|
آفاق شوهاني
با پاييز
با پاييز
اول اسم تو بود
كه رها شد زير باران
اينچنين تند و يكريز
كجا ميروي؟
پرچين باغ را مي شنوم
ونفسهاي دو سايه
كه بو ميكشند هر چيز باران خورده را
ما سراپا حادثه
سوگند خورده بوديم
راه رفته را...!
كجا ميروي ؟
انتهاي تو باغ
با پرچين
اول ِ اسم تو بود
كه رها شديم
به طعم توت فرنگي
به طعم بوسهها.
|