند در واقع نميدانند كه چه كار ميكنند
آنها اختيارشان را از دست ميدهند و اين خيلي با بالا و پايين
پريدن فرق ميكند مثل اين است كه چيزي از درون آنها وادار به تحرك
ميكند. جف بركلي: چه چيزي گوش ميكنيد از چه سبك موسيقي خوشتان ميآيد. نصرت فاتح عليخان: موسيقي كلاسيك هند را گوش ميكنم البته موسيقي
غربي و جاز را هم دوست دارم. جف بركلي: به نظر ميرسد اشتراكاتي بين قوالي و موسيقي آمريكايي _
آفريقايي وجود دارد سبك شما بيشتر به جاز نزديك است، آيا تا به حال
موسيقي راك گوش كردهايد؟ نصرت فاتح عليخان: ما در كشورمان موسيقي ديگري نداريم اما با اينحال
وقتي موسيقي ديگر ملل را ميشنوم سعي ميكنم كه بهترينش را انتخاب
كنم. جف بركلي: آيا شما متأهليد؟ نصرت فاتح عليخان:بله و يك دختر دارم كه 20 سالش است. جف بركلي: آيا شما آدم خوشبختي هستيد؟ نصرت فاتح عليخان:بله من خيلي خوشبختم.