هر نويسنده‌اي مخاطب مي‌خواهد

 

 

 گفتگو از ساناز سيد اصفهاني

 

گفتگو با ناهيد طباطبايي (داستان‌نويس)

خانم طباطبايي! با توجه به اين كه تحصيلات شما در رشته‌ي ادبيات دراماتيك است چه‌طور شد كه به سراغ نمايش‌نامه نويسي نرفتيد؟

نمايشنامه اگر فقط به صرف نوشتن باشد، نويسنده را راضي نمي‌كند. چيزي كه نمايشنامه نويس را سر ذوق مي‌آورد، ديدن اجراي آن بر صحنه است و اجرا طبعاً امكان‌ها و شرايط خاصي دارد كه به اين راحتي‌ها ميسر نمي‌شود. از طرف ديگر روحيه من با كارفردي بيشتر موافق است تا كار جمعي. در عين اين كه كار جمعي را بشدت تحسين مي‌كنم، مي‌دانم كه هرگز از روابط حاكم بر آن سر در نخواهم آورد.
 

اما چطور شد كه به وادي داستان‌نويسي كشيده‌شديد؟
قبلاً هم چيزهايي مي‌نوشتم اما نمي‌دانستم كه چقدر در مورد نوشتن جدي هستم. اولين بار در دانشكده در كلاس آقاي حكيم رابط داستاني نوشتم كه مورد توجه قرار گرفت و بعد واحد داستان نويسي را با آقاي دولت آبادي گرفتم. كلاس‌هاي فوق‌العاده‌اي بودند كه انگيزه مرا جدي‌تر كرد. يعني احساس كردم اين شكل از هنر مي‌تواند جواب‌گوي نياز من براي خلاقيت باشد، بخصوص كه از بچه‌گي خيلي داستان مي‌خواندم و تقريباً تنها سرگرمي من بود. در زمان تعطيلي دانشكده هم گه‌گاه پيش آقاي دولت‌آبادي مي‌رفتم و براي مطالعه راهنمايي مي‌خواستم.
 

جرقه‌ي يك داستان كوتاه چطور در ذهن شما زده مي‌شود؟و چگونه آن را مي‌پرورانيد؟
ايده‌اوليه براي يك داستان كوتاه با ديدن يك تصوير،‌شنيدن يك گفتگو يا دريافت يك حس در من شكل مي‌گيرد. بعد مي‌گذارم تا خودش در ذهنم آماده بشود. هر داستاني فقط زماني به روي كاغذ مي‌آيد كه شكل خود را يافته باشد و اين ممكن است چند ساعتي طول بكشد. عجله نبايد كرد.
با هر يك از شخصيت‌ها همزات پنداري مي‌كنم و سعي مي‌كنم دركشان كنم. در زندگي عادي هم همين‌طور هستم. بهر حال براي دريافت كامل يك شخصيت آن قدركنجكاوي مي‌كنم تا كامل شود.
 

تكنيك نوشتن خود را چگونه انتخاب مي‌كنيد؟ آيا از قبل تصميم مي‌گيريد كه چه زاويه‌ي ديدي بكار بريد؟
معمولاً براي نوشتن از قبل تصميم نمي‌گيرم. در واقع خود داستان قبل از روي كاغذ آمدن در ذهن من كامل مي‌شود و ابزار بيان خود را همراه مي‌آورد. بخصوص در داستان كوتاه بدنبال انتخاب تكنيك نمي‌روم، اما در جريان بازنويسي آن مراقبم كه از چارچوب اوليه آن خارج نشوم. چون هر زاويه‌ي‌ ديدي مشكلات و حساسيت‌هاي خود را دارد و معمولاً آسان‌ترين آنها، راوي اول شخص،‌سخت‌ترين آنهاست. معمولاً كارهايي كه حسي‌تر هستند زاويه ديد اول شخص را مي‌طلبند و آنهايي كه روايتي‌تر هستند زاويه ديد داناي كل محدود و يا سوم شخص را و بعضي كار تلفيق از هر دو را.
 

هنگام نوشتن چقدر به مخاطب فكر مي‌كنيد؟
موقع نوشتن به مخاطب فكر نمي‌كنم. چون تفاوت بين خودم و آنها احساس نمي‌كنم. اما در بازنويسي اگر نكته‌اي گنگ باشد آن را روشن كنم و امكان بيشتري براي برقراري ارتباط با مخاطب فراهم كنم. به هر حال هر نويسند‌ه‌اي مخاطب مي‌خواهد.
 

انگار به نقش زن در داستان‌هايتان بيش‌تر مي‌پردازيد تا مرد. اين‌طور نيست؟
طبعاً چون زن هستم و زن‌ها را بهتر مي‌شناسم، اما در حال حاضر سعي مي‌كنم به انسان و دردهاي او بينديشم و بنويسم. جنسيت هيچ‌وقت برايم ارجحيت نداشته. در رمان جديدم «‌ آبي و صورتي» مردان جذابي دارم كه دنياي خود را به ما نشان مي‌دهند و در مجموعه داستاني «برف و نرگس» شخصيت اصلي خيلي از داستان‌ها كودكان هستند.


چرا زن‌هاي داستان‌هايتان اكثراً دچار نوعي افسردگي (پارانويا) هستند؟ آيا اين شوريدگي ناشي از شكست عشق‌هاي نا‌پخته است؟
براي اين كه واقعيت اين است مطالعه ادبيات زنان در كشورهاي ديگر هم نشان مي‌دهد كه زن‌ها بخاطر درگيري حسي و ذهني بيش‌تر، بخاطر وسواس‌ها و خرافات و به خاطر سرخوردگي‌ها و تسليم‌شدن هايشان بيشتر از مردان دچار افسردگي مي‌شوند. دنياي حاكم بر زنان، دنياي دروني آن‌هاست، در حالي كه مردان با دنياي بيرون ارتباط بيشتري دارند. شايد اگر زماني برسد كه زن‌ها از شغل‌شان بيشتر لذت ببرند. از كاري كه مي‌كنند راضي باشند و همان جاه‌طلبي اندكشان ارضا شود، اين افسردگي‌ها هم كمتر شوند.
من معتقدم كه عشق به تعداد آدم‌ها تنوع دارد و هر كس بنا به نيازهاي عاطفي خود تصويري از عشق دارد. اما در داستانهاي من مثلاً در« چهل سالگي»، ‌هر چند عشق اول زن با شوريدگي همراه است، اما عشق او به همسرش ، عشقي پخته و استوار است. كما اين كه عشق اول خود را با شور نوازندگي جايگزين مي‌كند. نزد زنان ايراني، عشقي كه به وصال منتهي نمي‌شود معمولاً با نوعي شوريدگي در خاطره باقي مي‌ماند.
 

به نظر مي‌رسد كه خواب در قصه‌هايتان جايگاه بالايي دارد و از آن به عنوان پل ارتباطي حقيقت و رويا استفاده مي‌كنيد. اين طور نيست؟
خواب بخش‌بزرگي از زندگي را مي‌سازد. نيمي از عمر ما در خواب مي‌گذرد و ضمير ناخودآگاهمان برما فرمان مي راند و تمام آرزوها، اميال، دردها و رنجهايمان را پيش چشممان مي‌آورد، تمام آنها را بعلاوه هزاران چيز ديگر كه معلوم نيست كجا ساخته و پرداخته شده‌اند. من خودم خيلي خواب مي‌بينم و گاهي آن قدر زيبا و نافذ هستند كه حسرت مي‌خورم چرا نمي‌شود آنها را به تصوير كشيد. از طريق خواب سعي مي‌كنم ضمير ناخودآگاه و تأثرات شخصيت‌ها را نمايان كنم. خواب مثل خيال و رويا بيان‌گر بخش نهفته روح انسان است.


تا چه اندازه دغدغه‌ي نوشتن به شيوه‌هاي مدرن و پسامدرن داريد؟
من شخصاً دغدغه سبك‌ها و نام‌هايشان را ندارم. كار نويسنده نوشتن است و كار منتقد پرداختن به سبك، آن هم نگاهي دقيق به شرايطي كه بستر بوجود آوردن سبك خاصي در هر هنر خاصي را پديد مي‌آورد، اما از آنجا كه اين بحث،‌ بحث روز است بايد بگويم كه داستان‌هاي كوتاه زيادي را از نويسندگان معاصر فرانسه و انگليسي به زبان اصلي خوانده‌ام كه هيچ ربطي به اين ادا و اطوارها ندارد. اغلب آنها بسيار ساده و بسيار روان هستند و گاهي تنها به احساسات و دغدغه‌ها بسيار ساده روزمره مي‌پردازند. مثل داستان زني كه براي مدتي از اداره مرخصي گرفت و خودش را كلي لاغر كرد و وقتي به اداره برگشت هيچ‌كس متوجه لاغري او نشد.
 

وقتي داستان‌هايتان را مي‌خواندم حس مي‌كردم در اكثر آن‌ها ديدگاه‌هاي بصري، بسيار قوي است. طوري كه به سينمايي شدن قصه‌هايتان فكر كردم. آيا قصد فيلم‌نامه نويسي يا تبديل داستان به فيلم يا فيلم كوتاه نداشتيد؟
سينما را خيلي دوست دارم، اگر امكانات و موقعيتش را داشتم حتماً به سراغ فيلم‌سازي مي‌رفتم، اما حالا فكر مي‌كنم كه تنها با نوشتن سناريو مي‌توانم به آن نزديك بشوم. تا به‌حال سه بار براي سه كارگردان سناريو نوشتم كه دو تاي آنها از داستان‌هاي خودم بودند، هر سه بار سرم به ديوار روابط درك نشدني حاكم بر سينما خورد. با وجود اين هنوز هم اگر موردي پيش بيايد مشتاقانه به سراغ تجربه‌اي ديگر مي‌روم. زنده شدن داستانهايم بر پرده سينما يا روي صحنه ، يكي از آرزوهاي حرفه‌اي من است.
 

با توجه به اين كه شما يك زن هستيد و مسايل و مشغله‌هاي زيادي غير از كار حرفه‌اي‌تان داريد. چه‌كار مي‌كنيد كه به نوشتن‌تان لطمه‌اي وارد نشود؟
تا دوـ سه سال پيش كار اداري هم داشتم. كتابدار و كارشناس آموزش و پژوهش بودم. اگر بگويم كار اداري و كارخانه جلو نوشتنم را مي‌گرفت، دروغ گفته‌ام. آدم اگر درد نوشتن داشته باشد از زمين و زمان وقت مي‌دزدد و بكارش مي‌رسد. دوست دارم به اين نكته هم اشاره كنم كه هميشه خانواده‌ام از من حمايت كرده‌اند و به كارم احترام گذاشته‌اند. و همين حمايت و احترام خيلي كمكم كرده است.

 

 

 

 

هنر شرقي، هنر غربي

رويا‌هاي يك نابغه

فوق ستاره‌اي با نام هافمن

شعر

داسـتان

هدف هنر لذت بردن مخاطب است

هر نويسنده‌اي مخاطب مي‌خواهد

اندر قضاياي شعر امروز

معرفی کتاب