بهار ديروز آمد خانهء ما
با شوهرش زمستان
هر دو شادمان به نظر ميآمدند زمستان از همراهي بهار بهار رعنا ار بهار بودنش.
زمستان مرد خوبي است، اگر چه كمي دمسرد و خرفت
بهار ميداند خوشگلياش را نه چون شوهرش ديگران عاشقانه ستايش ميكنند.
هديهء عيد
كتابي كه بهار تازه چاپ كرده: خاطرات تابستانه.
زنم گفت:
چه طور اجازه ميدهد شوهري ، اين جا
زني ، كامروايياش را با اين و آن
وصف كند بي محابا به نام و نشان؟
گفتم :
مگر نميبيني چاپ خارج است؟