دوست‌داشتني ترين قاتل سينما

نسترن ميرجلالي

 

 درباره‌ي زندگي و آثار آنتوني هاپكينز     Anthony   Hopkins  

فليپ آنتوني هاپكينز در شب كريسمس سال 1937 درمارگلم نزديك  بندر " تالبوت " در كشور ولزبه دنيا آمد . اوتنها فرزند مريل و ريچارد هاپكينز بود و حرفه خانوادگي نانوايي به پدرش به ارث رسيده بود . آنتوني‌كه دوران كودكي  ناراحت كننده‌اي را پشت سرگذرانداز اين‌رو كودكي حساس بود كه بيشتر نقاشي كردن و پيانو زدن سرگرمي‌اش بودند تا بازي كردن وگلاويزشدن با بچه‌هاي ديگر به همين دليل بيشتر مواقع در انزوا و تنهايي به سر مي‌برد. هر چند كه پدرش چندان با يادگيري پيانو موافق نبود اما با اين وجود آن را برايش خريده بود چون عقيده داشت اواز عهدي كار ديگري بر نمي آيد و هيچ وقت هم از او نخواست تا حرفه خانوادگي‌اش را دنبال كنداما تحقيرهاي اطرافيان مانند سوخت موتوري بود كه اورا به جلو مي‌راند به علاوه او هيچ علاقه‌اي به درس خواندن نداشت و چون كه درمدرسه شهرش نتوانست موفق باشد والدينش اورا به مدرسه شبانه روزي فرستادند اما آنتوني از انجا منتنفر بود و خودش مي‌گفت كه بدترين روزهاي عمرش را درانجا گذرانده است .

بنابراين پس از پنچ سالگي ناخوشايند دوباره مدرسه ديگري رفت و بالاخره بعد از سپري شدن چهار سال توانست از مدرسه " گرامر كوبريج" فارغ التحصيل شود . دردهه پنجاه ريچارد بورتن "Richard Burton" ستاره ولزي ساكن هاليوود، هرگاه به زادگاهش باز مي‌گشت شور و هيجان خاصي را در شهر كوچك تالبوت‌ ايجاد مي‌كرد و هاپيكنز جوان به حال او غبطه مي‌خورد و او را الگوي خود قرار مي‌داد. او در 17سالگي وارد اتحاديه بازيگران غير حرفه‌اي YMCA شد و خيلي زود پي برد كه راه را درست آمده است و هنر پيشگي سرنوشت اوست . او در سال 1958براي آموزش اجباري سربازي وارد ارتش انگلستان شد و دو سال را با مأموريت منشي‌گري يگان توپخانه درشهر " بالفورد " انگليس گذراند . پس ازآن وارد كالج موسيقي و نمايش "كارديف" درولز شد ودرسال 1961توانست كمك  هزينه تحصيلي را براي تحصيل در اكادمي هنرهاي دراماتيك لندن كسب كند با وجود‌ اين كه هميشه آرزو داشت كه پيانيست باشد اما تحصيل دراين دانشگاه او را به سمت بازيگري سوق مي‌داد واو دو سال بعد از انجا فارغ التحصيل شد .

اغازبازيگري هاپيكنزدرواقع با نمايش " بفرماييد سيگار" درتالار سلطنتي شكل گرفت اما آن‌چه كه تأثير مهمي بركارحرفه ايش گذاشت دعوت به " تئاتر ملي " توسط بازيگري مشهور بنام " سرلارنس اليور" (Sir Lourance Oliver) بود. اودرآنجا هنگام تست بازيگري قسمتي از نقش اتللو را اجرا كرد كه همان سال خود اليورآن را روي صحنه اجرا كرده بود . سال 1967 نقطه عطفي در فعاليت‌هاي هاپيكنز محسوب مي‌شد چرا كه به جاي " اليور" براي بازي در فيلم " رقص مرگ " انتخاب شد به دليل اينكه اليور براثر بيماري قادر به بازي نبود ، هاپيكنزجاي اورا گرفت و اجراي قابل قبولي ارائه داد.

اولين نقش مهم هاپيكنز در فيلم " شير در زمستان " (1968) بود كه درآن با بازيگران افسانه‌اي و بزرگي مثل " پيتر اتول " (Peter Otol) و كاترين هيپبرن (Kathrin Hepburn) هم بازي بود و درنتيجه نامزد دريافت ويژه هيئت داوران جشنواره "بافتا"شد و خود فيلم "شير درزمستان " نيز به عنوان بهترين فيلم انتخاب گرديد . او در اين فيلم در نقش يكي  از پسران هنري دوم است كه براي تصاحب سلطنت پدرشان تلاش مي‌كنند.

اين بازيگر شصت وهفت ساله كه هميشه زندگي آشفته‌ي داشته  درسال 1960 با بازيگري به نام "پترونلا باركر" ازدواج كرد و پس‌از هشت سال صاحب يك  دختر شد اما اين زندگي خانوادگي به زودي ازهم پاشيد . پس از فيلم "شير درزمستان " هاپيكنزبه مدت ده سال در فيلم ها وسريال‌هاي امريكايي بازي كرد . درسال 1973 با تئاتر "ايكس" دربرادوي شروع به كار كرد اما از سال 1984 به انگلستان و تئاتر ملي باز گشت و براي بازي در نمايشي جايزه بهترين هنر پيشه مجمع تئاتر انگلستان را بدست آورد ودر طول اين مدت در فيلم هاي كالوپاترا " و " شاه لير" به ايفاي نقش پرداخت . او در تلويزيون امريكا جايزه " امي " دريافت كرده است . اولي براي " سرگذشت بچه دزدي ليدنبرگ " و دومي " پناهگاه " (1981) كه درآن چهره ادولف هيتلر را به تصوير مي‌كشد.

سپس دراثر برجسته‌اي به نام " ادري رز" ظاهر شد  كه دراين تريلر زيبا و عجيب در نقش مردي است كه اعتقاد دارد روح دخترش كه در سانحه رانندگي مرده بود در جسم فرزند  زوجي نيويوركي ساكن شده است و پس ازآن در نقشي متفاوت از نقش‌هاي گذشته اش بازي كرد و توانايي‌هاي فراوان او دراين نقش به خوبي مشخص شد . او براي فيلم بعدي خود يعني " جامو" نامزد دريافت دوجايزه " بافتاي " و " گلدن گلاب " شد اما نقشي كه هاپيكنز را به اوج شهرت و محبوبيت رساند ، نقش جذاب و فراموش نشدني دكتر هانيبال لكتر در فيلم " سكوت بره ها " ساخته " جاناتان مي " بود. هاپيكنزدراين فيلم رمان معروفي از " تامس هريس " ( Thoms Harris) ساخته شد درنقش قاتلي زنجيره‌اي است  كه باهوش فوق العاده و ادب فراوان و در عين حال بسيار بي‌رحم و بدجنس ، توأمان دوست داشتني‌ترين ومسلماً منفورترين قاتل سينماي جهان است كه باعث آفرينش شخصيتي عجيب شد وكنجكاوي تماشاگران را برانگيخت  كه تمام ان از وجود پرتناقض بازيگرش بر مي‌آمد . هاپيكنز قادر بود خشكي و سردي اين قاتل را با تواضع ومهرباني در هم بياميزد و با چشم‌هاي نافذ و لحن ملايم خود اين تصور را به وجود آورد  كه با فردي مهربان و موقر روبرو هستيم . هنوز هم وقتي نامي از هاپيكنزبه گوشمان مي‌آيد ، شخصيت فراموش نشدني هانيبال لكتر درذهن ها نقش مي‌بندد. او درهمان سال بعني سال 1991جايزه اسكار را دريافت كرد.

درسال 1995، هاپيكنزتحسين‌هاي بسيار و در كنار آن نامزدي اسكار را براي نقش تأثير گذار رئيس جمهور در فيلم " نيكسون" ساخته " اليور استون " بدست آورد .

آنتوني هاپيكنز اولين كارگرداني‌اش را با فيلم "آگوست " تجربه كرد كه اقتباسي از شاهكار آنتون چخوف به نام نمايشنامه " عمو وانيا" است . اين فيلم  كه هاپيكنز درآن بازي نيز مي‌كرد ،چندان نتوانست نظر مساعد عموم را بدست آورد و منتقدان هم معتقد بودند كه اين فيلم فاقد مقصود كمدي چخوف و بيش از حد خشك و جدي است." آميستاد " نام فيلمي از " استيون اسپيلبرگ " است كه هاپيكنز در سال 1997براي بازي درآن جايزه " گلدن گلاب " را دريافت كرد و همواره به همكاري با كارگردان آن افتخار مي‌كند . درسال 1998او در فيلم " نقاب  زورو" با " انتونيو باندراس " ( Antonio Bandras) و " كاترين زتا جونز"( Katrin Zeta Jones) ودر فيلم بعدي‌ اش " جو بلاك را ملاقات كن " همراه " براد پيت " ( Brad Pitt) بازي كرد كه درهردو فيلم در نقش پدرظاهر شد و سال بعد از آن نيز هاپيكنز درفيلم " غريزه " دوباره يك پدررا به تصوير ‌كشيد. اگر چه اين نقش كاملاً با پدرهاي فيلم‌هاي قبلي متفاوت است . دراين فيلم هاپيكنز انسان شناسي است كه مدتي درباره گوريل هاي تحقيق مي‌كند و اين امر سبب مي‌شود به غرايز حيواني‌اش باز گردد وهمراه دخترش چندين نفر را به قتل برساند .

درسال 2001 كمي بعداز حضور هاپكينز درقسمت دوم " سكوت بره ها " به نام " هانيبال " درفيلم غير جذاب و غم انگيز " قلب‌ها در آتلانتيس "كه اقتباسي از رمان نويسنده معروف " استفان كينگ" ( Stephen Kikg) است ، بازي كرد كه كمتراز آن‌چه انتظار مي‌رفت به شهرت و اعتبار او بين منتقدان ويا تماشاگران افزود . اودرسال 2002بارديگر نقش هانيبال لكتر را در " اژدهاي سرخ " مي‌آزمايد كه مانند سكوت بره ها براساس رماني از تامس هريس ساخته شد و " برت رنتر" آن را ساخته و " تد تالي " فيلمنامه آن را نوشته است كه قبل از آن فيلم ديگري به نام"شكارچي انسان " ازهمان كتاب به كارگرداني " مايكل مان " ( Micheal Man) ساخته شده بود . درواقع اژدهاي سرخ رامي توان سكوت بره هاي 3 ناميد . داستان اين فيلم درباره‌ي قاتلي زنجيره اي و بيمار رواني است كه هنگام قرص كامل ماه قربانيانش را تكه تكه مي‌كند وقطعه‌هايي از آينه به جاي چشم هايشان قرار مي‌دهد و كارآگاهي كه پيگير اين قتل‌هاست در گفتگو با هاپكينز درزندان مي‌خواهد به راز اين قاتل رواني دست يابد . در"بازمانده روز" نيز هاپيكنز اگرچه كار جنايتكارانه اي را مرتكب نمي‌شود و مثل هانيبال انساني خبيث وبي‌رحم نيست اما همان سردي و بي‌تفاوتي را دارد كه هر كسي را دلسرد مي‌كند وبه نظر مي‌رسد كه محبت درچشم هاي اين بازيگر خشك  شده و امري پوچ و بي‌معني است . اين ويژگي‌هاي هايكنز گاهي درهيبت پيشخدمتي عصا قورت داده در "باز مانده روز" ظهور مي‌كند و گاهي هم درنقشي كه جاني خطرناك  در " هانيبال ".

 هاپكينز تصميم داشت تا‌ درسال 2003بار ديگر موفقيتي را كه در" نيكسون " (1995) بدست آورد با فيلم "ننگ بشري " تكرار كند .او در اين فيلم كمدي با كارگرداني رابرت نبتون ( Rabert Benton) و همچنين بازي نيكول يكدمن ( Nichole Kidman) كه با دريافت اسكار براي فيلم " ساعتها " تازه نفس و با انگيزه بود ، اميد زيادي براي كسب موفقيت داشت اما اكثر منتقدان نمي‌توانستند با موضوع وكليت داستان و همچنين نقش هاپكينزكنار بيايند و اين فيلم خيلي زود دردنياي تجاري هاليوود مرد و بدون قدرداني كنار گذاشته شد.

هاپكينز قرار است در «سريع‌ترين سرخ پوست دنيا» بازي كند كه «راجر دانلدسن»‌كارگران آن است. او نقش سرخ پوستي را دارد كه در دهه 1920 موتور سواري مي‌كند. جدا از شيفتگي مفرط‌ هاپكنيز به بازيگري، او معروف بوده است كه در اوقات فراغت رانندگي مي‌كند. به نظر مي‌رسد كه او از بازيگراني است كه با نقش‌اش زندگي مي‌كند و سرزندگي غيرعادي شخصيت‌هايي كه او به تصوير مي‌كشد از پرده خيز بر مي‌دارد، ما را ناراحت مي‌كند و شايد به رؤياهايمان پا مي‌گذارد. اگر چه هاپكينز از ملكه اليزابت بريتانيا نشان افتخار دريافت كرد اما در سال 2000 شهروند آمريكايي شد (ولي هنوز در كشور بومي‌اش او را يك انگليسي مي‌دانند.)
 

آكادمي اسكار

سال

عنوان

فيلم

نامزد

1997

بهترين بازيگر مرد نقش دوم

آميستاد (1997)

نامزد

1995

بهترين بازيگر مرد

نيكسون (1997)

نامزد

1993

بهترين بازيگر مرد

بازمانده روز (1993)

نامزد

1991

بهترين بازيگر مرد

سكوت بره‌ها (1991)

نامزده

آكادمي انگلستان

سال

عنوان

فيلم

نامزد

1994

بهترين بازيگر مرد

بازمانده روز (1993)

برنده

1993

بهترين بازيگر مرد

بازمانده روز(1993)

نامزد

1993

بهترين بازيگر مرد

سرزمين سايه‌ها(1993)

نامزد

1991

بهترين بازيگر مرد

سكوت بره‌ها(1991)

برنده

انجمن منتقدان فيلم لس آنجلس

سال

عنوان

فيلم

برنده / نامزد

1992

بهترين بازيگر مرد

بازمانده روز(1993)

برنده

1993

بهترين بازيگر مرد

سرزمين‌ سايه‌ها(1993)

برنده

گلدان گلاب

سال

عنوان

فيلم

برنده / نامزد

1997

بهترين بازيگر دوم مرد

آميستاد(1997)

نامزد

1995

بهترين بازيگر مرد

نيكسون(1995)

نامزد

1993

بهترين بازيگر مرد

بازمانده روز (1993)

نامزد

1991

بهترين بازيگر مرد

سكوت بره‌ها (1991)

نامزد

1978

بهترين بازيگر مرد

جادو (1978)

نامزد

انجمن منتقدان فيلم نيويورك

سال

عنوان

فيلم

برنده/ نامزد

1992

بهترين بازيگر مرد

بازمانده روز (1993)

نامزد

1991

بهترين بازيگر مرد

سكوت بره‌ها(1991)

برنده

 

فيلم‌ها :

به عنوان بازيگر: الكساندر (2004) – مدرك (2004) – ننگ بشري (2003) – مردمي كه مي‌شناسم (2003) – گروه بد (2002) – اژده‌هاي سرخ (2002) – هانيبان (2001) – قلبها در آتلانتيس(2001) – مأموريت غيرممكن(2) (2000) – محاكمه (2000) – غريزه (1999) – زيگفريد وري : جعبه‌هاي جادويي (1999) – تيتاس (1999) – نقاب زورو (1998) – جوبلاك را ملاقات كن (1998) – آميستاد (1997) – زاويه (1997) – پيكاسوي جاودان (1996) – جنگ و صلح (1996) – آگوست (1995) – بي‌گناه (1995) – نيكسون (1995) – افسانه‌هاي پاييز (1994) – جادة ولويل (1994) – بازمانده روز (1993) – سرزمين سايه‌ها (1993) – چاپلين (1992) – كارشناس ماهر (1992) – پايان هاوراد (1992) – سكوت بره‌ها (1991) – ساعت‌هاي سخت (1990) – جنگ يك مرد (1990) – هم سوايي بي‌رضايتي (1989) – سپيده صبح (1988) – مرد دهم (1988) – پدر خوب (1987) – وجدان گناهكار (1985) – بي‌پرده (مرد چهارم) (1984) – سخاوت (1984) – بيگانگان و برادران (1984) – مرد متأهل(1983) – گوژپشت (1982) – پناهگاه (1981) – پيتروپل (1981) – تغيير فصول (1980) – مرد فيلي (1980) – جادو (1987)-آدري رز (1977) – پلي در دور دست (1977) – سرگذشت بچه دزدي ليدنبرگ (1976) – تمام موجودات كوچك و بزرگ (1974) – دختر از پتروكا (1974) – قضاوت (1974) – خانه عروسكي (1973) – هملت (1969) – جنگ شيشه‌اي (1969) شير در زمستان (1968)

به عنوان كارگردان :

آگوست (1995) - «ايلين توماس – سفر بازگشت».

گفتگويي كوتاه با آنتوني هاپكينز

-خيلي‌ها مي‌دانند كه شما براي آماده شدن براي فيلمي بسيار وسواسي هستيد و تمام فيلم‌نامه‌ را حفظ مي‌كنيد. تا به حال با مشكلي در اين مورد روبرو شديد؟

بله، مسلماً چنين مشكلاتي داشتم. در حال بازي در صفحه «خانه سفيد» بودم و با بازيگران آمريكايي مثل «جيمي وودز» و خيلي‌هاي ديگر محاصره شده بودم كه يكدفعه حس كردم هيچ چيزي نمي‌فهمم. فقط حس مي‌كردم چيزي را نمي‌دانم كه بقيه بازيگرها مي‌دانند.به اليور گفتم كه مطمئن نيستم از عهده نقش بر بيايم. او از من خواست چند لحظه صبر كنم. همين كار را كردم. نيم ساعت بيرون رفتم و بعد «ديويد هايد» (David Hyde) به طرفم آمد و گفت «به نظر من، تو واقعاً سر صحنه عالي بودي، فقط مي‌خواستم اين را بداني» حالا فكر مي‌كنم كه «اليور» اين صحنه‌سازي را كرده بود اما فرقي نمي‌كرد. اين همان چيزي بود كه لازم داشتم بشنوم.

-پس يك بازيگر بزرگ هم ممكن است در كارش مطمئن نباشد؟

حتماً، بازيگرها افراد خيلي متزلزلي هستند و فكر نمي‌كنم مردم بدانند كه ما چقدر نياز داريم كه ما را حمايت كنند.

-شما گفته بوديد كه هانيبال را كاملاً درك مي‌كرديد و آن نقش مشكلي برايتان نداشت چرا؟

وقتي فيلمنامه اوليه را سال‌ها قبل خواندم فهميدم كه اين از آن دسته نقش‌هايي است كه مي‌توانم به آن نزديك شوم. فكر مي‌كنم كه او تا حدي شبيه من است. او فردي تنها و منزوي است و من هم كمي منزوي هستم و بيشتر دوست دارم با خودم خلوت كنم. من هم مثل او روابط و دوستي‌هاي خيلي پيچيده ندارم. خيلي جالب است. مثل اين است كه من اصلاً به او تعلق ندارم و طوري در موردش صحبت مي‌كنم كه انگار او وجود دارد و يك شخصيت واقعي است و شايد اين يك پيشامد رواني باشد.

- و در كتاب‌ هانيبال جراحي پلاستيك كرده است چرا در فيلم اينطور نيست؟

من هم مثل بقيه افراد اين فيلم موافق بودم كه صورتش تغييري نكند. در اين صورت به نظر مي‌رسد كه او مي‌گويد اگر مي‌توانيد مرا بگيريد.»‌او با كلاهش كه خيلي بزرگ است آنقدر مشهور و معمولي است كه هيچ كس به ذهنش نمي‌رسد او همان هانيبال لكتر جنايتكار است.

- چه شد كه بازي در قسمت سوم هاينبال را قبول كرديد چون قبلاُ گفته بوديد كه آن را نمي‌پذيريد؟

از اول هم نگفته بودم كه آن را بازي نمي‌كنم فقط گاهي به خودم مي‌گفتم چرا در يكي ديگر بازي كنم. ولي اين فيلم, فيلمنامه، بازيگران و كلاً‌ عواملي خوبي داشت و از اينكه اين نقش را بازي كردم، راضي هستم.

-مي‌دانيد كه هانيبال يكي از منفورترين و در عين حال جذاب‌ترين شخصيت‌هاي سينمايي بوده است كه حتي از فيلم «دراكولا» و «كوسه» هم معروفتر است فكر مي‌كنيد چه چيز اين شخصيت تا اين اندازه براي مردم جالب است؟

دقيقاً نمي‌‌دانم ولي فكر مي‌كنم مردم كاركترهاي منفي را بيشتر مي‌پسندند. آن را شخصيتهاي باهوش را كه خطرناك هستند دوست دارند. به نظر من روانشناسان بايد به اين سؤال جواب بدهند. مطمئناً براي اين مسئله يك دليل منطقي وجود دارد.

-كار با اسپلبرگ را چطور ديديد؟

من او را دوست دارم او فيلم هايي مي‌سازد كه دلش مي‌خواهد ديده شوند نه مثل بعضي كارگردان‌هايي كه براي دوستانشان فيلم مي‌سازند و هيچكس هم غير از آن‌ها، آن را نمي‌پسندند، او شور و اشتياق بزرگي براي مجموعه مي‌آورد و خيلي سريع كار مي‌كند و از وقت تلف كردن هم متنفر است.

-رانندگي در جاده‌هاي آمريكا چه جذابيتي برايتان دارد؟

من عاشق سفر هستم چون دلم مي‌خواهد هميشه در حركت باشم و چيزي در درون من وجود دارد كه هميشه دلم مي‌خواهد جاي ديگري باشم. رانندگي طولاني كمك مي‌كند تا مدتي هياليوود و بازيگري را فراموش كنم. به همين دليل اين كار را تا اين حد دوست دارم؟

-در فيلم‌هايي كه بر اساس كتابي ساخته مي‌شوند مثل «قلبها در آتلانتيس» چقدر برايتان اهميت دارد كه خود كتاب را بخوانيد؟

لزومي ندارد كه كتاب حتماً خوانده شود اما من كتاب «قلبها در آتلانتيس» را خواندم چون دلم مي‌خواست. اين كتاب، يك رمان تقريباً هفتصد صفحه‌اي است و فيلم‌نامه‌ي آن تنها بخش كوچكي از اين كتاب است.

 

منابع :

www.movies.yahoo.com

www.filmmonthly.com

www.filmbuy.com
www.star pluse. com

دين , فرهنگ و  هنر

 

تو بمير تا من بمانم!

داستان

شعر

 

فرار از سكوت تفكر

اين مرد با « زردآلويي از بهشت»
 آمده است

از زخم و قلب و خنجر

دوست‌داشتني ترين قاتل سينما

معرفی کتاب