|
سينا بهمنش
وعده
خسته از هياهوی خيابان
به پس کوچه های گيسوی تو می گريزم
پس کو
پس کوچه هايی که انگشتانم در آن می دويد؟
می آيم
و خستگی ام را دَم در درمی آورم
می آيم
تا ترا – نه !
ترانه را تکرار کنم
تا تو
مرا – نه!
مراسم ديدار را بياد آوری
لبخندی بزن
خيلی وقت است که شعر نديده ام
|