سيرک بزرگ

 

سينا بهمنش
 

از همان روزی که شنيديم قرار است سيرک بزرگ به شهر ما بيايد، هياهو و هيجان خاصی را در تمام شهر می شد ديد. نه ما تا آن موقع سيرک ديده بوديم، نه پدرانمان و نه پدران پدرانمان . فقط شنيده بوديم جمعی جالب و ديدنی هستند با حيوانات عجيب از سرزمينهای دور و نمايشهايی جذاب و دلهره آور و دلقکهايی بامزه و مضحک .
روز ورود سيرک، شهر تقريبا تعطيل بود، همه از بزرگ و کوچک از صبح زود، در مسير ورود سيرک بزرگ، از دروازه ورودی تا ميدان مرکزی، در دو طرف خيابان اصلی شهرمان به انتظار ايستاده بودند.سربازها و مامورين حکومتی هم داشتند بين مردم نظم ايجاد ميکردند. آنهايی که کنجکاوتر بودند جلوی دروازه تجمع کرده بودند.
چند ساعت از ظهر گذشته بود که مردم با هلهله و فرياد آنهايی که از انتظار خسته شده و در مسير ورودی شهر، به استقبال سيرک بزرگ رفته بودند، متوجه آمدن سيرک شدند. از دور صدای موزيک می آمد و گاری ها و ارابه های بزرگی نمايان شده بودند. هيجان در مردم موج می زد و سربازها و مامورين مردم کنجکاو را به عقب فشار ميدادند تا وارد خيابان نشوند.
صداها که نزديکتر شد، متوجه شديم، نوازنده های سيرک مشغول نواختن مارش رسمی حکومت ما هستند، همگی دچار شعف و غرور شديم .
چقدر هم خوب و منظم می نواختند، انگار سالها اين مارش را برای ورود به شهر ما تمرين کرده بودند.
اولين گاری، يک گاری بزرگ با رنگهای شاد و نوارهای زيبايی تزيين شده بود. جلوی آن هم يک مرد متشخص با سبيلهای بلند و نوک تيز رو به بالا، در حاليکه کلاهش را برای مردم تکان می داد، رژه ميرفت. بعد با اشاره دستش موزيک قطع شد و صف گاريها ايستاد. مرد موقر با صدای بلند گفت: سيرک بزرگ برای شادی شما آمده .
بعد با همان دستی که کلاه را گرفته بود به سمت گاری پشت سرش اشاره کرد و گفت: دلقکهای ما را تشويق کنيد.
با اين جمله، در ميان تشويق مردم، دوباره مارش شروع شد و از در و پنجره های گاری تعدادی دلقک قد و نيم قد به بيرون پريدند.
ناگهان صدای هلهله ها و کف زدنها قطع شد و چنان سکوتی همه جا را فراگرفت که انگار هيچکس حتی نفس هم نميکشيد. تا اينکه فرمانده سربازها فرياد زد: بگيريد اين خائنين نمک نشناس را ...
سربازها به سمت دلقکها و بقيه گاريها هجوم بردند و پشت سر آنها مردم هم به سيرک بزرگ حمله کرده و همه آنها را با مشت و لگد و يک کتک شديد تا بيرون دروازه شهر بدرقه کردند و خوب حسابشان را کف دستشان گذاشتند.
بی حرمتی بزرگتر از اين را نه ما ديده بوديم، نه پدرانمان و نه پدران پدرانمان. دلقکها همه گی لباس مقدس فرمانروای بزرگ ما را به تن کرده بودند، با همان کفشهای بزرگ و همان آرايش رنگی خاص صورت و موها و همان کلاه مخصوص فرمانروايان بزرگ ما.
بعد از آن، ديگر هيچ سيرک کوچک و بزرگی به شهر ما نيامده و نه ما يک سيرک واقعی را به چشم خودمان ديده ايم، نه فرزندانمان و نه فرزندان فرزندانمان.

 

 

 

هنر شرقي، هنر غربي

رويا‌هاي يك نابغه

فوق ستاره‌اي با نام هافمن

شعر

داسـتان

هدف هنر لذت بردن مخاطب است

هر نويسنده‌اي مخاطب مي‌خواهد

اندر قضاياي شعر امروز

معرفی کتاب