|
تو بمير تا من بمانم!
هادي
حيدري
دوران ما
زمانه اي است که ميان دو تفکر / يکي قائل به حذف و ديگري معتقد به
هستي قرار گرفته است.
نگاهي به
وقايع و رويدادهاي موجود در جهان امروز و در مقياسي کوچک تر /
ايران امروز/ اين نظريه را به اثبات مي رساند که برخي هستي خود را
در نيستي ديگران مي بينند.
فقر در
انديشه / کاهش آستانه تحمل مخالف و بسياري علل ديگر زمينه بروز و
رشد اين نوع تفکر را در يک جامعه فراهم مي آورد.
کاريکاتوري از "کامبيز درم بخش" که در شماره 112 ماهنامه گل آقا به
چاپ رسيده است گوياي واقعي اين جريان است.

توصيف
ظاهري اثر:
صحنه اين
کاريکاتور در يک گلزار اتفاق مي افتد. مردي در حالت نشسته / تفنگي
را روي دوش خود قرار داده و در حال نشانه به سمت فردي است که در
مقابل او ايستاده است.
سرهاي گل
ها به سمت راست مايل و خم شده اند. ماه در آسمان نورافشاني مي کند.
شخصيت
ايستاده در تصوير / دهان را روي لوله تفنگ قرار داده و در حال
نواختن ني با لوله تفنگ است.
تجزيه
و تحليل عناصر بصري:
آثار
کامبيز درم بخش در اکثر موارد اجرايي "خطي" دارند. خط هاي خلاصه
شده و موثر که در مناسب ترين قسمت ها گذاشته مي شوند و در نهايت
اثري ماندگار مي آفرينند.
مضمون اين
کاريکاتور به همراه اجراي ساده آن احساسي شاعرانه به مخاطب مي دهد.
فضاي اين
اثر از کنتراست هاي سياه و سفيد خالي است اما چگونه است که چشم در
تمام تصوير به گردش در مي آيد و احساس ملال و خستگي را بر چشمان
بيننده نمي نشاند؟
استفاده
درم بخش از فرم هاي مختلف خطي به اين مساله کمک کرده است.
از لحاظ
طبقه بندي / اثر کامبيز جزو آثار فيگوراتيو قرار مي گيرد.
عنصر
انسان در اين کاريکاتور / نقطه اساسي آن است.
استفاده
کاريکاتوريست از خطوط عمودي / افقي و منحني در آناتومي شخصيت هاي
اثرش به حرکت تصوير کمک کرده است.
تکرار
ساقه هاي گل در يک جهت و تشکيل گلبرگ هاي آن از نقاط نزديک به هم
باعث تنوع و گردش چشم در کاريکاتور شده است.
کامبيز از
يک ترکيب بندي مثلثي شکل استفاده کرده است. مثلث قائم الزاويه اي
که قائده اش خط افق و زمينه / ارتفاعش عرض کادر تصوير و وتر آن
امتداد سرهاي دو شخصيت کاريکاتور است که يکي نشسته و ديگري ايستاده
است.
اما قرار
دادن عنصر ماه در سمت چپ تصوير باعث شده تا اين مثلث قائم الزاويه
در قسمت چپ اثر نيز به نوعي آفريده شود. درم بخش که برايش عکس
العمل شخصيت ايستاده اثر مهم بوده آن را در نقطه طلايي سمت راست
بالاي کادر قرار داده است.
کاريکاتوريست براي نشان دادن تعالي شخصيت مرد سمت راست/ او را به
حالت ايستاده قرار داده و کوچکي و کم اهميتي شخصيت ديگر کارش را با
نشاندن او در تصوير به مخاطب القا کرده است.
گلزار
ميتواند سمبل دنيايي باشد که به آن با نگاهي ايده آليستي نگريسته
مي شود. دنيايي که برخي با خشونت ورزي در صدد زشت جلوه دادن آن
هستند.
تفنگ سمبل
خشونت است که انساني خشونت طلب عليه انساني ديگر نشانه رفته است.
لوله تفنگ در اين جا با حرکتي شگفت انگيز از سوي مرد ايستاده /
استعاره از ني به خود مي گيرد. ني در ادبيات ما داراي بار معنايي
عميقي است.
انساني که
مورد خشونت واقع شده است با اين حرکت خود انسان خشونت طلب را دعوت
به آرامش مي کند و قصد دارد تا نواي روحبخش ني را در فضاي گلزار
طنين انداز کند.
اثر درم
بخش فاقد رنگ است اما بار معنايي آن / چنان رنگ و روحي به مخاطب مي
بخشد که بيننده هيچ کمبودي را احساس نمي کند.
اين اثر
درم بخش به نوعي داراي يک اکسپرسيون باطني است.
تفسير
اثر:
تقابل دو
ديدگاه رايج در دنياي ما موضوع اصلي اين کاريکاتور است.
آن که
خشونت مي ورزد و آن که مهر / محبت / دوستي و تفاهم مي بخشد.
کامبيز
درم بخش در اين اثر / دنيا را به مانند گلزاري مي بيند که در حالت
عادي تمامي انسان ها بايد به شکلي مسالمت آميز در آن زيست کرده و
از فضاي آن لذت ببرند. اما ناگاه انساني به تبعيت از شيطان درون
خود بر انساني بي گناه / تفنگ خشونت را نشانه مي رود. او مي خواهد
انسان مقابلش را از تنفس در اين گلستان محروم کند.
در واقع
درم بخش دنيا را زيبا مي بيند اما خشونت پيشگان را عامل زشتي اين
فضا معرفي مي کند.
اما چه
عواملي سبب اين خشونت مي شوند؟
شايد حس
طمع آدمي از آن که: "اين منم که بايد از تمامي امکانات دنيوي سود
ببرم و هيچ کس ديگر حق استفاده از آن را ندارد" آدمي را به سوي
خشونت ورزي سوق مي دهد.
شايد آدمي
وجود نيرويي ديگر در کنار خود را سبب ساز تنگي فضا براي خود
پنداشته و ناگاه به اين فکر مي افتد که تنها راه ممکن / حذف ديگري
است.
اما برخي
اوقات پيش مي آيد که به لحاظ عقلي / منطقي و استدلالي / آدمي نمي
تواند پاسخگوي شخص مقابل خود باشد و اين جاست که براي اثبات قدرت
خود به نفي کامل و حذف ديگري مي پردازد.
اين خشونت
رايج در دنياي ما عوامل مختلفي دارد ولي آن گونه که کامبيز درم بخش
از اين اثرش به شکلي غير مستقيم به بيننده انتقال داده است / کساني
ايستاده قامت و استوار مي مانند که در مقابل خشونت رايج / نواي
دوستي و تفاهم را در گلستان جهان طنين انداز مي کنند.
|